نرینگی پیروز مردان در برابر زنان، علی شمایلی

در یک هفته گذشته سه زن توسط همسر و برادران خود به قتل رسیده اند. آخرینش در اهواز بود که قاتل فاتحانه و ذوق زده سر بریده همسرش را در میدان شهر به نشانه توانایی و غیرت نرینه اش چرخاند.

می توان از نظریه های روانکاوانه فروید یاری جست و یافت که غریزه معطوف به مرگ در سرشت انسان است که خود را در خشونت و کشتن نشان می دهد. این غریزه با نهی فرهنگ و جامعه به ناخوداگاه رانده می شود ولی هر زمان می تواند به سطح بیاید و فاجعه بیافریند مانند قتل و جنگ و دریدن و زخم زدن.

بدبختانه فرهنگ این سرزمین با مفاهیم و ارزش گذاری هایی مانند ناموس و غیرت، این خشونت های از ناخودآگاه به سطح آمده را توجیه و تشویق می کند. می توان از نظر سیاسی فریاد برآورد که جمهوری اسلامی به تمامی جامعه و مردم را رها کرده است و تنها و مهمترین الویتش ماندگار در قدرت به هر قیمتی است و این یادداشت می کوشد به این فاجعه نگاهی جامعه شناسانه بیندازد.

در جهان امروز بخش زیادی از زنان نمی خواهد بر مناسبات پیشین مرد سالارانه تن سپارند. بخاطر تحصیلات، روابط اجتماعی واقعی و به ویژه حضور فن اوری های نوین ارتباطی و گسترش اطلاعات، اگاهی آنان موجب شده نیازها و خواسته هایی داشته باشند که ساختار اجتماعی و فرهنگی کنونی نمی توان برای آنها پاسخی داشته باشد و اصولا اجازه بدهد از آنها برخوردار باشند.

جامعه مرد سالار تحت حمایت فرهنگ و مذهب که در قوانین مدنی جامعه، متبلور و قانونی شده، همچنان مالکیت و چیرگی خود را بر زن اعمال می کند. بخش مهمی از مردان جامعه ایران بشدت دلبسته حقوقی هستند که جامعه و مذهب و قانون برای آنها به رسمیت شناخته و درست در برابر آنها بخشی از زنان ایستاده اند که با ارزش های نوینی از جمله برابر و آزادی و حق مالکیت زنان بر بدن خویش آشنا شده و نمی توانند چیرگی و سیطره جامعه مردسالار را بپذیرند.

در بخش آموزه های فرهنگی و ترجیحات ساختاری پیرامون زن، جامعه بشدت دو قطبی شده است و در این تضادها ساختارهای اجتماعی و فرهنگی و قوانین هم به یاری مرد می آید تا بتوانند به راحتی هر گونه که دوست دارد بر زنان فرمان برانند و رفتار کند، چنانچه کتک زدن زن بخشی از شیوه ی مدیریت مرد دانسته شده و گاه قتل زن با چشم پوشی روبرو می شود. در جامعه هیچ آموزش جدی برای پذیرش برابری زن و مرد، برای تحول نگرش به زن به عنوان کسی که مانند مردان و به اندازه آنان از حق و حقوقی برخوردار است و برای پذیرش اجتماعی زن بی نگاه جنسی دیده نمی شود که هیچ، پیاپی به پسران می آموزند که می بایست مراقب ناموس خود و خانواده باشند.

زنان هیچ آموزش و امکانی برای داشتن توان و شخصیت قوی و مستقل نمی بینند و آنان را طفیلی مردان بار می آورند. هیچ نهاد مردمی توان دفاع از حقوق زنان را ندارد و ورود این نهادها برای حمایت از زنان، ورود به حریم غیرت و ناموس مرد و خانواده تلقی شده و هرگز تحمل نمی گردد. بخشی از قوانین آشکار و بخش زیادی از انها به تلویح، وضع خطرناک نابرابرانه موجود را پذیرفته و ساختار جامعه، آموزش ها موجود و ارزش های فرهنگی آن را ژرفا بخشیده تا مردان به تمامی مالک زن دانسته شوند و زن را بخشی از مایملک او. در جامعه کنونی ایران خانواده نهادی برای ارضای نیازهای عاطفی و روانی و جنسی دو طرفه و دریافت عشق و احترام متقابل نیست بلکه آن را یک شرکت تلقی کرده اند که در آن بدن زن در برابر حمایت مالی مرد از او، در اختیار او قرار می گیرد، تا او از آن برای رفع نیاز جنسی یا زادن فرزند خود بهره برد.

فرزند در چنین نهادی هم یکی دیگر از مایملک های مرد است که باید اعتماد کامل داشته باشد که توسط او و در رحم زنش تولید شده است.

در جامعه قطبی شده کنونی، ساختار جامعه و فرهنگ، آموزش ها و ارزش گذاری های آن و آموزش های رسمی حکومتی و قوانین و نهادهای موجود، هیچ تناسبی با جایگاه و وظایف، نیازها، خواسته ها و نگرش زنان ندارد و همین عامل اصلی فاجعه خشونت های خانوادگی و قتل زنان توسط اعضا خانواده شان است.