به دوره زوال حیات سیاسی ایران رسیده‌ایم، محمد جواد غلامرضا کاشی

همه منتظر ظهور فصلی جدید در مناسبات سیاسی

در سرآغاز تاسیس رژیم‌های پس از انقلاب، سؤال اساسی این است که آیا قرار است مردم حکومت کنند یا نخبگان و ایدئولوگ‌های انقلاب جریان امور را در دست بگیرند؟ در انقلاب خودمان، آقای طالقانی در آخرین خطبه نماز جمعه به‌صراحت اعلام می‌کند که زمام امور باید به مردم سپرده شود. اما به نظر می‌رسد از همان اوایل انقلاب دو صدا داریم: صدایی که معتقد است بعد از انقلاب کار باید به مردم سپرده شود و نگاهی که می‌گوید نخبگان انقلاب باید کار را در دست بگیرند.  

پاک‌ترین و صادق‌ترین انقلابیون، از روزی که بر صندلی قدرت می‌نشینند، ارتباط خود با منطق زندگی روزمره را از دست می‌دهند و هرچه بیشتر صادق و دل‌سپرده ارزش‌ها باشند، بیشتر از این منطق دور می‌شوند. مردم اما برخلاف حاکمان، با منطق زندگی سروکار دارند، متکثر و متنوع هستند و تعهد تام به یکسری آرمان‌ها ندارند. 

 در چنین شرایطی، شکاف بین آرمان‌های انقلابی از منطق زندگی مردم روز‌به‌روز بیشتر می‌شود و امکان دیالوگ و تبادل‌نظر بین مردم و گروه حاکم کمتر و کمتر می‌شود. 

در نتیجه این تناقض، دو جریان مقابل هم قرار گرفتند: جریانی که بر ارزش‌ها پافشاری می‌کند و مردمی که تأکید بر منطق زندگی روزمره دارند؛ اما هر دو نگاه معیوب است. 

نگاه ارزشی، ارتباط خود با زندگی روزمره را از دست می‌دهد و در معنای دقیق سیاسی «فضیلت‌مند» نیست. منطق زندگی روزمره هم با جداشدن از آرمان‌ها، تبدیل به نوعی خودخواهی و فردگرایی ضداجتماعی شده و از فضیلت تهی می‌شود. جامعه‌ای هم که از فضیلت تهی شود، حتماً از اخلاق تهی خواهد شد.  

نتیجه چنین مناسباتی، شکل گیری نوع نظم سرکوبگرانه است که در آن، ارزش‌ها در عین متعالی‌بودن، روح خود را از دست می‌دهند و ضدجامعه می‌شوند و حاکمان هم با جامعه بیگانه می‌شوند. جامعه هم احساس بی‌پناهی می‌کند و هر روز بی‌قدرت‌تر و بی‌سامان‌تر می‌شود و حس فلاکت گریبانش را می‌گیرد. این مسئله خود را در میل شدید به مهاجرت نشان می‌دهد.  

 واقعیت این است که سیاست به پایان رسیده و میدانی برای بازی‌کردن باقی نمانده است. در چنین شرایطی، حلقه‌های وصل بین متن زندگی و قدرت سیاسی گسیخته می‌شوند و تنها چیزی که در عرصه سیاسی ظهور می‌کند، اشکال مختلف فساد است.  

 در چنین وضعیتی، نظام سیاسی نمی‌تواند به مسائل اساسی مردم بیندیشد و اگر بیندیشد قدرت درمانش را ندارد و هیچ کار بزرگی نمی‌تواند بکند؛ در نتیجه سیاست نمایش و وعده را در پیش می‌گیرد. 

 تمام میدان‌های اجتماعی در ٢٠ سال اخیر ضعیف شده‌اند و تنها نهادهایی امکان کنشگری دارند که در ساختار رسمی قدرت بازی کنند.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»