کیهان با انتقاد از کسانی که شعار”نه شرقی نه غربی” را در باره مذاکرات با روسیه و چین مطرح می کنند، نوشته است: «مدعیان اصلاحات با ادعاهای مضحک روسیه را آماج هجمه و حمله قرار میدهند. این جریان حتی در مواجهه با شعارهای انقلاب هم همین رویه را در پیش گرفته، حال آنکه در شعار «نه شرقی، نه غربی» مراد از مفاهیم غرب و شرق؛ جهتهای جغرافیایی نیست بلکه این شعار ناظر بر جهان دو قطبی در آن روزگار بوده است.»
سیاست نگاه و گردش به شرق و پیروی از الگوی حاکمیت های اقتدارگرا و مافیایی حاکم در روسیه و چین پس از تفاهمنامه های بیست و بیست و پنج ساله با روسیه و چین، عملا تبدیل به برنامه های استراتژیک سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی تبدیل شده است.
این سیاست یادآور سیاست موازنه مثبت حکومت قاجار است که برای حفظ خود بخشهایی از سرزمین و منابع آنرا به تاراج سپرد. از زمانی که روسیه در نقش ابرقدرت شرق و انگلیس در جایگاه ابرقدرت غرب ظاهر شدند، حاکمان قاجار منافع خود را در پیشگیری سیاست موازنه مثبت دیدند.
جنگهای ایران و روسیه اولین تجربه در استفاده از این سیاست موازنه مثبت بود که حکومت قاجار سعی كرد حمایت دیگر قدرت های جهانی آن زمان را جلب نماید. این سیاست تا دهه های بعد به اشکال مختلف به اجرا گذاشته شد. زمانی که یک امتیاز به دولت انگلیس داده می شد، برای جلوگیری از اعتراض روسیه به آن کشور نیز امتیاز جدیدی داده می شد؛ و یا برعکس. در اثر این سیاست بود که پادشاهان قاجار به حكومت خود ادامه دادند و در اثر آن سرمایه های ایران را به باد دادند.
روزنامه کیهان حقیقت را می گوید، شعار «نه شرقی نه غربی» مال قدیم، یعنی مربوط به دوران پس از انقلاب مشروطه است. اما آنچه که عملا در سیاست های رهبری جمهوری اسلامی دیده می شود، سیاست موازنه مثبت دوران قاجار است. با این تفاوت که قدرت هایی که باید به آنها، برای حفظ تاج و تخت ولایت فقیه، باج داد، تغییر یافته اند. سیاست موازنه مثبت و باج دادن به دو قدرت سیاسی-نظامی و اقتصادی روسیه و چین، اکنون جایگزین سیاست موازنه مثبت و باج دادن به روسیه و انگلیس در دوران قاجار شده اند.
قرارداد ۲۵ ساله با دولت چین، که وزیر خارجه دولت رئیسی برای نهایی کردن آن به زودی به چین سفر می کند و قرارداد ۲۰ ساله با روسیه نمونه بارز الگوبرداری از سیاست موازنه مثبت حاکمان قاجار است.
اما ملت ایران نشان داده است که حاکمانی که برای حفظ تخت و تاج خود منابع این سرزمین را به حراج می گذارند، سرانجام مانند محمدعلی شاه باید به اربابان خود پناهنده شوند و حاکمیت را به ملت بازگردانند.