مانع بازتولید نقشهای سنتی و تعریف حکومتی شویم!
مطابق آمارهای (نه چندان قابل اعتماد!) حکومتی در ایران سهم اشتغال زنان ایران در بخشهای صنعت و کشاورزی علیرغم تحصیلات بیشتر در بعد از انقلاب ۵۷ کاهش یافته و تنها در بخشهای خدماتی افزایش ناچیزی داشته است. همچنین آمار سال ۱۳۹۵ نشان میدهد که تنها چهار میلیون زن در ایران شاغل هستند. و در حالیکه نیمی از جمعیت ایران را زنان تشکیل میدهند، اما ۸۷ درصد از آنان غیرفعال (فاقد درآمد) هستند.
زنان خانهدار بيشترين جمعيت زنان ايران را تشكيل ميدهند که در سالهای اخير با روند افزايشی هم مواجه بوده است. بدیهی است که تبعیض های جنسیتی گسترده که از طریق قوانین ظالمانه اعمال میشود، در ۴۳ سال گذشته نقش اصلی را در این مورد داشته است.
خانه داری زنان در بسیاری از موارد نه یک انتخاب که یک اجبار بوده است. زنان بطور سیستماتیک از ورود به بازار کار منع شده و درهای اشتغال را با انواع قوانین و فشارها به روی زنان می بندند، مسئولیت و وظیفه رسیدگی به کارهای خانه و بچه داری را به عهده آنان می گذارند و آنان را به درون خانه و کنج آشپزخانه می رانند. که این همه حاصلی جز وابستگی اقتصادی، آسیب های جدی روانی، سرکوب بیشتر در چرخه نابرابری قدرت و نقض گسترده حقوق بشر زنان ندارد.
از تبعات دیگر این سیاست این است که زنان خانهدار نسبت به زنان شاغل از كيفيت زندگی (سلامت جسمی و روانی) كمتری برخوردارند. افسردگی از بيماريهای رايج زنان خانهدار است. سلامت اجتماعی، قدرت تصميمگيری، مهارتهای ارتباطی و عزت نفس هم در بين زنان شاغل بيش از زنان خانهدار است. خشونت خانگی نيز در مورد زنان خانهدار بيش از زنان شاغل اعمال ميشود و زنان خانهدار به دليل ناتوانی اقتصادی و فشارهای فرهنگی مجبور به تحمل آن ميشوند.
۴۳ سال است که الگوی زن مسلمان که خانه دار و در خدمت شوهر و فرزندان است، از سوی حکومت و در کتابهای درسی و بیلبوردهای تبلیغاتی آموزش داده میشود. در طول این سالها قوانین بسیاری برای ایجاد مانع بر سر راه استقلال اقتصادی زنان تصویب شده، زنان شاغل را به بازنشستگی زودرس مجبور کرده و آنها را با کوچکترین بهانه پاکسازی می کنند، برای اشتغال زنان به کار اجازه و رضایت همسر را ضروری کرده اند تا در صورت عدم رضایت همسر زنان اخراج شوند.
برخی بر این باورند که خانه داری و بچه داری را خود زنان انتخاب کرده اند چون با طبیعت زن بیشتر سازگاری دارد، در حالی که این ساختارهای فرهنگی و سیاستهای کاملا جهت دار است كه آنان را به سوی خانهداری سوق ميدهند. بسیارند زنانی که علیرغم داشتن تحصیلات و حتی سابقه شغلی موفق بدلیل همین فشارها به خانه نشینی و مراقبت از فرزندان و همسر روی می آورند. و اگر هم شانس اشتغال پیدا کنند مجبورند به مشاغل غيررسمی، پارهوقت و با حقوق و مزايای پايين تن بدهند و یا به کارهای کوچک خانگی مانند درست کردن ترشی و مربا و سبزی و یا آرایشگری روی بیاورند که هرچند از هیچ گونه بیمه و بازنشستگی برخوردار نیستند و نقشهای سنتی و تعریف حکومتی از زن را تقویت و باز تولید میکند، اما میتوانند باعث خروج زنان از انزوای اجتماعی و تا حدودی استقلال اقتصادی آنان شود.
زنان و مردان آگاه جامعه باید با تعریف جدیدی از مسئولیت و کار خانگی وظیفه و سهم عادلانه ای را در کارها به عهده بگیرند و خانه داری و حتی بچه داری را وظیفه خاص زنان تلقی نکنند. در یک جامعه برابر زنان و مردان سهم مساوی در کار بیرون و کار داخل خانه به عهده دارند و باید در کنار هم تمام این وظایف کوچک و بزرگ را به عهده بگیرند.