آیا لو رفتن عملیات در زمان جنگ طبیعی بود؟

متن زیر، نوشته یک کارشناس برجسته جنگ است که بسیاری از کاربران، ایشان را با نام مستعار Rollo در توییتر می شناسند:

بنابر ادعای برخی فرماندهان زمان جنگ؛ دربسیاری از عملیات ها عراقی ها قبل از شروع تا حدی از تصمیم ایران برای حمله مطلع بودند و فرمان شروع عملیات باید با پذیرش خطر داده می شد و عملیات فاو مثال زده می شود که رضایی علی‌رغم مخالفت دیگر فرماندهان دستور به شروعش داد.

طبیعی است که در هنگام آماده سازی برای هر عملیاتی با توجه به شواهد و همچنین فراهم کردن امکانات در عقبه، دشمن هشیار شود، ولی هنر طرف مهاجم در آن است که بتواند ذهن طرف مدافع را به صورتی منحرف کند که او امکان حمله در آن ناحیه را نادیده بگیرد. نمونه های زیادی از اینگونه عملیات در دنیا انجام شده است. عملیات بارباروسا [حمله آلمان به شوروی در جنگ جهانی دوم] که حجم انتقال نیروی عظیم به شرق نمیتوانست از نظر شوروی عادی به نظر برسد، عملیات نرماندی [پیاده شدن متفقین در سواحل فرانسه در اواخر ج.ج دوم] و همچنین آزادسازی کویت نمونه های دیگری از به کارگیری انحراف هستند.

در ابتدای جنگ هم که قصد انجام عملیات آزادسازی شرق کارون بود برای انحراف و جلب توجه دشمن؛ لشکرهای ۱۶و ۹۲ زرهی در منطقه غرب اهواز و سوسنگرد تجمع و تظاهر به آمادگی برای حمله کردند. این مساله موجب شد که عراق احساس خطر بیشتری از این ناحیه کرده و با جدی گرفتن، به تقویت آن ناحیه بپردازد. با بمباران های روزانه سنگین در این منطقه این تلقی تقویت می‌شد که حمله اصلی دراینجاست و بمباران‌ها زمینه‌چینی برای هموارکردن عملیات زرهی است. این عملیات سنگین روزانه باعث می‌شد که عراق نتواند حتی درهنگام شروع حمله، نیروهای خود رابه سمت دارخوین منتقل تا به لشکرهای زیرِحمله کمک برساند. حتی مقارن با شروع عملیات لشگر ۷۷ در ناحیه ابادان و دارخوین، عملیات شهید مدنی در منطقه سوسنگرد توسط لشگر ۹۲ انجام گرفت تا هرچه بیشتر توجهات به این ناحیه جلب و هرگونه اندیشه جابجایی نیرو از سوی عراق منتفی شود و موفقیت عملیات شکستن محاصره آبادان تضمین گردد.

در عملیات والفجر هشت هم با توجه به حجم عظیم آماده‌سازی‌ها در جزیره آبادان و عملیات ساخت عقبه که در یک منطقه محدود اجرا می‌شد؛ عراق متوجه امکان حمله ایران این ناحیه شده بود ولی اقدامات انحرافی باعث سردرگمی در تشخیص منطقه اصلی عملیات شد.

استقرار شبکه بی سیم کاذب در هور، اعزام لشکرهای معروف خط شکن به هور، احداث قرارگاه ها و چادرهای وسیع در آن منطقه و عملیات های شناسایی باعث شده بود که توجه عراق به آنجا جلب و دو سپاه خود را در آن منطقه قرار دهد. جدی گرفتن حمله در منطقه خود در حدی بود که باعث شد که عزت ابراهیم معاون رئیس جمهور عراق خود شخصا عملیات احداث خط دفاعی سراسری در آن منطقه را برعهده گرفته و حضور او و نمایش تصاویر وی و همچنین بسیج مردمی در آن منطقه میزان انحراف‌ توجه عراق در تشخیص منطقه هدف را نشان میداد.

اما شدت عملیات ساخت عقبه در شبه جزیره آبادان به حدی بود که بازهم نمی‌توانست از دید عراق مخفی بماند. تجمع ارتش در شلمچه که برای انجام عملیات لغو شده والفجر هفت انجام گرفت باعث شد که توجه عراق به این نقطه مقابل بصره هم جلب شود که برای عراق حائز‌اهمیت بیشتری نسبت به فاو بود.

البته همزمان عراق همچنان به فعالیت‌های شناسایی خود در فاو ادامه داده و منطقه را زیر نظر داشت ولی اهمیت مناطق دیگر و انجام عملیات مختلف انحرافی باعث شد که در تشخیص دچار اشتباه شود. به طوری که حتی اطلاعات جاسوسی رسیده از شوروی نادیده گرفته شد.

انجام عملیات انحرافی در ام‌الرصاص و هور مقارن با شروع عملیات اصلی در فاو باعث شد که با جلب بیشتر توجهات به نقاط دیگر، حفظ ان مناطق برای عراق در اولویت قرار گیرد تا از فاو غافل شده، به صورتی که تا سه روز پس از شروع عملیات، هنوز در جابجایی نیروهای خود به سمت جنوب دچار تردید بود.

اما با این وجود پای مسائل دیگری هم در بین بود که در اغلب اوقات سپاه قادر نبود تصمیمات درستی بگیرد و قادر به لغو حمله یا تعویق زمان آن نبود:

– محدودیت نیرو

– امکانات کم برای جابجایی و تغییر جبهه

با امکانات و مقدورات آن زمان سپاه

– مسائل سیاسی

– تصمیمات ایدئولوژیک …»

نویسنده در این بخش از زاویه ای کلی تر به موضوع لو رفتن عملیات نظامی پرداخته:

«… – با اتخاذ سیاست توده‌ای و تکیه به نیروهای داوطلب؛ تامین نیرو تابع عوامل عقیدتی و اجتماعی بود و فرماندهان قادر به برنامه ریزی بلند مدت نبودند. نیروهای بسیجی بیشتر از قشر کشاورز یا دانش‌آموز بودند که در فصول فراغت از کار یعنی نیمه دوم سال به جبهه ها می‌رفتند. همچنین این نیروها با صرف مدت کمی در آموزش در دوره های کوتاه مدت سه‌ماهه به جبهه اعزام میشدند و عملیات حتما باید در همان زمان انجام می گرفت وگرنه با سپری شدن مدت مامورین آنها دیگر نیروی انسانی لازم در اختیار نبود‌.

– مساله دیگر مشکلات ایران در تحرک و جابجایی نیرو بود . با توجه به ساختار نیروها، وقتی تجمع نیرویی درجایی انجام می گرفت با توجه به امکانات جابجایی آنها به سختی و مستلزم زمان بود. این مساله بارها و بارها خود را نشان داد. در عملیات رمضان هنگامی که روبه روی قرارگاه نصر توسط عراق آب انداخته شد از طرف افسران طراح ستاد پیشنهاد شد که با توجه به بی‌اثر شدن این قرارگاه از آن محل به جناح دیگری جابه‌جا شود ولی فرمانده قرارگاه گفت که برای این تغییرمکان نیاز به یک ماه زمان دارد.

– مسائل سیاسی و آفت‌زدگی ناشی از آن نیز خود حکایت دیگری است که گاه به خاطر قرار داشتن در آستانه یک اجلاس یا برطرف کردن یک اجلاس دیگر به عملیاتهای بیهوده تاکید می شد که نتایج فاجعه باری درپی داشت.

والبته که نباید از نقش فرماندهان دخیل هم بخاطر اطاعت از فرامینی که نتایج مشخص داشت گذشت. [مثلا] هنگامی که در جواب تمام مخالفت های فرماندهان ارتش در برابر پیش بینی شکست عملیات والفجر مقدماتی تاکید بر آن می شود که رئیس‌جمهور وقت باید در اجلاس غیر متعهدها باید با دست پر حاضر شود و عملیات حتما انجام شود. یا برای لغو اجلاس غیرمتعهدها یک ماموریت انتحارگونه به چهارتن از بهترین خلبانان کشور ابلاغ می گردد که منجربه از دست رفتن یک فروند فانتوم شد، درحالیکه این کار از راه های کم خطرتری ممکن بود. همانطور که در نهایت، لغو اجلاس به خاطر حمله انتحاری ابوبلال البصری در وزارت برنامه‌ریزی عراق بود.

– مسئولین ج.ا وقتی عزم انجام عملیاتی می کردند و منابع و امکانات صرف آن میشد دیگر امکان برگشتی باقی نمی‌گذاشتند و لو رفتن یا نرفتن یا کمبود امکانات و غیره در این تصمیم خللی وارد نمی‌آورد؛ چون مبنای تصمیمات نه برآوردهای ستادی و عملیاتی که تصمیمات ایدئولوژیک بود.

چنانچه لو رفتن قطعی عملیات والفجر مقدماتی را از ژاندارمری ایران تا [غلامعلی] رشید و سرهنگ [عبدالحسین] مفید و فرمانده سپاه چهارم عراق و صدام و رادیو بغداد اطلاع دارند اما کسی اهمیت نمی دهد. و بازهم نگاه ایدئولوژیک باعث می شود که کلیه نظرات کارشناسی عقب زده شود و به امید معجزه تکلیف شود که نتیجه آن هم اظهر من الشمس است.

اما در مورد کربلای چهار هم ضمن آنکه سال قبل در آن محور عملیات انحرافی جهت والفجر هشت انجام گرفته و مساله آن منطقه برای عراق مکشوف بود تغییراتی که عراق در وضعیت دفاعی داده بود امکان موفقیت را به صفر رسانده بود.

در زمین منطقه تغییراتی داده شد و کلیه نخل های خط ساحلی برچیده شد تا میدان تیر مستقیم و فاقد جان پناه برای زدن عناصر هجومی ایجاد شود.

خاکریزی درداخل آب به موازات ساحل احداث گردید تامانع ورود غواصان شود و بر روی آن سنگرهای تیربار تعبیه شد تا به سرعت با موج اولیه مهاجمین مقابله کند.

نهرها برای جلوگیری از نفوذ غواصان مسدود و مناطق دفاعی هم از یکدیگر مجزا شدند تا درصورت سقوط هر قسمت، سایر بخش‌ها بتوانند بدون اشکال به کار خود ادامه دهند.

از مهمترین تغییرات گماردن نیروهای کماندویی زبده در خط اول و نیروهای احتیاط در فاصله بسیار کم از آنها بود.

به هر ترتیب حتی در صورت عدم اطلاع عراق هم آنچنان مانع دفاعی در خط ساحلی در پیش نیروها بود که نفوذ در آنها تنها با تلفات سنگین ممکن بود؛ همانطور که در ادامه جنگ هم دیدیم دیگر عملیات آبی-خاکی دیگری اجرا نشد به‌جز عبور از دریاچه‌ماهی با بی.تی.آر در کربلای پنج.

درفراهم کردن مقدمات هر عملیاتی؛ دشمن می تواند فعالیت و تحرکات را مشاهده کند اما برای اجرای درست، باید توجه دشمن را به نقاط دیگری به عنوان منطقه اصلی جلب کرد تا از هدف اصلی غافل شود.

اظهارات فرماندهان مبنی براطلاع عراق از تمام عملیات ها و اجبار به انجام آن، تنها فریب افکار عمومی است. »

تلگرام حسین باستانی