در طول تاریخ بسیار اتفاق افتاده که کشور ثالثی زمین توازن قوایِ کشورهای رقیب باشد. بهعبارتی آنها در بستر دیگری غیراز رویارویی مستقیم، هماوردی میکنند. چیزی که به آن جنگ نیابتی نیز می گویند.
در تمام قامتِ سیاست ورزی از سطوح فردی تا جهانی اتفاق می افتد. در این شرایط سوایِ برد و باخت طرفین اصلی، غالباً کشور میزبان متحمل خسارت های زیان باری می شود. در بُعد منطقه ای آنچه در سوریه و یمن می گذرد، از این نمونه اند. در سطح جهانی آنچه در افغانستان و اکنون در مرزهای اوکراین در جریان است زمین بازی قدرت های جهانی است.
غائلهٔ اوکراین از چشم انداز رئالیسم توأمان تهاجمی-تدافعی قابلیت بحث و بررسی دارد. از نگاه روسیه گسترش ناتو به مرزهای نزدیکش و الحاق اوکراین به ناتو که فلسفهٔ وجودی اش علیه سلفِ خودش[اتحاد جماهیر شوروی]بوده است، نوعی سناریوی تهاجمی است که بنا دارد قدرت روسیه را تحدید نماید. پس اقدامات روسیه به گونه ای حرکتی تدافعی برای تقابل با پیش روی حریف نمایانگر می شود.
اما مسئله از زاویهٔ نگاه اوکراین و غرب جور دیگری دیده می شود و آنها رویکرد روسیه را تلاش برای بازآفرینی نقش سابقش و الحاق کشورهای مجاور یا حداقل کنترل آنها تلقی می کنند. اینجا نیز رویهٔ پوتین تهاجمی و عملکرد آمریکا و اروپا برای تقابل با پوتین و ممانعت از تجاوز به اوکراین، شمایی تدافعی پیدا می کند.
در هر دو سو تلاش برای حفظ وضع موجود و به عبارتی موازنهٔ قوا است. تا الان اینگونه جست و خیزها در چارچوب تئوریک موازنه، عادی به نظر می آید اما پیچیدگی های واقعیت های میدانی، تعاملات و نیاز های متقابل و از همه مهمتر واهمه از میلِ اتفاقات به سمت فعل و انفعالات غیرضرور و خارج از اراده، آنرا تبدیل به بحران کرده است.
استقرار قریب به ۱۰۰ هزار سرباز روسی در مرزهای اوکراین و مذاکرات بی نتیجه وزرای خارجه آمریکا و روسیه، شرایط اوکراین را وضعیت بغرنجی قرار داده است. روسیه و غرب، هر کدام چشم به دیگری دوخته اند. ظاهرا تمایلی به ریسک خارج از قاعده ندارند.
پوتین تلاش دارد بیشتر از توسل به تهدید بهره ببرد تا اینکه عملا در بحران داخل شود. اینگونه بهتر می تواند به اهدافش نزدیک شود و از پاسخ های غرب متضرر نشود. نیروهای روسِ مجاور مرزهای اوکراین، حکم شمشیر داموکلس را برای آنها دارد و پوتین سعی می کند از آن، نهایت امتیاز را درو کند.
آمریکا نیز ترجیح می دهد به خاطر وابستگی اروپا به انرژی روسیه در این فصل سرما و همچنین ممانعت از جری کردن روسیه به حمله، تا جای ممکن روسیه را تحریک نکند. هر چند دست از تهدید و چه می کنم ها بر نمی دارد.
آنها به خوبی می دانند که قطر و آذربایجان ظرفیت جبران کسری گاز روسیه به اروپا را ندارند. حدود ۴۰ درصد گاز اروپا از روسیه تامین می شود که نزدیک به یک سوم آن از خاک اوکراین می گذرد. هر گونه حرکت حساب نشده ، می تواند اروپا را در بحران فرو ببرد یا با عدم همراهی آنها، اوکراین را اشغال و اقدامات آمریکا را بی اثر کند.
آمریکا و روسیه اگرچه به طرز بی سابقه ای در مورد احیای برجام قادرند به یکدیگر نزدیک شوند اما به همان اندازه و شاید بیشتر مناقشهٔ اوکراین می تواند آنها را وادار به خراشیدن صورت یکدیگر نماید. هر چند در تحلیل نهایی، آنها ترجیح می دهند آنچه خراشیده می شود صورتهایی، غیرِ صورت خودشان باشد.
با سفر آقای رئیسی به روسیه و صحبت از توافق موقت، بعید نیست که کم و کیف بحران اوکراین و مناقشهٔ هسته ای به همدیگر مرتبط شوند. به نظر می رسد، پوتین با مهارت، همگان را در آچمزِ حرکت بعدی خودش قرار داده است. با چین و ایران مانور دریایی برگزار می کند که تداعی مثلث محور است و همزمان وزیر امور خارجه اش با بلینکن مذاکره می کند که یادآور گفتگوهای مولوتوف-ریبن تروپ است. دست آخر نیز به صراحت از الزام سیاست های منطقه ای برای حفظ امنیت اسرائیل سخن می راند.
با این وجود سمت و سوی بحران اوکراین، می تواند مصداقی از «دعوایی که خیر» منافع ملی ایران در آن است، باشد یا برعکس! بسته به چگونگی بهره برداری از فرصت ها دارد، هر چند متأسفانه ما، ید طولایی در سوختن فرصتها داریم!