ایران امروز تشنه تغییرات درون زا است .
جوامع برای حرکت در مسیر تغییر نیازمند روایت هایی برای بسیج شهروندان خود هستند. کلان روایت هایی که قادر باشند نقصان های موجود را برملا ساخته و میل به ایجاد تغییرات معنادار را توجیه پذیر سازند. از همین رو ترسیم چشم اندازها به ناگزیر با آرمان خواهی در می آمیزند و به مخاطبان خود، شور برخاستن، جنبیدن و روانه شدن برای دگرگونی وضع موجود خود را می آموزند.
شریعتی در دهه پنجاه کوشید تا با بهره گیری از ظرفیت مذهب در جامعه ایران، آن را به واسطه ای برای گره زدن خواست خود با توده مردم و تحقق جامعه ایده آل مورد نظر خویش بدل سازد. در سال های بعد از انقلاب اما حضور حداکثری دین در جامعه به ناکارآمدی حکمرانی و فرسایش باورنکردنی این سرمایه منجر شد.
روایت رادیکال و دوران ساز شریعتی جای خود را به تفسیری فقهی و ایستا از مذهب سپرد و حجم عظیمی از خواست تغییر را پشت دروازه حکمرانی معطل و انباشت شده نگهداشت. این شد که اکنون با توجه به ضرورت عرضه روایتی برای تغییر دیگر نمی توان تجربه شریعتی در بهره گیری از دین را دوباره تکرار کرد. از همین رو به نظر می رسد روایت تغییر آینده ایران باید از بین منابع زیر یا تلفیقی از آنها انتخاب شود:
ملیت: حتی در دنیایی که امروزه ساکنان اش پدیده جهانی شدن را به یمن کرونا بیش از همیشه لمس کرده اند، ملیت همچنان عاملی مهم برای ایجاد همبستگی به شمار می آید. عنصری که حتی در دو دهه اخیر و در چهره ای مهاجرستیز در کشورهای اروپایی بیش از گذشته پررنگ شده است. مشکل انتخاب ملیت به عنوان محور تغییر در ایران اما تداوم گرفتار آمدن کشور در دوگانه امت – ملت است که اساس تصمیم سازی را با اختلال مواجه ساخته است. متاسفانه ما بعد از گذشت چهل سال هنوز نتوانسته ایم میان ملیت با مذهب، به تلفیقی کارآمد دست یابیم. دستگاه های تبلیغاتی هم از همان ابتدا بر جدایی ذاتی میان این دو تمرکز کرده و کوشیدند با بی اعتبار کردن روایت ملیت، آن را به نفع اهداف کوتاه مدت سیاسی مخدوش سازند. در هر صورت و به رغم همه کاستی های موجود، ملیت همچنان می تواند به عنوان روایتی برای تغییر مورد توجه و بررسی قرار گیرد.
توسعه: در جهانی که شاهد رقابت تنگاتنگ کشورهای برای پیشی گرفتن از یکدیگر هستیم توسعه دیگر نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت است. این ها همه در حالی است که ما هنوز نتوانسته ایم تکلیف خود را با این پدیده روشن نماییم. به رغم این واقعیت که توسعه دارای اصول مشترک ولی مدل های متفاوت است تلاش سیاست گذاران ما اکنون معطوف به ابداع راهی شده است که تکرار هیچ یک از مسیرهای پیشین نباشد. اولین اقدام هم انتخاب عنوان پیشرفت به جای توسعه است که بتواند از همان ابتدا عزم متفاوت ما را نشان دهد.
واقعیت های موجود اما نشان می دهد که تغییر نام نمی تواند به تغییر مرام بینجامد و تاخیر برای طراحی برنامه ای کاملا ابتکاری تنها می تواند به تعلیق تلاش های پیشین بینجامد. از همین رو بیم آن می رود که به تاخیر انداختن تصمیم خطیر انتخاب اصولی مانند برقراری رابطه سازنده با دنیا، مرجعیت علم، حاکمیت قانون و تعمیق آزادی و برابری میان شهروندان می تواند ما را به کشوری بی توسعه در گردونه نظام جهانی کنونی تبدیل سازد. از همین رو توسعه می تواند همچنان روایت مهمی برای تغییر تلقی شود.
کرامت انسانی: جهان در گذار از پیچ رشد اقتصادی و افزایش تولید ناخالص ملی که بیشتر جنبه اقتصادی داشتند و با تلاش های تئوریک نظریه پردازانی مانند آمارتیا سن، داگلاس نورث و … به روایتی از توسعه پایدار دست یافته است که در آن انسان و کرامت او محور پیشرفت کشورها محسوب می شود. از همین رو است که تاکید بر آموزش، بهداشت، برابری، مشارکت اجتماعی، حضور سیاسی و کرامت انسانی به عناصر جدید توسعه یافتگی تبدیل شده اند. حتی انقلاب ۵۷ هم با ابعاد انسانی خود نتوانست تغییر معناداری در راستای افزایش کیفی این مولفه ها ایجاد کرده و از نارضایتی تاریخی ایرانیان بکاهد. اینک که اوج گرفتن تحریم ها در کنار ناکارآمدی و فساد سیستمی بر فشارهای خرد کننده بر شهروندان افزوده و آنها را نابرابرتر، حاشیه ای تر و بی صدا تر از پیش ساخته است امکان مطرح شدن کرامت انسانی به عنوان روایتی برای ایجاد تغییر در ایران از همیشه جدی تر شده است.
نکته پایانی: ایران امروز به دنبال ناکامی چهل ساله در انجام دگرگونی های معناساز اکنون بیش از هر زمان دیگری تشنه تغییرات درون زا است. لذا حرکت به سوی انحطاط یا آغوش گشودن به روی تغییرات برون زا، ارتباط مستقیمی با غفلت سیاست گذاران از واقعیت های امروز ایران دارد.