به نام خدای آزادی
امروز یکشنبه ۵ آذر به دادسرای اوین رفتیم تا ببینیم کار آزادی مشروط پسرم علی به کجا رسیده!!
بیش از دو ماه از زمزمه آزادی علی می گذرد و نزدیک دو سال است که بهترین لحظات عمرش پا سوز یک قضاوت ناعادلانه شده، آنهم صرفا بخاطر یک حرکت نوعدوستانه.
گرچه این تنها علی نیست که چنین سرنوشتی برایش رقم خورده؛ بلکه شوربختانه جوانی و زندگی بسیاری از مردان و زنان و جوانان این مرز و بوم چه با تقدیم جانشان و چه در زندان ها به تاراج رفته و می رود.
گفتیم: اگر قرار است علی آزاد نشود، خبرمان کنید.
گفتند: هرچه را که به ما و مسئولین زندان مربوط بوده انجام داده ایم. همین روزها پرونده را برای دادستان می فرستیم. ایشان که موافقت کردند، پرونده می رود به دادگاه و در آنجا، قاضی رای مثبت را که داد، علی آزاد می شود.
پرسیدم: چقدر زمان می برد؟
گفتند: یکماه.
شگفت زده گفتم: یکماه؟! شما برای یک روز، حتی یک ساعتش هم باید پاسخگو باشید. چه برسد به اینکه یکماه بیگناهی را دربند نگه دارید. گفتند: ما تلاش خود را کرده ایم و می کنیم.
در پایان گفتگو پرسیدم: پس علی یکماه دیگر آزاد است؟ پاسخ دادند که، ما چنین نگفتیم؛ بلکه گفتیم یکماه دیگر نهایتا دادگاه رای خود را صادر می کند؛ گفتم: اگر رأی منفی بود چه؟
گفتند: دوباره خود علی در خواست می دهد و در یک پروسه سه ماهه باز پرونده آزادی مشروطش بجریان می افتد.
به همین سادگی، سه ماه ناقابل دیگر !!!
چه حالی شدم؛ سراپا عصبیت، یعنی باید سه ماه دیگر صبر کنیم؟ برای چه؟؟؟
گفتم: من یک مادرم، نزدیک به دو سال است که چشم به راه آزادی علی هستم. خود علی هم همینطور.
به مثبت نگری دعوت شدم. ناگزیر خود را مجاب کردم؛ ذهنم در گیر پرسش های بی پاسخ بود.
در این مدت، چه در صحبتهایی که با وکیل شده بود و چه با من و علی، همه را با هم در تناقض می دیدم؛ یادداشت های گذشته ام گویای این امر است.
کاش اینان از دل مادران خبر داشتند؛ کاش!!
خدا به داد دل داغدار مادران دادخواه برسد.
زندانیان بیگناه را آزاد کنید.
زندانیان سیاسی را آزاد کنید.
علی نوری زاد را آزاد کنید.
فاطمه ملکی
۵ آذر ۱۴۰۰