قانون در تقابل با حقوق مقتولان ناموسی است
– وقتی وزیر فرهنگ همسر خود را به قتل می رساند.
– وقتی که یک قاضی فرزند و یا زن خود را به قتل می رساند.
– وقتی که یک وکیل زن خود را به قتل می رساند.
– وقتی که پدر فرزند خود را به قتل می رساند.
– وقتی که مادر همسر خود را به قتل می رساند.
– وقتی که یک معلم به دانش آموزان خود تعرض جنسی می کند.
– وقتی که ارازل و اوباش در روز روشن در وسط شهرها قمه کشی می کنند، و صدها مورد دیگر، تمام این ها نشان می دهد که جامعه ما در مدار خشونت قرار گرفته است، نشان می دهد که جامعه ما جامعه ای بیمار است، جامعه ای در آستانه فروپاشی اجتماعی است.
قانون:
– قانون در تقابل با حقوق مقتولان ناموسی است، این در حالی است که اگر یک زن تحت ظلم واقع گردد، جایی برای پناه بردن ندارد، پناهگاهی نیست که به آن پناه ببرد، اگر هم فرار کند، دستگیر و تحویل خانواده داده می شود و مانند رومینا و هزاران دیگر به قتل می رسد.
نهاد خانواده، شکل گیری نظام ارزشی
نهاد خانواده:
خانواده مقدمات قتل های ناموسی را فراهم می کند، به پسران یاد میدهد که با غیرت و با ناموس باشد و چگونگی و چرایی کشتن دختر و زن خود را به او یاد می دهد، به دختر هم یاد می دهد که چرا و چه زمانی کشته شود، به گونه ای که در هنگام بروز چنین مساله ای، مادر و خواهران سکوت می کنند، یعنی مظلوم، از مظلومیت خود اطلاعی ندارد و آن را پذیرفته است.
نظام ارزشی خانواده تا زمانی که زن و دختر تابع محدودیت های ارزشی باشد کانون گرم و صمیمی تلقی میشود، اما اگر در زمان انتخاب، دختر در تقابل با یکی از ارزش ها عمل کند می تواند با اشد مجازات مواجه باشد، در کل نظام ارزشی در خانواده در راستای بالادستی مرد و نظام مردسالاری و تضییع حقوق زنان و دختران بنا شده است، که در صورت هر گونه نافرمانی از طرف زن یا دختر از این ارزش های مردمدارانه، هجمه افراد خانواده، جامعه و شبکه های حمایت گر شکل می گیرد که در این راستا و در زمان بحران زنان نیز تابع این ارزشها بوده و از ارزش گریزی دختر چشم پوشی نمی کنند.
خانواده مهم ترین نهاد اجتماعی است که در آن انسان ها متولد می شوند، زبان، عشق، تنفر، نحوه ارتباطات اجتماعی، ارزش ها و تابوها را در این نهاد مهم فرا می گیرند، نهاد خانواده در هر جامعه ای دارای یک نظام ارزشی است که اگر این نظام ارزشی از هم بپاشد، خانواده معنای خود را از دست می دهد.
نظام ارزشی در خانواده ایرانی اجازه فرار یک دختر با دوست پسرش را نمی دهد، در این جامعه مرد سالار حتی اجازه آوردن یک دختر به خانه پسر خانواده هم نمی دهد” اگر دختری فرار کند خانواده دختر مورد تحقیر و طرد اجتماعی قرار می گیرد و این خانواده را ” بی خانواده” خطاب می کنند، البته نگاه جامعه به رفتار یک پسر و یک دختر اصلا مساوی نبوده و اوج تبعیض علیه زنان و دختران در جامعه ما حاکم است.
انسان ها در خانواده ها یاد می گیرند که دیگران را مرتب قضاوت کنند، چه چیزی را ارزش و چه چیز دیگری را ضد ارزش تلقی کنند، یاد می گیرند که چه چیزی خوب است و چه چیزی بد است، چه چیزی سیاه است و چه چیزی سفید است.در واقع می توان گفت جهان بینی فرد ایرانی با توجه به فرهنگ، ادبیات، آموزه های دینی، جغرافیایی و غیره شکل گرفته است.
نظام آموزشی:
در مدارس، آموزش ایدئولوژیک و فاقد الگوهای دنیای مدرن است، در منابع درسی بیشتر موضوع مردانگی و صداقت و شرافت و … بر اساس دنیای سنتی و آموزه های دینی است، آموزش مدرن نتوانسته است جای آموزش سنتی را بگیرد.
نظام آموزشی ما یک نظام سخت افزاری و ایدئولوژیک است، به جای تغییر نظام های ارزشی سنتی در خانواده و جامعه که در خیلی از نقاط جهان منسوخ شده است، به آنها دامن می زند، تقابل های مرد و زن را پررنگتر و بلد می کند، به جای ترویج عدالت و برابری، خواسته یا ناخواسته به یک نظام ناکارآمد تبدیل شده است.
به گونه ای که یک دانش آموز از دبستان تا دانشگاه طوطی وار و ربات وار حضور دارد، اخلاق، تعاملات و ارتباطات اجتماعی را بر اساس متد روز فرا نمی گیرد، در نظام آموزشی ایران موضوع آموزش مسائل جنسی پسران و دختران غایب است، اگر چه این یکی از اساسی ترین نیازهای پسر و دختر محسوب می شود اما در کمال ناباوری و تعجب مغفول مانده است.
در جامعه ایران به جای اهمیت دادن به امر آموزش و فرهنگ سازی در راستای حقوق برابر و انسانی، جلوگیری از کودک همسری، تشکیل نهادهای حمایتی برای حقوق زنان و کودکان، دولت در حال تشویق خانواده ها برای افزایش جمعیت است، به هر قیمتی هم که شده، به قیمت فقر و فلاکت و آسیب های اجتماعی، به قیمت معلول زایی، به قیمت اعتیاد و قتل های ناموسی، به قیمت شکستن کرامت فرد و جامعه، به قیمت فروپاشی نهاد خانواده و جامعه.
انجمن آسيب شناسى اجتماعى ايران