صلح و حق تعیین سرنوشت، مرتضی ملک

روسیه پشتیبان پوپولیست‌های راست و ناسیونالیستهای افراطی اروپا

بالاخره بحران اوکراین را بجایی کشاندند که منهم بعنوان یک شهروند جهانی وادار به موضع گیری شدم. در جهان ما بحران زیاد هست، در اخبار هر روز میشنویم و از کنارشان رد میشویم.‌ بی آنکه به مشغله ذهنی مان تبدیل شوند. کشور ما خودش یکی از کانونهای داغ بحران جهانی بوده و هست و انقدر ذهن و زندگی ما را درگیر کرده که جا برای مسایل دیگر کم میاوریم. اما این بحران اوکراین که من فکر میکردم یکی از همان بحرانهای بی‌شمار است و بزودی بدست فراموشی خواهد افتاد، هر روز جدی تر و ابعاد خطر ناک تری بخود گرفت و کم کم حرف از خطر جنگ جدید در اروپا و حتا ترس از تهدید صلح جهانی بالا گرفت. وقتی همین ترس بدل منهم راه یافت از حاشیه به متن سر کشیدم . انجا واقعا چه خبر است؟ دعوا دقیقا بر سر چیست، و حق با کی و کدام طرف است؟

مراجعه من به ادعاهای طرفهای اصلی دعوا سه تا نتیجه داد. روسیه میگوید گسترش نفوذ ناتو بطرف شرق و نزدیک شدن به مرزهای روسیه امنیت ملی روسیه را تهدید میکند. روسها از کشورهایی اروپای شرقی که تا حالا به ناتو و اتحادیه اروپا پیوسته اند ناراضی هستند ولی دیگر تحمل نمی کنند که اوکراین هم به جمع آنها بپیوندد. میگویند در تصور تاریخی روسها، روسیه بدون اوکراین و روسیه سفید اصلا قابل تصور نیست. بقول برخی تحلیل گران المان جایگاه اوکراین برای روسیه مثل اسکاتلند برای انگلستان است.

اوکراینی ها می گویند ما یک کشور مستقل با حاکمیت ملی هستیم و تعیین سرنوشت ملی مان هم با خودمان است. اینکه ما به کدام اتحادیه وارد شویم یا خارج شویم یا اصلا با کی و کدام کشور چه مناسبتی داشته باشیم به حق و اراده خودمان مربوط است. روسیه چه کاره است که به ما دیکته میکند. این نقض فاحش حق تعیین سرنوشت ملی یک ملت مستقل است.

اروپا و غرب هم ظاهرا با تکیه روی همین حق در جواب روسیه می گویند ، ما نمی توانیم به کشورهایی که مایل به پیوستن به ما هستند بگوییم تقاضای عضویت نکنید ، چون فلان کشور مخالف عضویت شماست. البته در قانون اتحادیه هست که پرونده هر کشور متقاضی عضویت بررسی می شود و در صورت قبول همه اعضا اتحادیه عضو جدید پذیرفته میشود. بنابراین توسعه اتحادیه ناتو نباید به معنای محدود کردن و تهدید دیگران تلقی شود.

اگر جوهر اصلی همین سه ادعا را در نظر بگیریم در واقع با دو صورت مساله روبرو میشویم. اول حق تعیین سرنوشت اوکراینی ها به عنوان یک ملت در برابر فشار و تهدید روسیه. دوم مناسبات قدرت میان روسیه و غرب که در یک اتحادیه نظامی بنام ناتو متحد هستند.‌ این مناسبات قدرت مناسبات وحشت متقابل هم هست. شاید هم آخرین مناسبات وحشت در اروپا . زیرا چنین رابطه ای در گذشته بین فرانسه و المان یا فرانسه با انگلیس هم وجود داشته است. زمینه تاریخی مناسبات وحشت میان روسیه و اروپا طولانی و در عین حال بسیار تازه و فعال است. روسیه دو بار توسط اروپا تسخیر شده و یکبار نیمی از اروپا را زیر نفوذ و سلطه خود در آورده است. با چنین پیشینه ای میتوان درک کرد که یک ترس نهادی شده در وجود هر دو طرف هست. با این ترس چه باید کرد؟ آیا با قربانی کردن حق حاکمیت کشور اوکراین این ترس مهار خواهد شد؟ مهمتر از این با پشتوانه کدام حقوق بین المللی میتوان به اوکراینی‌ها گفت اجازه ندارید به پیمان ناتو بپیوندید؟ و تسلیم زورگویی روسیه بشوید.

در اینباره البته روسها اعتراض هایی دارند که چندان وارد نیست ولی باید آنرا شنید. میگویند این دولت در « جنبش یا انقلاب میدان» و با حمایت غرب بقدرت رسیده و تصمیمات ان وجاهت ملی ندارد. در حالیکه طبق نظرخواهی های متعدد نزدیک شصت درصد مردم اوکراین از پیوستن به اروپا حمایت میکنند. ناسیونالیست ها قدرتمندترین نیروی سیاسی اوکراین هستند و جالب این جاست که هم ناسیونالیست ها و هم چپ های اوکراینی مخالف نزدیکی به روسیه اند. میتوان با ترس روسیه همدلی داشت ، و نگرانی های ان را در باره اهداف ناتو فهمید ، اما با سیاست های استراتژیک ان چه باید کرد . آیا واقعا ریشه همه ترسهای روسیه از اینجاست؟

روسیه پوتین امروز همان نقشی را در اروپا و تمام منطقه و اطراف خود بازی میکند که در قرن نوزدهم داشت و مارکس به ان لقب ” ستاد ارتجاع اروپا ” داده بود. روسیه امروز پشتیبان همه پوپولیست های راست و ناسیونالیست های افراطی اروپا ست. و با تقویت این نیرو ها ی ارتجاعی ، بی ثبات کردن اتحادیه اروپا را دنبال میکند، با همین هدف روسیه در بحران دولت دست چپی یونان جانب راستها را گرفت و می کوشید یونان اتحادیه را ترک کند. در شمال سوریه دست اردوگان را یرای سرکوب جنبش روژاوا یاز گذاشت. جنبش آزادیخواهانه بلا روسها را سرکوب کرد و در تازه ترین اقدام خود ، بسرعت در قزاقستان لشگر کشید تا جنبش مردمی و ضد الیگارشی ان کشور را در هم بکوبد و کوبید. ریشه های ترس روسیه عمیق تر از این حرفهاست. ترس عمیق روسیه از این است که دارد به یک کشور حاشیه ای تبدیل میشود. روسیه در سی سال گذشته در مدرنیزه کردن صنعت و اقتصاد خود شکست خورده است. صنایع اصلی ان محدود به صنایع نظامی است و در مقیاس ارزیابی اقتصاد های جهان در رده کشور صادرکننده نفت و گاز قرار دارد. یعنی منابعی بی ثبات و بی آینده. پیشروی جنبش سبز جهانی و کورس پر شتابی که برای تولید انرژی پاک آغاز شده است کابوس کشورهای متکی به انرژی فسیلی است. و روسیه در راس چنین کشورهایی است. این چشم انداز های تیره را عروج قدرت چین در شرق و قدرت اتحادیه اروپا در غرب باز هم تیره تر می سازد. روسیه که نمی تواند رویای امپراتوری خود را از سر بدر کند برای باز سازی ان ، خود را در مسیر بدترین انتخاب ها قرار داده است. مسیر اقتدار گرایی با ابزار قهر و مداخله های نظامی و این درست همان چیزی است که ناتو هم از ان بهره میبرد و ادامه موجودیت خود را توجیه میکند. در نهایت ماهیت متداخل این بحران دو ارزش دموکراتیک را در تقابل با هم قرار داده است. صلح در برابر حق تعیین سرنوشت ملتها . بطور مشخص اکنون با پافشاری بر حق تعیین سرنوشت اوکراین و پیوستن ان به ناتو صلح اروپا آشکارا بخطر می افتد. به عبارت دیگر، برای حفظ صلح باید از حق ملی اوکراین صرف نظر کرد. اکنون صلح بالاتر است یا حق تعیین سرنوشت؟ من با همه بدبینی که به روسیه پوتین و البته بی اعتمادی به ناتو دارم و احترامی که به اراده ملت اوکراین می گذارم با ترس و تردید به صلح رای میدهم.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»