اگر کنش اجتماعی از درون «کارخانه، مدرسه، بازار، نهاد مدنی، دانشگاه، اقلیت قومی، دینی» سر بر آورد، این توقع مدنی وجود دارد تا دیگر اقشار، طبقات و اقوام بتوانند به عنوان حامیان آن جنبش اجتماعی به عرصه عمومی بیایند و از منافع آن گروه یا طبقه و صنف… در اشکال مدنی ممکن دفاع نمایند. جامعه جنبشی ایران هم اکنون در عبور ازاین مرحله نیاز به تحقق چنین تحولی دارد.
در تجربه تاریخی، خط حرکتی احزاب سیاسی در پیوند با منافع طبقات یا اقشار اجتماعی قرار داشت. اما در شرایط امروز با سرکوبهای گسترده حکومت جمهوری اسلامی، از چنین احزابی در داخل ایران خبری نیست. با اینحال در سپهر عمومی فقدان سازماندهی، مدیریت و برنامه اجتماعی کنشگران میدانی باعث نشد تا کنش گران مدنی از رسالت خود بی خبر باشند! حتی دستگیری و زندانی نمودن رهبران و فعالین میدانی نتوانست میل به عاملیت و کنش جمعی را کاهش دهد.
با تحولات دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸ و… تا هم اکنون، و در پس ریزش اجتماعی نیروهای اصلاح طلبان (پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰)، رویکردهای مبارزه اجتماعی از قبل آن متفاوت گشت؛ بدنه اجتماعی جوان و آگاه به سمت تحقق مطالبات اجتماعی دیگر اقشار روی آوردند، حرکتهای صنفی شکل اعتراضی به خود گرفت، مبارزات مدنی برتری یافت و سازماندهی، مدیریت و برنامه اجتماعی دردستور کار بخشی از کنشگران میدانی و نهادهای صنفی قرار گرفت. و اینچنین امر مبارزه اجتماعی از چنان جایگاهی برخوردار شد که حرکتهای اعتراضی ارتقاء یافته و توانست همسنگی نظری و عملی با احزاب و گروههای سیاسی را نیز به دست آورد و کنش ها به «جنبش های اجتماعی زنان، دانشجوئی، کارگری، معلمان و… تبدیل گردد!
از ویژگی های جامعه ایران؛ گروه های سنی جوان و تحصیل کرده در یک روند تدریجی اما پی گیر سمت گیری مطالبات گروهی را به مطالبات اجتماعی و فراگروهی شدت بخشیده است. صورت بندی اجتماعی و مطالبات عموم جامعه ایران که در درون خود با آمیخته ای از ویژگی های قومی، فرهنگی و اجتماعی گوناگونی برخوردار است. که قصد دارد تا خود را در تقابل با پلشتی نهادهای قدرت سازماندهی نماید: بحران ناکارآمدی حاکمیت سیاسی ایران در عرصه های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، همراه با گسترش فقر، بیکاری، تورم، تحریم و فشارهای مضاعف فرهنگی که دهها سال بر اندام جامعه ایرانی تنیده شد، بعلاوه بالا آمدن ناسازگاری منافع ملی با ماجراجوئی ها و نفوذ نظامی و امنیتی در خارج از مرزها و نیز انسداد سیاسی باعث گشته تا خندق بین حاکمیت با جامعه جنبشی بیش از گذشته تعمیق گردد. به این همه بیافزاییم که جامعه جهانی نیز بر بسترهای ناهمگونی با حکومت جمهوری اسلامی افزوده! فشارهای خارجی بصورت یک تضاد لاینحل درآمده است. و بی شک یکی از گزینه های تغییر رژیم سیاسی ایران به توسط قدرتهای امروز جهان تعقیب می شود.
در چنین شرایطی می باشد که به صحنه آمدن جنبش های اجتماعی خصوصا بعد از دی ماه سال ۱۳۹۶ در جایگاه قابل تامل قرار می گیرد! جایگاه رفیعی که توانست بر بیشتر کنش گران اجتماعی تاثیرگذار باشد؛ در اپوزیسیون انگیزه مسئولیت پذیری را افزایش داد و منجر به شکل گیری گروهای و جبهه های سیاسی تازه ای گردید. خصوصا در بخش جریاناتی که به «نیروهای جمهوری خواه، چپ مارکسیست، نیروهای ملی و مذهبی و حتی سلطنت طلبان» معروف می باشند. یادمان باشد که جامعه ایران ورود به مراحل پیوسته مبارزاتی- ساختاری و فراگروهی را آغاز می کند. از وظایف نخبگان و گروههای مرجع در چنین شرایطی است که به تبیین و تئوریزه نمودن این مرحله اقدام نمایند! آیا همدلی و همسازی گروههای فکری با مرحله کنونی جنبشی جامعه ایران فراهم است؟
چنین باد