مثل معروفی هست که میگوید:«تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد» به نظرم بعد از تهاجم نظامی روسیه به اوکراین، این مثل تا حدودی در رابطه با روسیه و شخص پوتین قابل تصدیق است. اما چرا؟
تا چندی قبل جهان در یک نظم (البته شکننده) بهسر میبرد. بخشی از این نظم بر اساس واقعیتها و بخشی مبتنی بر ادعاها بود. روسیه به اعتبار نفت، گاز، معادن و عدد و رقمهایی که از کمیت و کیفیت ارتشاش منتشر میکرد، در این نظم دارای جایگاه قابل انتقاد، اما پذیرفته شدهای بود. اروپا علیرقم تمام ریسکها، پذیرفته بود که در حوزهی انرژی به روسیه وابسته بماند. دولتهای دنیا، بهخصوص منطقه، روسیه را به عنوان یک قدرت نظامی_اطلاعاتی، شریکی مناسب برای ایجاد توازن رابطهشان با آمریکا قلمداد میکردند.
اما به دلایلی که شاید هنوز کاملا روشن نیست، پوتین تصمیم میگیرد این نظم را به چالش بکشد. با عملی شدن حملهی روسیه به اوکراین، این نظم با چالش جدی روبرو میشود، اما احتمالا نه آنگونه که پوتین تصورش را میکرد. شاید پوتین در این تصمیم، فریفتهی تصویری از خود و تواناییهای کشورش شده بود که آنقدر هم واقعی نبوده است.
دستگاه پروپاگاندای روسیه سالها به دنبال ترسیم تمثالی از پوتین و قدرت ارتش این کشور بوده که البته هیچگاه امکان ارزیابی دقیقی از آن وجود نداشته است. مماشات غرب با روسیه، به دلیل وابستگیاش به انرژی، برخلاف انتظار پوتین، دارای آستانهی مشخصی بوده و برخی از متحدین پیشین هم حاضر به پرداخت هزینه برای روسیه به هر قیمتی نبودند. این نشانهها آرامارام در مسیر تهاجم نظامی روسیه به اوکراین خود را نشان میدهند.
غرب که در ابتدا بهدلیل وابستگیاش به انرژی روسیه، واکنش محتاطآمیزی به این تهاجم دارد، آهستهآهسته احتیاط را کنار گذاشته و هرچه بیشتر در کنار اوکراین میایستد. این تهاجم شاید شوکی به دولتمردان اروپا بود که نسبت به اجرایی کردن برخی برنامههای درازمدتتر خود، تجدید نظر کرده و آنها را در اولویت قرار دهند. راههای جایگزین کردن نفت و گاز روسیه و ایجاد بستر استفاده از سوختهای پاک بررسی میشود. این اقدامات و هزینههای تحمیل شده بر آن البته بدون همراهی افکار عمومی در اروپا امکانپذیر نبود.
خبرهایی منتشر میشود که برخی از مسئولان اطلاعاتی در روسیه به دلیل ارزیابی نادرست شرایط اوکراین پیش از حمله، اخراج یا بازداشت شدهاند.
کشورهایی مانند چین، علیرقم مطالبهی چندینباره روسیه، حداقل در ظاهر آنطور که انتظار میرفت در کنار پوتین نایستادند. هرچند پوتین پیشبینی اعمال حدی از تحریمهای بینالمللی را داشته و راهکارهایی هم اندیشیده بود، اما تحریمها بسیار فراتر از انتظار و تحمل اقتصاد روسیه اعمال میشود.
عکسالعمل مردم اوکراین اما شاید در این میان بزرگترین چالش پوتین بود. استنباط بر این هست که در برنامه پوتین برای اشغال اوکراین، مقاومت مردمی به عنوان کمرنگترین چالش محسوب میشده است. اما در کنار اعمال برخی قوانین و محدودیتها در اوکراین برای ماندن مردان در کشور، واکنش مردم اوکراین در این دوماه بسیاری را شگفتزده و البته مجبور به اتخاذ سیاستهای متفاوت کرده است.
تردید ناتو در مداخله رسمی و حتی غیررسمی در ابتدای این ماجرا، به مرور کمرنگ میشود و این روزها صحبت از ارسال سلاح سنگین و حتی هواپیماهای جنگنده به اوکراین به میان میآید.
تمام این ماجراها و مسایل دیگری که در حوصلهی این نوشته نیست، نشانهای بر این است که جایگاههایی که رهبران و سیاستمداران در یک نظم جهانی برای خود متصور هستند، احتمالا آنقدر هم منطبق بر واقعیت و قابل اتکا نیست. نشانههایی که حداقل تا کنون در صحنهی درگیری روسیه و اوکراین میبینیم، نشان از تفاوت معناداریست بین روسیهای که تلقی میشد و روسیهای که در یک آزمون واقعی دیده میشود.
چنین چالشهایی در کمین همهی حاکمان و دولتمردان کشورهای دنیا هست. خصوصا حاکمانی مانند جمهوریاسلامی که در طول دهههای گذشته تاکید بیشتر را بر شعار دادن و ایجاد توهم در میان خود و طرفداراناش داشته است.