برای صحبت از مسائل و چالشهای پیش روی ایران باید به چندین مولفه و موضوع اشاره کنم که مهمترین آنها در محورهای زیر بیان شدهاست:
۱-فقدان نگرش جهانی یا عدم وجود ارتباطات بینالمللی
شاید این موضوع در نگاه اول صحبت از مناسبات بینالمللی و سیاست خارجی به نظر بیاید. در واقع احتمالا خواننده این یادداشت فرض میکند که منظور از بیان این مورد، عدم وجود مناسبات بینالمللی مطلوب و ایجاد رابطه بدون تنش بین ایران و کشورهای منطقه و البته کشورهای صاحب قدرت است. البته این موضوع هم از اهمیت به سزایی برخوردار است و شاید اگر بپرسید مهمترین مساله ایران چیست؟ باید بگویم مهمترین مساله ایران همین حدس و فرض دوستان خواننده است. اما به وجه دیگری این چالش نیز باید توجه داشت.
ایران به دلیل مشکلات ناشی از انقلاب، جنگ و تحریمهای ظالمانه از دسترسی به سطح اول تکنولوژی جهان محروم مانده است. سالهاست که از علم روز دنیا در تمام صنایع، حوزهها و زیرساختها عقب ماندهایم. علاوه بر تحریمها، فقدان مناسبات بانکی در نتیجه تحریمهای بینالمللی ظالمانه، ناکارآمدی نظام بانکی و عدم تصویب FATF که انتقال مالی میان بانکهای جهانی و کشور ما را دچار ریسک کرده؛ فقدان سیستم کارآمد در حوزههایی هم که میتوانیم با دنیا وارد داد و ستد شویم، عملا غیر ممکن شدهاست. لذا در حوزه خودرو ، مسکن، بیمه، گردشگری، خدمات، مناسبات اقتصادی، نفت و گاز، پتروشیمی، حمل و نقل هوایی و دریایی و … گرفتار نوعی عقب ماندگی مفرط از سطح تکنولوژی سطح اول و مناسبات حرفهای با جامعه جهانی شدهایم. این یکی از تهدیدهایی است که ایران را هدف گرفته و حل آن نیازمند وجود نوعی از مناسبات بینالمللی مطلوب است. اما فرض من نگرش والاتری نسبت به این مساله است و آن از بین رفتن و نادیده گرفتن نگرش بینالمللی و سطح اول اداره کشور است. این عدم نگرش بینالمللی و فقدان مناسبات در سطوح عالی معنوی، فرهنگی، روانی، هنری، مدیریتی، ورزشی و … آثار خود را به تدریج نشان میدهد.
اگر فوتبال را به عنوان یک نمونه و مثال که حاکمیت بر روی آن کمتر حساسیت دارد و میتوان بهتر اخبار آن را مورد تحلیل و بررسی قرار داد، در نظر بگیریم، متوجه میشویم که اوضاع به چه شکل است. به قراردادهایی که باشگاههای درجه یک ایران با بازیکنان خارجی، مربیان و بخشهای فنی کارشان بستهاند، نگاه کنید. فکر میکنم ایران از پرحاشیهترین و پرمسالهترین اعضای FIFA و AFC باشد که مدام در ارتباط با دستمزدها، قراردادها، پرداختها و … دچار مجازات و محکومیت شدهاست و در طول سنوات گذشته میلیاردها تومان پول مردم مظلوم کشور در نتیجه ندانم کاری، عدم ارتباطات مناسب، عدم مشاورههای دقیق بینالمللی و … هزینه شدهاست. البته فوتبال ویترینی است که میتوانیم بدون ملاحظات سیاسی آن را ببینیم. بنابراین میتوانیم از آن صحبت کنیم. ببینید در بخشهای دیگر اوضاع به چه شکل است و ناکارآمدی در بخشهای دیگر در نتیجه فقدان نگرش بینالمللی و مدیریت جهانی با این کشور چه کردهاست!
۲-فقدان امید در کشور
فقدان امید مساله بسیار مهمی است. کافی است در فضای مجازی، دانشگاهی، رسانهای و حتی در محافل خانوادگی از آینده کشور سخن بگویید تا متوجه شوید که امید به زندگی در کشور در چه شرایطی است. پژوهشهای مختلفی که توسط موسسات رسمی داخلی و بینالمللی، آشکار و پنهان انجام شده، نشان میدهد که امید به زندگی در ایران به شدت کاهش پیدا کرده است. هر گونه دورنمایی از آینده به صورت تیره و تار دیده میشود. هر ایرانی نسبت به مدیریت کشور،آینده، سامان اوضاع و احوال و … رفتن هر کدام از این پارامترها به سمت بهبود است، تقریبا با شاخصهای منفی پاسخ میدهد. فقدان امید برای هر جامعه آثار بسیار خطرناکی دارد و سطوح ارتباطات اجتماعی در بخشهای میانی را به طور کامل از بین میبرد. اعتماد بین مردم را دچار خدشه میکند. رابطه عمودی یا افقی میان حکومت، دولت و نهادهای مستقر رسمی با نهادهای اجتماعی و مدنی را به شدت تخریب میکند. در این میان نگرش امنیتی به این نهادها و فعالیتهایشان نیز بلای دیگری است که دامنگیر کشور شده است. فقدان امید هر گونه تلاش از مسیرهای انسانی، اخلاقی و رستگارانه را با تردید رو به رو کردهاست. جامعه به جایی رسیده که هیچ امیدی ندارد که در نتیجه عمل درست، رفتار شایسته و مومنانه و عمل بر اساس وظیفه نتیجهای مثبت حاصل شود. شیوه رانندگی مردم به عنوان یک پدیده زشت اجتماعی در ایران موید این سخن است. در واقع هزینه پاک زیستن، انسان ماندن و به همنوع توجه کردن به شدت بالا رفته است.
۳-کمرنگ شدن نگرش ملی، منافع وطن و مفهوم وطنپرستی
نظام آموزشی کشور در پیش از انقلاب با هر مکانیزم و روشی که عمل میکرد، حس وطن پرستی را در نسلی که موجبات انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ را فراهم کرد، بسیار تقویت کردهبود. نیروهای انقلابی که بعضی از آنها از خانوادههای خوبی بودند، وقتی در نهادهای انقلابی مشغول به کار میشدند به جای این که از کیسهای که پول حقوقشان در آن قرار داشت بردارند به آن کیسه میافزودند. مردم اگر تصادف میکردند، در نتیجه فضای اوایل انقلاب همدیگر را میبخشیدند. همه انسانها حس فداکاری داشتند؛ چه آنهایی که مارکسیست بودند، چه گرایش دیگری داشتند و چه بچه حزباللهیها حاضر بودند به خاطر باورهایشان جانشان را تقدیم کنند. شاید عدهای بگویند که عصر فداکاریهای اسطورهای به پایان رسیدهاست و از آنجا که انسان یک بار زندگی میکند بهتر است از مزیت زندگی بهتر استفاده کند. من امروز با این رویکرد مشکلی ندارم اما آن فداکاریها نشان میداد که با چه انسانهای والا، فداکار، با پشتکار و با همتی طرف هستیم و با تکیه بر آن نیروی قدرتمند اجتماعی میتوانیم کوه را جا به جا کنیم. شاید برخی بگویند این از معجزه انقلابها است و من هم این را رد نمیکنم. کلارنس کرین برینتون در کتاب کالبد شکافی چهار انقلاب در مورد معجزه انقلابها چنین مفهومی شرح میدهد. مائو تسه تونگ برای این که بتواند مشکل بیکاری در چین را حل کند دستور دادهبود یک میلیون نفر کوهی را به وسیله بیل و سطل بکنند و به نقطه دیگری انتقال دهند. برای این کار یک میلیون نفر در صف بودند. شاید این حرف خندهدار باشد اما نشان میداد چطور ملتها در تیجه اراده و اعتماد اجتماعی به رهبران انقلاب میتوانند کارهای محیرالعقول انجام دهند. هر چند با کمال تاسف باید بگویم که شیوه مدیریت انقلابی و غلط مائو به جایی رسید که وقتی در سال ۱۹۷۶ مرد نصف مردم چین در گرسنگی و فقر دست و پا میزدند. پس مساله بسیار مهم باور به این حقیقت است که سطح مطالبه اجتماعی در نتیجه امید نسبت به آینده و اعتماد بین سطوح مختلف میتواند از کارآمدی بیشتری در داخل نظام سیاسی برخوردار باشد.
فقدان مفهوم وطن پرستی آثار و زیانهای زیادی دارد. به این معنا که انسان وطنپرست ابتدا به منافع کشورش، سپس به منافع شهرش، آنگاه به منافع محلهاش و در پایان به منافع کوچه و در نهایت به منافع خانه خود فکر میکند اما زمانی که جای نگرش وطنپرستانه را نگرشهای مبتنی بر سود، فرصتطلبی، فقدان نگرش ملی، از بین رفتن عرق و اراده عمل مشترک ملی و جمعی بگیرد هر کس فکر میکند باید در این قیل و قال و در این بازار آشفته سهم خود را بردارد. انسانهای فداکار دیروز به انسانهای حریص و طماع و کسانی که احساس عقب ماندگی میکنند، تبدیل میشوند. لذا هر کس در هر کجا که پست میگیرد به سرعت جیب خودش را پر و منافع خودش را تامین و خانه خودش را آباد میکند. خانه در اولویت قرار میگیرد، سپس کوچه، آنگاه محله، پس از آن شهر و در پایان کشور. ما باید این حلقه مفقوده را اصلاح کنیم. تلاش کنیم نگرش وطنپرستانه و ملی گرایانه را در کشور تقویت کنیم. ایرانیان فارغ از هر نژاد، مسلک، رنگ، آیین و زبان باید به این نقطه برگردند که اول باید ایران را دوست داشته باشند، سپس دیگر خواستههای خود را مد نظر قرار دهند.
۴-سیل مهاجرت از کشور
آمارها نشان میدهد که ایرانیان پس از انقلاب در ۴ تا ۵ موج مهاجرتی قرار گرفتند. متاسفانه در سالهای اخیر با آخرین موج مهاجرت نخبگانی روبهرو بودیم. ابتدا مهاجرت شکل سیاسی داشت. یعنی همه کسانی که وابسته به نظام سیاسی قبلی بودند، مهاجرت کردند. سپس مهاجرت شکل اعتقادی پیدا کرد،
یعنی تمام کسانی که احساس میکردند ماندنشان در کشور جان و زندگیشان و اعتقادات و باورهای سیاسی -مذهبیشان را تهدید میکند، مهاجرت کردند. سپس مهاجرت شکل نخبگانی پیدا کرد. یعنی اساتید دانشگاه، نویسندگان و دیگر گروههای نخبه دست به مهاجرت زدند. آنگاه مهاجرت شکل مالی پیدا کرد و سرمایهگذاران و صاحبان مشاغل حرفهای مثل پزشکان، مهندسان، بانکداران و … دست به مهاجرت زدند. متاسفانه امروز مهاجرت ابعاد دیگری پیدا کرده است. مهاجرت به سطوح کارگران ماهر، صاحبان حرف و تخصصها منتقل شده؛ به این معنا که اگر تا دیروز خلبانها مهاجرت میکردند امروز پرستارها مهاجرت میکنند. امروز رانندگان کامیون، آٰرایشگران، مکانیکها و … مهاجرت میکنند. در شرایط پس از برگزیت بخش وسیعی از صنعت حمل و نقل انگلستان معطل رانندههای پایه یک بود. تردید ندارم اگر ایرانیان مثل رانندگان لهستانی امکان مهاجرت داشتند، بسیاری از آنها برای این کار خارج میشدند. مهاجرت در سطوح کارگران ماهر و متخصص و صاحبان حرف میتواند بخش کارشناسی و خدماتی کشور را با تهدید روبهرو کند. بخشی از مهاجرتها در نتیجه مستقیم شرایط بد اقتصادی و برخی ناشی از فقدان امید به آینده است. اگر تا دیروز شاهد مهاجرت بخشی از دانشگاهیان و نخبگان بودیم امروز شامل مهاجرت طبقات و حرف مختلف هستیم که میتواند زنگ خطر را برای ایران به صدا در آورد. باید از خود بپرسیم چه شد ایران که در پایان سال ۱۳۵۶ بر اساس گزارشهای سازمان ملل متحد جز کشورهای با مهاجرت صفر بود با چنین سطحی از مهاجرت روبهرو است. این موضوع آینده تمدنی یک کشور را با تهدید جدی روبهرو خواهد کرد.
۵-کاهش توان کارشناسی و مدیریتی در سطوح مختلف
نظام سیاسی ایران گزینش هر بخشی از مدیریت سطوح پایین تا بالای کشور را منوط به مولفههای ایدئولوژيک و عقیدتی کرده است و هیچ راهی جز ریاکاری، دروغگویی، نفاق و … برای نفوذ به سیستم باقی نمیگذارد. به همین دلیل عرصه برای مدیران خادم، صادق و شفاف تقریبا با بنبست رو به رو است. اگر به حوزه سیاسی نگاه کنیم گسترش پنهانکاری، دوگانگی در زمینه اجتماعی و فردی، دروغگویی، وانمایی آنچه نیستیم و … در زندگی فردی و اجتماعی خودنمایی میکند و در تصمیمات سیاسی این امر سبب شده که انسانها به دلیل آنکه صادق، اصیل و خود واقعیشان نیستند نه مردم بتوانند رابطه معناداری با آنها برقرار کنند و نه حکومت بتواند به وقت بحران و تنگدستی از وفاداری و توانایی و اراده آنها برای اداره امور استفاده کند. حکومتها با نگرشهای ایدئولوژیک بزرگترین دشمنان خودشان هستند و همه چیز را به علیه خود تبدیل میکنند. چرا که مکانیزمها و سیستمی را برای خود طراحی میکنند و به مردم میگویند که خود واقعیت را به من نشان نده! این کار به جز این که میتواند موجب نفوذ در حوزههای سیاسی و امنیتی شود، توان کارشناسی و تخصصی را به شدت متزلزل میکند. آدمها مجبور میشوند فهم دقیق و درستشان از رویدادها را بیان نکنند. برای حفظ منافع شخصی خودشان دروغ بگویند. به حاکمان و مدیران ارشد چیزی بگویند که دوست دارند، بشنوند. علی امینی در پاسخ به محمدرضا پهلوی که گفتهبود من و پدرم را چگونه میبینی، پاسخ داده بود؛ به پدر شما نمیشود دروغ گفت و به شما نمیشود راست گفت. هر وقت سیستم سیاسی به جایی برسد که شهروندان و کنشگران حوزههای مختلفش چهره واقعی خود را به آن نشان ندهند و به حکومت چیزی را نشان بدهند که دوست دارد ببیند باید منتظر فروپاشی و سقوط آن نظام ارزشی و باورهای فکری باشید. ایدئولوژيها در جهان ما وجود دارند اما منطق میگوید که ایدئولوژيها باید در تعارض با ارزشهای انسانی، فهم آزاد و خلاق قرار نگیرند. هر کجا انسانها، تشکلها و … میان درک حقیقی و اصلی خود از رویدادها و بیان چیزی که ایدئولوژيک تصور میشود ولی با عالم واقع هیچ همخوانی ندارد، دومی را انتخاب کردند شما به دست خودتان یک سیستم منافق، ریاکار، چند لایه را پایهگذاری کردید.
۶-عدم روشن شدن پرونده هستهای ایران
این پرونده به دملی چرکین و بحرانی بدل شده است. تاثیرات تحریمها بر ابعاد مختلف زندگی مردم غیرقابل انکار است. اقتصاد ملی تضعیف شده است. دسترسی به تکنولوژي با موانع فراوان روبهرو شده است. ساحت اقتصاد کشور فقیر شده است. امید و اعتماد در کشور به پایینترین شاخصهای خود رسیده است. هر کس اگر بتواند سرمایهاش را خارج کند، حتما این کار را خواهد کرد. اگر کسی سرمایهای ندارد، میخواهد خودش را از کشور نجات دهد. این تصور بسیار خطرناک است که در شرایط موجود کشور هیچ امیدی به آینده وجود ندارد. حکومت و همه دلسوزان باید این ذهنیت را اصلاح کنند. مهمترین مساله کمک به اصلاح پرونده هستهای ایران و کاهش هزینههای مترتب بر آن است. برجام میتواند نمونه و الگویی از پیدا کردن راه حل برای باز کردن گرههای مناسبات در حوزههای فنی، سیاسی، ایدئولوژيک و بینالمللی باشد. ایران نیازمند گسترش مناسبات و روابط در حوزههای مختلف است.
۷- لزوم توازن در عرصه مناسبات بینالمللی
در داستان حمله روسیه به اوکراین شاهد یک شکاف جدی در برداشتهای دولت-ملت بودیم. حاکمیت در نقش مدافع سیاستهای روسیه ظاهر شد و افکار عمومی، مردم و نهادهای اجتماعی مستقل به شدت نسبت به روسیه حس تنفر و فاصله دارند. چنین برداشتی میتواند بسیار خطرناک باشد. یکی از یادگارهای امام و میراث زیبای انقلاب شعار «نه شرقی، نه غربی» بود. ما در عرصه مناسبات بینالمللی مخصوصا در جهان چند قطبی نیازمند این نیستیم که به اردوگاه غرب یا شرق برویم. ما نیازمند این هستیم که هم در اردوگاه غرب و هم در اردوگاه شرق جای پای خوبی داشتهباشیم. چنین سیاستی در دوره دکتر محمد مصدق هم پیگیری شد. زمانی برخی از گروههای انگلوفیل-طرفدار سیاستهای انگلستان- یا روسوفیل -طرفداران سیاست روسیه- از استراتژی موازنه مثبت استفاده میکردند اما دکتر مصدق پایهگذار استراتژی موازنه منفی بود. به این معنا که نفت جنوب را به انگلستان ندهیم و در مقابل نفت شمال را هم به روسیه ندهیم. ایران باید بین مناسبات خود با جوامع غربی و روسیه تعادل برقرار کند. ما کشوری هستیم که در تاریخ خود سابقه تهاجم و اشغال ظالمانه به مدت ۸ ساله را داریم و در سالهای دورتر بخشهای مهمی از کشور ما به دست روسیه اشغال شده است. پس نمیتوانیم با مردم اوکراین اظهار هم دردی نکنیم. توصیه من به مقامات عالیرتبه این است که در دنیای مواج امروز همچنان موضع بیطرفی اتخاذ و بر سیاست نه شرقی نه غربی تاکید و از سیاست موازنه منفی تبعیت کنند.اگر این را در دستور کار قرار دهند شاید به ما فرصت استفاده از مزیتها و موقعیتهای جدید پس از جنگ روسیه و اوکراین داده شود. آنچه برای مردم و حاکمان ایران باید مهم باشد، تمرکز بر منافع ملی و بهرهروی از فرصتهای پیش رو است.
سایت امتداد