پروتکل ارتباطی و گفتمانی با نسل جدید چیست؟
این حکومت اگر بیفتد، مثلا در یک شرایطی مانند حمله خارجی یا یک انقلاب نیمه وسیع به نفع سلطنت صورت گیرد و پسر محمدرضا شاه پهلوی به ایران برگردد،و ایشان میتواند اکثریتی نسبی از توده عوام را بسیج کند، اما یحتمل بازی سیاست را به راحتی نخواهد برد! اما چرا؟ اینجا یک بحث هم هست و آن اینکه ما فقط توده عوام نداریم، یک عده روشنفکر فرصت طلب داریم که به دلیل اینکه به قدرت برسند، اطراف او جمع میشوند تا بتوانند توده را بسیج بیشتری کنند و با بسیج توده ها بتوانند یک فشاری وارد کنند و توازن قوا را به نفع سلطنت خواهند برد. اگر قرار باشد یک جنبش سیاسی با تجمیع پاره جنبش ها و سایر جنبش های اجتماعی آلترناتیو واقعی شوند، در اینصورت شانس یک جمهوری خواهی واقعی دست بالا را خواهند داشت. در این شرایط نخبگان سیاسی در یک وضعیتی دور هم جمع خواهند شد و یک قانون اساسی بنویسند، آن قانون اساسی که بیرون خواهد آمد سلطنت طلبانه نخواهد بود.
اما بحث این است که آیا پیش از نوشتن قانون اساسی انتخاباتی برگزار میشود یا نمیشود؟ اگر انتخابات برگزار شود در آن شرایط فرضی که حکومت افتاده است و وقتی حکومت بیفتد شرایط ایجاب میکند اول یک تعدادی از الیت و نخبگان را جمع شوند تا یک شورایی مثل شورای انقلاب تشکیل دهند تا کشور را سر پا نگه دارند و بعد از سرپا نگه داشتن، در مورد قانون اساسی آینده تصمیم بگیرند، حالا در آن شورای الیتی که تشکیل میشود، آن شورای الیت میتواند یک پیشنویسی از قانون اساسی تألیف کند همان اتفاقی که در سال ۵۷ افتاد؛ یعنی یک پیشنویسی توسط آدمهایی که انتخابی هم نبودند نوشته شد، قانون اساسی خوبی هم بود و ولایت فقیه هم در آن نبود، اما بعد چه اتفاقی افتاد؟ کسانی که با مجلس مؤسسان مخالف بودند و میگفتند یک مجلسی درست کنیم که قانون اساسی را بنویسد، مجلسی که میخواستند تشکیل دهند آقای خمینی از جناح حزباللهی حمایت کردند و حزب الهی ها وارد مجلس شدند و از دل آن ولایتفقیه را درآوردند.
خطر شکلگیری یک قانون اساسی تمامیت خواه در فضای سیاسی ایران میتواند جدی باشد، چون جامعه، در جریان یک براندازی تند توده وار است و یکسری افرادی هم هستند که فرصت طلب و دنبال قدرت هستند و میگویند موج این طرفی است پس به این طرف برویم، زیرا تمامیت خواهی دارد پیروز میشوند مگر ما چقدر عمر داریم!، طرف ۵۰ سال سن دارد با خود میگوید من نهایتاً ۲۰ سال دیگر زنده باشم پس اینها را دنبال کنیم که وزیر یا وکیل شویم چون فردا پس فردا میمیریم. در مجموع چه نسل جوان و چه مردمی که هنوز دوران نوستالژیک محمد رضاشاه را دارند،اگر موج قوی رسانه ای هم از آن حمایت کند جریانات دیگر را جا میگذارند.
اما ترسیدن به آن شرایط الزاماتی لازم است زیرا سلطنت فعلاً در بین نخبگان سیاسی و طبقه تحصیلکرده آنقدر جایگاه ندارند، چون ایدئولوژی آن را هم ندارند یعنی مثلاً نمیتوانند سلطنت و نظام سلطنت را درست ایدئولوژیزه کنند و یا باید برگردند و بگویند جامعه ایران یک جامعه نفهمی است و به کسی احتیاج دارد که آن را هدایت کند! خوشبینانه ترین و مؤدبانهترین حالتش این است که بگویند یک نفر باید باشد که این دوران گذار را طی کند یعنی دوران گذاری که بعد از این ویرانی یک سازندگی ایجاد شود، بعد از سازندگی اعلیحضرت دموکراسی را به طور قطرهچکانی و مقطعی ایجاد کند، یا اصلاً بگویند ما به دموکراسی احتیاج نداریم چون الان خیلیها میگویند پادشاه که بود همه چیز سرجای خود قرار داشت و همه چیز درست میچرخید. اصلاً خود دموکراسی و آن تجربه مشروطه هم است، تجربه مشروطه به رضاشاه میرسد، تجربه مصدق به محمدرضاشاه میرسد، درست است که تحریف تاریخی است ولی این تحریف تاریخی یک دستاوردی و یک چفت و بستی هم در خود دارد یعنی فقط این جریانات نیستند که تاریخ را به نفع خودشان تحریف میکنند آنها هم این کار را انجام میدهند.
اینها موفق نمیشوند به راحتی از پادشاهی ایدئولوژی سازی کنند.
دین حکومتی، ناسیونالیسم حکومتی
همانگونه تلفیق دین با حکومت سبب دین گریزی شدیدی در جامعه شد، ملی گرایی بزرگترین ضربه را در دوران محمد رضا شاه خورد، چرا؟ چون ناسیونالیسم ایدئولوژی حکومت شد، ممکن بود از دل ملی گرایی نوعی از سلطنت به وجود بیاید، نوعی از سلطنت که مشروط و به مثابه یک نماد باشد، یا جمهوریت در بیاید، ولی در ایران آن اتفاق رخ نداد و ناسیونالیسم دولتی شد و ضربه خورد، چون ما اصلاً سلطنت کهن نداریم، اگر قرار باشد سلطنت پهلوی ها نمادین باشد مگر اینها چند سال قدمت دارند؟ بابابزرگ شاهزاده رضا پهلوی یک انسان عادی بود که در حوادث طوفانی بعد از انقلاب مشروطه جنم درونی اش شکوفا و بعداً شاه شد یعنی نمیشود اعاد کرد که دودمان پهلوی یک سلسله نژادی شاهی بوده که نماد سلطنت در ایران شدند.
ادامه دارد