سر بریده “مونا”، نماد ۴۳ سال حکومت اسلامی
این درست که بر اساس گزارش سازمان ملل متحد سالانه پنجاه هزار زن توسط یکی از مردان خانواده به قتل می رسند و درست که کشته شدن اکثر زنان بدلیل جنسیتشان است، درست که هر روز ۱۳۷ نفر توسط همسر یا مردان خانواده کشته می شوند، اما آنچه که در ایران در طول این ۴۳ سال اتفاق افتاده، از مقوله دیگری است.
در این روزهای سالگرد انقلاب ۵۷ و به اصطلاح “بهار آزادی” مردم ایران با سر بریده مونا حیدری در خیابانهای اهواز در دست قاتلش روبرو شدند که به کرده خود و به غیرت مردانه اش افتخار می کرد. این است حاصل عیان تولید خشونت و پرستش ناموس در تبلیغات و اندیشه حکومتگران حاکم بر ایران. اگر غیر از این بود اینهمه سبعیت و وحشیگری مجال بروز پیدا نمی کرد، و چنین جنایاتی آشکار یا پنهان اتفاق نمی افتاد.
این سر بریده و سرهای بریده دیگر در طول این ۴۳ سال نماد بارز زن ستیزی این حکومت است. زن در دید اینان نیمه-انسانی است در خدمت مرد که جزوی از اموال او به حساب می آید. زن در ایران از همان کودکی متعلق به پدر و برادر و بعدها هم شوهر و حتی پسرش است. مرد است که تصمیم می گیرد او درس بخواند یا نه، مرد است که تصمیم میگیرد او در چه سنی و با چه کسی ازدواج کند، مرد است که او را در ازای مبلغی (مهریه) در اختیار مرد دیگر می گذارد و مرد است که در تمام طول عمر زن برای او تصمیم میگیرد و سرپیچی از او مجازاتی سنگین دارد از جنس مرگ.
تا وقتی این قوانین عقب مانده و حکومت اسلامی بر سر کار است چرخه خشونت بر محور زن ستیزی خواهد چرخید. تا وقتی فرهنگ و زیرساختهای اجرایی و حمایتی لازم را نداشته باشیم، باز هم این جنایات تکرار خواهند شد.
ممکن است سر زنان دیگر مثل موناحیدری (اهواز) و رومینا اشرفی (تالش) بریده نشود، اما سایه ترس و وحشت از زن بودن در همه جا با آنهاست. آنها ممکن است بدلایل ساده ای مثل نوع لباس، آرایش، شغل و … مورد غضب و خشم مردان در خانه یا خیابان فرار بگیرند، مورد ضرب و شتم، تهدیدو محرومیت، یا اسیدپاشی و شکنجه قرار بگیرند. و همه اینها بخاطرناموس و غیرت مردان است. انگار این زنان هستند که باید آبروی مردان را حفظ کنند آبرویی که با موی سر یا یک خنده بر باد میرود.
زنانی چون ریحانه عامری (کرمان)، سمیه فتحی (کرمانشاه)، فاطمه برحی (آبادان)، اعظم-شیدا (نجف آباد)، زهرا نصوری (بوشهر)، گلاله شیخی (سقز)، مبینا سوری (لرستان)، نگین درویشی (شوشتر) و زنان بسیاری که نامشان در هیچ کجا برده نمی شود، در پستوی خانه های پدر و همسر نیست و نابود می شوند، انگار که هیچ وقت وجود نداشته اند. این حوادث دل هر انسانی را بدرد می آورند، اما نه از مجازات قاتلین آن خبری می رسد و نه از دادگاهی عادلانه برای دفاع از حق آنان برای زندگی. زیرا در قوانین زن ستیزانه حکومت اسلامی ایران، این مردان از ناموس خود دفاع کرده اند و اغلب با مجازاتهای سبکی آزاد می شوند.
اما آیا این زنان تنها توسط مردان خانواده است که به قتل میرسند یا همه کسانی که بر این عمل وحشیانه چشم فرو می بندند یا به تحسین مردان باغیرت می پردازند در این جنایات شریک هستند؟ آیا همه مردانی که خود در بازتولید خشونت و تبعیض جنسیتی سهمی دارند دستشان به این خونها آلوده نیست؟ و در راس همه آیا این حکومت عقب مانده و ضد زن که این جنایات را با اغماض می نگرد و خود شبانه روز در بازتولید خشونت به زنان و آپارتاید جنسیتی در خانواده و جامعه است، متهم و مقصر درجه یک نیست؟ براستی این قتلها را ناموسی بنامیم یا قتلهای حکومتی؟ مقصر اصلی کدام است؟