در خارج از کشور میشود از اخبار سرکوبها خشمگین و مملو از نفرت شد، ولی تقریبا هیچ ترسی در وجود آدم رخنه نمیکند، حتی اگر گوشهای از این سرکوبها را تجربه کرده باشی باز هم میانجی چندان قوی نیست تا احساس ترس را در وجود آدم دوباره زنده کند.
در ایران، بسیاری از فعالین هر صدای غیرمنتظره زنگ دری یا تلفن ناشناسی، دلهره و اضطراب خاصی در وجودشان برمی انگیزد. اخبار سرکوب بیشتر از خشم و نفرت، با حس ترس و دلهره ادراک میشود.
اخبار سرکوبهای داخل کشور مثل صدای غرش شیر یا رعد و برقی که از داخل هند سفری شنیده میشود، با همه جزئیات دقیقی که از واقعیت در خودش ثبت کرده، اما ذات مجازی بودن خودش را از دست نمیدهد و ترسی برنمیانگیزد.
شاید همین فقدان تجربه ترس و دلهره است که ما را مجاب میکند بیشتر بر احساس خشم و نفرت خود بیافزایم تا جبران احساساتی باشد که در وجودمان یافت نمیشود.
شرح بازداشت نرگس، و اضطراب و خشم او در برخورد ماموران را که میشنیدم، هر حسی را که لازم بود در خودم یافتم، جز حس ترس و دلهره که قاعدتا باید با شنیدن اخبار سرکوبها در وجود خودم پیدا می کردم. احساسی که در ایران با شنیدن اخبار بازداشت دوستانام در وجودم دوباره زنده میشد، ولی در اینجا رفته رفته حس دیگری را جایگزینش کردم.
فعال خارج کشور به اقتضاى دوری از فضای داخل، بی آنکه آگاهی داشته باشد، درکش از بسیاری از مناسبات تغییر کیفی عجیبی پیدا میکند و همین تغییر کیفی او را از درک بسیاری چیزها محروم میکند.