بعد از انقلاب ۱۹۱۷ روسیه و شکلگیری دولت انقلابی بولشویکی که نهایتا به روی کار آمدن لنین و ایجاد اتحاد جماهیر شوروی منجر شد، و بهویژه در زمان استالین، میلیونها انسان در این کشور به جوخههای اعدام رهسپار شدند. (روبر فولان در کتاب سیاه کمونیسم به نقل از استفان کورتوآ، مورخ فرانسوی این آمار را حدود بیست میلیون نفر تخمین زدهاست).
دردناک است که میان این خیل فراوان اعدامشدگان، تعداد زیادی ایرانی نیز وجود داشتند. ابتدا تصور میشد چند نفر معدود هستند اما بعد از کنگرهی بیستم «حزب کمونیست» در سال ۱۹۵۶ به گفتهی بابک امیرخسروی در کتاب «مهاجرت سوسیالیستی و سرنوشت ایرانیان» تعداد این افراد حداقل یکصد و پنجاه نفر بودهاست.
بخش زیادی از ایرانیان قربانیشده در توتالیتاریسم بر آمده از «انقلاب اکتبر»، رهبران و اعضای حزب کمونیست ایران بودند.
باری؛ روسها حتی به همپیمانان و هممسلکان و همقطاران خود نیز رحم نمیکردند و یاران دیرینشان از جمله آوتیس میکاییلیان معروف به سلطان زاده (از مسئولان عالیرتبه کمینترن)، کریم نیکبین، ابوالقاسم ذره، لادبن اسفندیاری (برادر نیما یوشیج) و خیلیهای دیگر را به جوخههای اعدام سپردند.
اما این پایان ماجرا نبود و دولت اتحاد جماهیر شوروی به ایرانیان کمونیستی نیز که به کشورهای دیگر پناه برده بودند، رحم نکردند.
تورج اتابکی، پژوهشگر تاریخ اجتماعی ایران، (در مقالهی ناپدیدشدگان، اندیشه پویا، شماره یازده) مینویسد: “در مسکو ایرانیان را همراه دیگر کمونیستها از ملیتهای گونه گون، با ماشینی سیاه به باغی به نام کومونارکا در حومه مسکو که پیشتر خانه ییلاقی یاگودا، رییس وقت گ پ او بود، می بردند و پس از تیرباران در گور دسته جمعی دفنشان میکردند. آثار این گورهای دسته جمعی هنوز بر پاست. شمار ایرانیان قربانیشده در باکو و تاشکند و مسکو، هزاران نفر گزارش شدهاست”.
محسن حیدریان در پایان کتاب مشترکش با بابک امیرخسروی (مهاجرت سوسیالیستی و سرنوشت ایرانیان)، احساس خود را چنین بیان میکند: “شوروی و جاذبه افسونی ایدئولوژیک آن مانند دختر زیبایی بود که در جوانی با همه وجود دل به آن داده بودی… سالها درد و حسرت و تجربه و سفر لازم بود تا دریابی که در پشت آن دلداده محبوب، عجوزهای بیرحم پنهان بوده که هرگز ارزش آن همه عشق و فداکاری و درد و رنج را نداشته است”.
برای ما درس عبرتی باشد که به این “عجوزهٔ بیرحم” دل نبندیم.