آیا روش خشونت پرهیز در رویاروی با جمهوری اسلامی کاربرد دارد؟ سروش آزادی

«قلم توتم ما است»

هزاران فرهنگی به خیابان آمدند. آنان در کنار دهها خواسته مشروع «همسان سازی مبتنی بر قانون مدیریت خدمات کشوری، رتبه بندی شاغلان…»، از نظام آموزشی کشور انتقاد و بدیل هایی ارائه کردند؛ «آموزش رایگان، تجهیز مدارس، تغییر محتوای کتب درسی متناسب با سن دانش آموزان، عدالت آموزشی…»! آنان خواستار حق خود و میلیونها ایرانی بودند.

این مجموعه مطالبه معلمان را باید در کادر گفتمان کلان تر و ملی آنان مورد خوانش قرار داد. زیرا فرهنگیان در کنار طرح مطالبات صنفی و نقد بر نظام آموزشی کشور، نگاه فراتری به مرحله عبور از استبداد تاریخی- دینی دارند؛ «دستیابی به یک فرهنگ و ساختار دموکراتیک». 

 و امروز در اعتراضات سراسری معلمان شاهد برافراشتن شعار «قلم در مقابل اسلحه» بودیم. این حرکت نمادین را می توانیم در مرحله گذار از حاکمیت تاریخی استبداد دینی، استوار بر تحولات بنیادین ملی ارزیابی نمائیم، زیرا:

  • جمهوری اسلامی پس از طی مراحل فروپاشی اقتصادی و فرهنگی وارد مرحله فروپاشی سیاسی و نظامی می شود. و به این دلیل بطور جنون آمیزی بر سرکوبهای افسارگسیخته و سیستمی شدت داده است.
  • جامعه ایران در چشم انداز مبارزات اجتماعی به مرحله انتخاب بین رویه مبارزه خشونت محور یا خشونت پرهیز رسیده است. انتخاب چنین سازه هایی در مبارزات اجتماعی رابطه مستقیمی با نوع سرکوبهای حاکمیت و میزان آن و نیز تحمل پذیری جامعه جنبشی در این شرایط دارد. 
  • از طرف دیگر نیروهای مرجع در مبارزات فراگیر ملی می توانند با تدبیر در رویکردهای سیاسی و فرهنگی بر رویارویی با سرکوبهای سیستمی جمهوری اسلامی تاثیر بگذارند.

که در این شرایط طرح ابداعی «قلم در مقابل گلوله» در حرکتهای اعتراضی فرهنگیان معنا می یابد.

از آنجا که مبارزات صنفی معلمان به تناوب توسط حاکمیت سرکوب شده و حتی در اعتراضات امروز نیز شماری از فعالین صنفی بازداشت شدند، برافراشتن چنین مطالبه نمادینی می تواند ثابت نماید که جامعه ایران در شرایط کنونی به مرحله ای از بلوغ سیاسی و فرهنگی دست یافته است که برای دستیابی به مطالبات و خصوصا نهادینه سازی ساختار دموکراتیک در جامعه ایران نه تنها از ابزار نوین در حوزه میدانی بهره می گیرد. که بلندی چنین نمادهایی نشان می دهد که اساسا جامعه جنبشی در مبارزات صنفی و مدنی میل به «اشکال خشونت پرهیز» دارد و از آن به مثابه الگوی مبارزاتی در تحقق ساختار دموکراتیک نظر دارد! اهمیت چنین دریافتی پوشیده در گذشته مبارزات نافرجام مردم ایران است، خصوصا تحولاتی که در دهه شصت و با آغاز انقلاب بهمن ۵۷ تجربه شد!

در فرایند ۱۳۰ سال مبارزات تاریخی مردم ایران، جریانات و گروههای سیاسی زیادی بودند که به دلیل سرکوب های شدید نظامی- سیاسی حاکمیت، دست به سلاح بردند. سرکوبهای وسیع به زایش گفتمانهای مبارزاتی خشونت محور انجامید و در پس آن سنت های مبارزات مارکسیستی ناشی از دیگر کشورهای جهان چون کشورهای آفریقایی و آمریکای جنوبی و لاتین پای به صحنه مبارزات مردم ایران گذاشتند. 

چیزی نپائید که در بعد کودتای ۱۳۳۲ سیا- زاهدی و برکناری دولت ملی و مردمی دکتر محمد مصدق، باور به مبارزه مسلحانه و حرکتهایی که استوار بر اشکال نظامی گری بود، در صحنه سیاسی ایران اوج گرفت. تحولاتی که به اندیشه های «مارکسیستی، مذهبی و ملی» استوار بود. ترورهای سیاسی- نظامی که در دوران حکومت محمد رضا شاه پهلوی به وقوع پیوست، که خود پیامد «ناشی از سرکوب های خشن حکومتی» بود، به علت «حرکت و عامل و بستر زمینه های سرکوب» های شدید سیاسی تبدیل گردید. دیالکتیک شکل گیری انسداد سیاسی که توسط رژیم شاه صورت گرفت در کنار جو ترور و سرکوب تواما باعث گردید جامعه ایران را برای دهها سال از امکان گفتگو، تسامح و رواداری در حوزه سیاسی- اجتماعی محروم سازد.

بر بستر خلاء گفتمان های تئوریک و نظری بود که اکثریت مردم در فقر فرهنگی- سیاسی وسیعی قرار گرفتند. وضعیتی که به موجب آن بخشی از نخبگان سیاسی- فرهنگی و روشنفکری داخل و خارج از کشور با هم دستی نهاد روحانیت و به رهبری روح الله خمینی، به «انقلاب نافرجام بهمن ۵۷» دست یازیدند! و پس از فروپاشی رژیم شاه، روحانیت برای تصاحب قدرت سیاسی خیز برداشت، و با تکیه بر همان توده های نا آگاه (که شانس بلوغ سیاسی- اجتماعی را از کف داده بودند) توانست تمامی نیروهای اجتماعی و روشنفکری مخالف را سرکوب و قربانی ناکسی سیاسی و طبقاتی نماید و جایگاه خود را در نهادهای قدرت تثبیت سازد. 

یادمان باشد که علت عمده در این تحولات که به موجب آن روحانیت و نهادهای زیر مجموعه آنرا در کمتر از یک دهه قدرت بی بدیل ساخت، ناشی از ناآگاهی و فقر سیاسی و فرهنگی اقشار و طبقاتی بود که «صورت رهبر خود را در ماه می دیدند». کودکانی که برای خواست رهبر به روی مین می رفتند. همانها که با فتوایی در حجره های فقها به صورت دختران ایرانی اسید می پاشیدند، مخالفین را ترور می کردند. اینان زندانبانانی بودند که برای خشنودی امام خود «آیه قرآن می خواندند، نماز شکر به جای می آوردند» و با نجوای زیر لب از احادیث نبوی، کابل های شلاق را بر بدن زندانیان قربانی وارد می ساختند! ما بر چهاردهه حیات جمهوری اسلامی می توانیم صدها مثال و نشانه به دست دهیم که چگونه حاکمیت با ابزار سرکوب سیستمی توانست خون رگهای آزادی خواهی، رواداری و تسامح را بخشکاند و جای آنرا با کینه، نفرت، دشمنی، عداوت، بغض و انتقام پر سازد.  

بر بستر چنین وضع فرهنگی- سیاسی و اجتماعی است که استفاده از نمادهای خشونت پرهیز توسط فرهنگیان کشورمان معنا می یابد! هم اکنون جامعه جنبشی ایران بر مرز بین خشونت و رواداری خیمه زده. عقلای قوم و نخبگان و الیت بخوبی می دانند که در شرایط دشوار کنونی و موقعیت ژئوپولتیک ایران و دشمنانش، که دوره گذار طی می گردد، چنانچه جامعه جنبشی به ابزار خشونت محور تجهیز گردد، سرنوشت فرایند مبارزات اجتماعی می تواند به ناکجا آباد سمت گیرد. چشم اندازی که می شود تصور نمود آنکه جمهوری اسلامی برای ماندگاری حاضر است تا با کشتار زیاد از مخالفین چند صباح دیگری بر سریر قدرت تکیه زند. و مخالفین نیز می دانند که چنانچه حاکمیت در مرحله کنونی که وارد فاز فروپاشی سیاسی- نظامی گردیده، چنانچه قصد سرکوب نماید، آنان نیز ناچارا در مقابل آن می ایستند و پاسخ گلوله را با گلوله خواهند داد. خصوصا میل اکثریت جامعه که شامل رسته های جوانان نا امید از وضع امروز و شوریده دل هستند که فقر و فساد سیستمی امان از آنان ربوده، و دهه ها سال سرکوب و تحقیر را تجربه کرده اند، قصدی بغیر از عبور از وضعیت پلشت امروز نمی بینند و قطعا در مقابل سرکوبهای جمهوری اسلامی مقابله می نمایند. 

«دوگانه خشونت و رواداری» در شرایطی تقویت می شود که هم اکنون نیروهای نظامی قصدی بر سکوت یا واگذاری قدرت در تقابل با مبارزات جنبش های اجتماعی ندارند. 

از طرف دیگر آنچه که در تجربه جهانی شاهد هستیم، در انقلابهایی که منجر به تحولات بنیادین گشته، اشکال مبارزات خشونت محور کمتر و شانس پیروی از مبارزات خشونت پرهیز بیشتر بوده که به همان نسبت تحقق ساختار دموکراتیک در جوامع هدف فراهم گشته است. در کشاکش همگرایی و واگرایی نیروها بر تبعیت اشکال گذار از حاکمیت مستبد جمهوری اسلامی است که نقش معلمان و بخشی از فرهیخته گان کشورمان در میل جامعه به «مبارزه خشونت پرهیز» اهمیت می یابد. 

و پرسش بنیادین که پاسخ به آن می تواند روند تحولات کنونی را ترسیم سازد آنکه:

آیا نیروهای اجتماعی از چنان اعتلای فرهنگی و سیاسی برخوردار هستند تا در مرحله افتادن حاکمیت جمهوری اسلامی بتوانند با تکیه بر اشکال نوین مبارزاتی از هزینه های احتمالی انسانی- اجتماعی جلوگیری نمایند؟ چنین باد 

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»