سحری ساعت سه صبح میاد و بیدار باش اجباری. سحری ساچمه پلو با سویا ( ترکیب بدترین برنج که به بدترین شکل ممکن پخته شده با سنگ ریزه هایی که شبیه به عدس است و بهترین گزینه برای شکستن دندان با سویایی که بدون پیازداغ و ادویه با روغن جامد سرخ شده ) و افطار دمپایی پلاستیکی های سرخ شده در روغن جامد که می گویند سوسیس است!
با چنین خوراک مزخرفی زندانی مجبور به روزه گرفتن می شود.
در طول روز ( بین سحری و افطار ) درب چراغخانه ( آشپزخانه) بسته است و چند اراذل اوباش در نقش انتظامات در بند رژه می روند و اگر کسی را در حال روزه خواری ببینند ، او را پسی کُش کرده و به عوامل حفاظت اطلاعات زندان تحویل می دهند تا پرونده ای دیگر به پرونده هایش اضافه و مجازات بیشتری را تحمل کند.
البته طبق معمول این قوانین فقط برای زندانی های عادی است، عالی جناحانِ اختلاسگر علاوه بر سحری و افطار، صبحانه و نهار مبسوط و خفنی را هم در خفا به بدن می زنند و هنگام افطار به یکدیگر تقبل الله هم میگویند…
زندانی عادی که تمام زندگیاش در اوضاعی بدتر از جهنم موصوف آخوندی گذشته با پس گردنی مجبور به روزه گرفتن است تا شاید به بهشتی برود که امثال جنتی و سایر دین فروشان هیچ شتابی برای رفتن به آنجا ندارند…
شرکت در مراسم شب قدر نیز مثل شرکت در نماز جماعت و سینه زنیها اجباری است.