یکی از نقدهای جدی که مردم به ساختار حاکمیتی ایران وارد می کنند، عدم به رسمیت شناختن خواست ها و مطالبات واقعی در متن جامعه است. در این ارتباط، حاکمیت برای خود برداشتی بر پایه منافع و اهداف خود را نمود داده و از انعکاس واقعی نیازها و خواسته های مردم خودداری می کند. در آنسو، مردمی را داریم که آمارها و وعده های مسئولان را قبول نداشته و آنچه خود درگیر آن بوده و در اطراف مشاهده می کنند را ملاک ارزیابی و تصمیم قرار می دهند.
نمود این تناقض را می توان در گزارشات و خبرهای صداوسیما بررسید که از نوع پوشش و تفکر مردم تا سطح زندگی آن ها را متفاوت از آنچه هست، نمایش می دهد. این تفاوت دیدگاه و تناقض، در آنچه در جامعه می گذرد و آنچه توسط حاکمیت نمود می یابد، در دو مسأله اساسی ریشه دارد.
اولی برمی گردد به ایدئولوژی و آرمان های حاکمیت که به منزله خط مشی و هدف از ابتدا تعیین شده و همچنان بر آن اصرار دارند. در این مسیر بسیاری از نهادها و افراد، وجود و معاششان به امتداد این مشی و ساختار است و نمی خواهند با اعتراف به سبک متفاوت زندگی و تفکر مردم، از آرمان های خود عدول کرده و تلویحا شکست برنامه ها و آینده خود را پذیرا باشند!
دوم، سال ها اعمال محدودیت و حذف نهادهای مستقل سیاسی و مدنی، باعث قطع ارتباط و شناخت خواست ها و مطالبات واقعی مردم از جانب حاکمیت گردیده است. وجود احزاب و نهادهای مستقل و مردمی، از یک طرف باعث جذب افراد شایسته و خارج کردن انحصار قدرت از دستان اقلیت خاص شده و از جانب دیگر، به دلیل ارتباط فراگیر و مداوم با متن جامعه موجبات درک و شناخت خواست ها و نیازهای واقعی مردم گردیده و با انتقال آن با راس قدرت و حاکمیت، باعث اعمال اصلاحات و تغییرات متناسب با این مطالبات می شود. حال در ساختار امروزی، قطع این چرخه، یکی از عوامل اصلی عدم فهم خواست های واقعی مردم است.
در راستای دو علت بالا، هر نوع انتقاد و اعتراضی از جانب مردم، نسبت به وضعیت نامطلوب و کمبودها، به منزله بازی در زمین دشمنان و در جهت اهداف آمریکا و غرب تعبیر و برخورد می شود.
در نتیجه، وقتی مسیر و بستری برای نمود واقعی انتقادات و اعتراضات مردمی فراهم نیست، آن ها از طریق مختلف و غیر مستقیم، چون؛ نافرمانی مدنی، مبارزه منفی، به چالش کشیدن اهداف و تبلیغات حاکمیت و خلاف مسیر آنچه حاکمیت نمود می دهد، حرکت کردن و… را پیگیری می کنند.
در این راستاست که عده ای، از مرگ مسئولان ابراز خرسندی کرده، افراد و شخصیت هایی که مورد عتاب ساختار هست را گاهی در حد قهرمان پرورانده و حتی گاهی متاسفانه با دشمنان و عامل خارجی همنوایی می کنند!
در این ارتباط، ببینید بعد از برخورد نادرست مسئولان با سازندگان یک کلیپ موسیقی ساده در دزفول، مردم چگونه آن ها را دنبال و برجسته و معروف می کنند. حتی نسبت به زندانیانی که به معنای واقعی جرمی مرتکب شده و مستوجب مجازات هستند، در حکم قربانی نگاه می کنند.
آری، وقتی یک نمایش ساده از ورزش بانوان ماهشهری در ساحل، که هنجارشکنی خاصی مرتکب نشده اند، اینگونه ممنوعیت و برخورد می شود، همچنان نشان از عدم درک و به رسمیت شناختن متن جامعه و سبک زندگی واقعی مردم از جانب حاکمیت است و در آنسو جانبداری مردم از آن گروه و همنوایی با ایشان، نشانی دیگر از پیمودن مسیر مخالف نسبت به ساختار، توسط مردم است.
شاید گفته شود این نتیجه گیری از وجود تفاوت دیدگاه بین مردم و حاکمیت را از کدام منابع و آمار بررسیده ایم؟ در جواب بایستی متذکر شد؛ از نوع تفاوت پوشش و سبک زندگی مردم با آنچه از طریق سریال ها و خبر صداوسیما نمود داده می شود. از استقبال کمرنگ مردم از انتخابات نسبت به گذشته. از نوع مواجهه مردم با درگذشت مسئولان سیاسی و مذهبی. از کم رنگ شدن نمادها و برگزاری مناسک مذهبی و خالی شدن مساجد از مردم در مقایسه با گذشته. از عضویت و همراهی بی شمار مردم در کانال ها و گروه های مختلف و منتقد ساختار در شبکه های مجازی که از قضا توسط حاکمیت فیلتر شده و ممنوعیت دارد و…
در ضمن، وقتی مسئولان ما از یک راهپیمایی مناسبتی و حضور مذهبی، نتیجه بر همراهی اکثریت مردم بر مشی خود دارند، اجازه دهید بر همین مبنا ما هم با اتکا به موارد بالا، به این نتیجه برسیم که تفاوت دیدگاه و مخالفت با مشی دیکته شده ساختار، در بین مردم بالاست.
در آخر؛ به تجربه تاریخی و از جمله رژیم گذشته، عدم درک و به رسمیت شناختن نیازهای واقعی مردم از سوی حاکمیت و توجیه و فرافکنی مشکلات آن ها، در دراز مدت باعث تبدیل نارضایتی های کوچک به یک سیل بنیان کن است. پس اولین قدم در اصلاح وضعیت کشور، بایستی به رسمیت شناختن سبک زندگی و تفکر متفاوت مردم از جانب حاکمیت و در ادامه تطبیق و حل مشکلات آن باشد.