اسلاونکا دراکولیچ، نویسنده کرووات، در صفحات روزنامه زاگرب « Jutarnji List » مینویسد که جنگ های دهه ۱۹۹۰ در یوگسلاوی سابق، اساسا درک تجاوز جنسی را در زمان جنگ تغییر داد. قرن ها بود که تجاوز جنسی فقط خسارت جانبی جنگ محسوب میشد و از نظر حقوقی جنایت تلقی نمیشد.
امروز ما باید از زنان اوکراین حمایت و محافظت کنیم!
اگر چه تصویر زنی گریان که کودکی را در آغوش گرفته است، نمادی از تمام رنج های جنگ، چه در افغانستان، سوریه، بوسنی یا اوکراین است اما قابل توجه و شگفت انگیز است که نوع خاصی از خشونت که زنان به هنگام جنگ قربانی آن هستند کمتر خبر ساز میشود.
در جنگ اوکراین یک هفته بعد از شروع درگیری، رسانهها درباره زنان سرباز صحبت کردند. طبق منابع رسمی ۱۷٪ از ارتش اوکراین را زنان تشکیل میدهند که یکی از بالاترین پورسانتاژها در اروپا محسوب میشود. گفته میشود تا امروز حدود ۳۶۰۰۰ زن اوکراینی در کنار مردان میجنگند که این تعداد احتمالا در نتیجه بسیج افزایش مییابد.
سپس گزارش های نگران کننده از تجاوز جنسی، که شکل خاص و مشخصی از خشونت علیه زنان است، شروع به انتشار کرد. در حال حاضر تعداد قربانیان کاملا مشخص نیستند و رفته رفته اطلاع رسانی میشود. بر اساس شهادتها، یازده زن در خرسون Kherson مورد تجاوز قرار گرفتند که تنها پنج زن از این حمله جان سالم بدر بردند. با عقب نشینی نیروهای روسی، زنان هر چه بیشتر از تجاوز جنسی، شکنجه و قتل، چه به پلیس، چه به گروههای حقوق بشری و چه رسانه ها گزارش میدهند.
به گفته کاترینا سپاها، دبیر کل استرادا اوکراین که سازمان حقوق بشر برای تضمین برابری جنسیتی و ایجاد صلح میباشد: «حتی در شرایط معمولی و صلح، تجاوز جنسی کمتر گزارش میشود و سوژهایی است که بی پروا مورد سرزنش قرار میگیرد. میترسم اطلاعاتی که ما داریم فقط نوک کوه یخ باشد. تجاوز جنسی مسلما تجاوز است اما در زمان جنگ معنای دیگری بخود میگیرد به ویژه زمانی که خشونت جنسی در منطق پاکسازی قومی استفاده میشود.» در واقع وقتی تجاوز جنسی به عنوان سلاح جنگی استفاده میشود، در کادر حقوقی جنایت بر ضد بشریت محسوب میشود.
پایان یک سکوت طولانی
قرنها، تجاوز جنسی با جنگ ها همراه بوده است. زنان همواره قربانیان جانبی جنگ در نظر گرفته شدهاند. اما جنگهای یوگسلاوی سابق، به ویژه در بوسنی و هرزگوین، که طی آن دهها هزار زن، عمدتا بوسنیایی مورد تجاوز جنسی قرار گرفتند، این تصور را تغییر داد. بر خلاف سایر جنگها و در گیریها، قربانیان میتوانستند در مورد خشونت فجیعی که متحمل شدهاند با خبرنگاران و با سازمانهای حقوق بشری صحبت کنند. در واقع جنگ در یوگسلاوی به خوبی توسط رسانه ها پوشش داده شد و مستند سازی شد.
به لطف شهادتها، دادگاه کیفری بینالمللی برای یوگسلاوی سابق توانست به مجموعهایی از شکایت ها علیه عاملان خشونت جنسی، تجاوز جنسی سیستماتیک و بردگی جنسی در زمان جنگ که از نظر قانون بین المللی جنایات جنگی تلقی میشوند، در پروسه قانونی رسیدگی کند. اولین بار چنین احکامی در سال ۲۰۰۱ در پرونده Foca که مربوط به یک کمپین پاکسازی قومی توسط نیروهای صرب بود و در این شهر بوسنی، بین سالهای ۱۹۹۲ و ۱۹۹۴ اتفاق افتاده بود و درطی آن، تجاوزهای گسترده و جمعی صورت گرفته بود، صادر شد.
در مقام مقایسه میتوان گفت که در سال ۱۹۴۵ تجاوز های مرتکب شده توسط ارتش پیروز شوروی در آلمان، که مورخان آن را « بزرگترین پدیده تجاوز گسترده در تاریخ» میدانستند، برای مدت طولانی نادیده گرفته شد، در حالی که آمار از ۱٫۴ میلیون تا دومیلیون زن قربانی خبر میداد.
به مدت نیم قرن، رفتار جنایتکارانه «پیروزان جنگ» به سکوت برگزار شد. زنان مورد تجاوز قرار گرفته سکوت کردند و همچنین مورخین و شاهدان تجاوز و بالاخره نهادهای دولتی؛ اما امروز دیگر نباید ساکت بنشینیم.
تجاوز سلاح پاکسازی قومی
از زمانی که تجاوز جنسی به عنوان یک سلاح و جنایت جنگی شناخته شد، عملا در مورد آن بطور آشکار در فضای عمومی صحبت میشود. مطمئنا این امر متجاوزان احتمالی را متوقف نخواهد کرد، اما افشای جنایات جنگی که ارتش روسیه مرتکب شده است تاثیر مستقیم بروی روحیه آنان میگذارد، و شهرت و شرافت آنان را به چالش میکشد.
بنابراین ضروری است که به طور سیستماتیک این نوع جنگ علیه غیر نظامیان گزارش شود و شهادت ها تا حد امکان مستند شوند چرا که این اتفاقات جزیی از پیامدهای جانبی جنگ نیستند.