جستاری درباره جنبش های اجتماعی نوین، مهران ارژنگ

جنبش های نوین چه زمانی متولد شدند ؟

جنبش اجتماعی چیست؟

جنبش اجتماعی در اصطلاح دانش جامعه‌شناسی، هرگونه کوشش جمعی برای پیش‌برد منافع مشترک، یا تأمین هدف اصلی از طریق عمل جمعی خارج از حوزهٔ نهادهای رسمی است. اندازهٔ جنبش اجتماعی بستگی به تعداد اعضای آن جنبش دارد؛ جنبش‌های اجتماعی کوچک، جنبش‌هایی هستند که اعضای آن‌ها کم‌تر از صد نفر است. جنبش‌های اجتماعی بزرگ، جنبش‌هایی هستند که هزاران یا میلیون‌ها نفر را در برمی‌گیرند. بعضی از جنبش‌ها در چهارچوب قوانین جوامعی فعالیت می‌کنند که در آن حضور دارند؛ در حالی که جنبش‌های دیگر به صورت گروه‌های غیرقانونی یا زیرزمینی فعالیت می‌کنند. عمل جنبش‌های اجتماعی بر قوانین تأثیرگذار است. هم‌چنین ممکن است خط فاصل میان جنبش‌های اجتماعی و سازمان‌های رسمی وجود نداشته باشد؛ یا جنبش‌های استقرار یافته به صورت سازمان‌های رسمی درآیند. ( ویکی پدیا فارسی)

جنبش‌های نوین چه زمانی متولد شدند؟

     پیش از جنبش‌های نوین، معیار شناسایی یک عمل اجتماعی به عنوان “جنبش‌ اجتماعی”؛ مبارزه طبقاتی ، به ویژه مبارزه طبقه کارگر بود، به شکلی که خواسته‌هایی خارج از این چهارچوب یا زیاده خواهی بود و یا موکول به آینده می‌شد. نمونه‌ای از این نگاه قدیمی به جنبش حقوق زنان را مازیار بهروز در “شورشیان آرمانخواه”؛  چنین بیان می‌کند:

“” دلیل اساسی ترِ [عدم حمایت قاطع فدائیان/ مارکسیستها از جنبش حقوق زنان] این بود که نگرش سازمان به این موضوع بر پایه تحلیل طبقاتی جامعه بود که تقریبا همه گروه‌های مارکسیستی در ایران در آن سهیم بودند.بر اساس این نگرش ، تنها با حذف نظام طبقاتی[ از کل جامعه ]، ستم بر زنان نیز از بین می‌رفت. [به همین دلیل وقتی ]در سال 1358 ، برخورد بین گروه‌های زنان و جمهوری اسلامی ادامه یافت، فدائیان حمله به زنان را محکوم کردند [اما] سازمان رویکرد طبقاتی خود را نسبت به رهایی زنان تکرار کرد و تلویحا به این اشاره داشت که کسانی که طرفدار رویکرد دیگری هستند سبب «تبلیغ نابجا» در میان زنان می‌شوند. (ص ۱۸۷) . “

چنین مواضعی بدون توجه به این موضوع بود که پیش از آن و تقریبا از اوایل دهه‌ی ۱۹۶۰ در بخش‌هایی از دنیا، به موازات توسعه طبقه متوسط، شماری از جنبش‌های اجتماعی جدید، که دیگر ماهیت نبرد طبقاتی و جهتگیری حاکمیت طبقه کارگر را نداشتند،  فعال شده بودند. جنبش‌هایی مانند جنبش‌ حقوق سیاه‌پوستان آمریکا، جنبش‌های دانشجویی، جنبش‌های گوناگون قومی و ملی، جنبش حقوق زنان و جنبش محیط زیست، جنبش‌ ضدهسته‌ای، جنبش‌های مدافع حقوق اقلیت‌های دینی ، نژادی و جنسی، مدافعین حقوق مهاجرین، کودکانِ کار، حمایت از حیوانات، زنان خیابانی، جنبش اشغال وال‌استریت … رفته رفته تشکیل شد و قدرت گرفت.

نظریه‌پردازان جابجایی این فاعلیت تاریخی از طبقه کارگر به سایر گروه‌های اجتماعی را نتیجه تغییرات اجتماعی/ سیاسی‌ جدیدی می‌دانند که در ساختار قدرت و سلطه شکل گرفت. این جنبش‌ها که در دهه‌های بعد به سرعت فزونی یافتند، زمینه‌ی گسترش فعالیت‌های سیاسی سازمان‌یافته‌تری را در قالب تشکل‌های مدنی ایجاد کردند. تشکل‌های مدنی برای نیل به اهداف خود؛ به‌صورت نیروهای سیاسی مستقل، گاهی در کنار احزاب سیاسی و گروه‌های فشار، و گاهی در رویاروئی با احزاب سیاسی در قدرت، به مبارزه پرداختند. در ابتدا احزاب، بخصوص احزاب مارکسیستی به چنین جنبش‌هایی خوشبین نبودند اما به تدریج آنرا به عنوان بخشی از واقعیت اجتماعی پذیرفته و با آن همراه شدند.

اگر چه نضج گرفتن جنبش‌های اجتماعی نوین با شروع تغییرات ساختاری دولت مدرن و درهم شکستن ساختارهای منفرد ایلات و شکل‌گیری دولت مرکزی مربوط است، اما در واقع جامعه ایرانی با ورود تکنولوژی به ساختارهای اقتصادی و سنتی تغییرات شدید یافت و تضعیف ساختارهای فئودالی به دست شاه واعتبار بخشیدن به صنایع؛ به ویژه صنایع مونتاژ، مناسبات اقتصادی نوینی را تولید کرد که به نوبه خود نیروی کارِ جدیدی را به نام “کارگران صنعتی” پدیدار ساخت. این طبقه بعد از انقلاب نیز با تضعیف سرمایه داری وابسته، و تقویت سرمایه داری تجاری [دلالی و واسطه‌گری] قدرت بیشتری گرفت. “با رشد کَمّی افراد تحصیلکرده و گسترش بخش خدمات، طبقه متوسط جدید که حاملانِ جنبش‌های مدرن اجتماعی هستند در ایران متولد شد اگر چه قدمت آن به دوران مشروطیت میرسد”.( فهیمه حسین زاده/ جنبش‌های اجتماعی نوین، تهدید یا فرصت)

در جنبش‌های اجتماعی جدید، “سوژه شخصی” برای برپایی دمکراسی می‌کوشد. در حالی که در جنبش‌های پیش از این “سوژه مذهبی”، “سوژه سیاسی” ، یا “سوژه اقتصادی” بود که جنبش را به پا می‌کرد. ویژگی جنبش‌های جدید «فردشدگی» است.  شرکت کنندگان در این جنبش‌ها ، نه به ندای ایدئولوژی، سنت، یا رهبر ، بلکه به ندای درونی خود آری می‌گویند و هرکدام از آن‌ها دلایل «شخصی» خود را برای حضور در جنبش دارند. از همین روست که این جنبش‌ها نه رهبر دارند، نه سازماندهی و نه ایدئولوژی. بی‌اعتمادی این جنبش‌ها به نهادهای مستقر و وابسته به نظم پیشین به حدی است که جریان‌های اصلاح‌طلبی را نیز پس میزنند و در پی نهادینه‌کردن گفتمانی جدید بر‌می‌آیند.

این ویژگی، همزمان «جنبش‌های اجتماعی جدید» را ناتوان، و نیز توانمند می‌کند: ناتوان می‌کند زیرا چابکی و شتاب سازماندهی را از آن‌ها می‌گیرد، و توانمند می‌کند زیرا امکان فراگیر شدن به آن‌ها می‌بخشد و احتمال دزدیده شدن صدای کنشگران به وسیله رهبر، حزب یا ایدئولوژی را کاهش می‌دهد.

بنا به آنچه بیان شد،” در دوره جدید، تعمیق دموکراسی و همچنین گذار به دموکراسی معنایی متفاوت به خود گرفته است و هر چه بیشتر، متکی به جهتگیری فرهنگی کنشگران اجتماعی می‌شود. کنشگرانی که برای معنابخشی به زندگی شخصی‌شان،[ و نه به فرمان امری ماورایی، طبقاتی یا حتی سیاسی ] به حقوق فرهنگی خود تکیه می‌کنند…” ( سلمان صادقی زاده/ دموکراسی چیست؟ آلن تورن)

تفاوتهای عمده جنبش‌های قدیم و جدید اجتماعی به صورت تیتروار عبارتند از:

جدول تفاوت معیارها در جنبش‌های اجتماعی قدیم و جدید

معیارها

جنبش‌های اجتماعی قدیم

جنبش‌های اجتماعی جدید

 شکل سازمانی

اتحادیه‌های صنفی و احزاب

سازمان‌های شبکه‌ای و غیردولتی

 سیاست

سیاست یکسان گرایی نهادینه رهایی بخش طبقات

سیاست تفاوت

سیاست جنبش

سیاست زندگی

سیاست هویتی

ماهیت اهداف

سیاسی و اقتصادی

تغییرات نظام‌مند سیاسی

مبارزه با استثمار

دعاوی کل‌گرایانه

فرهنگی و هویتی

اصلاحات و سیاست گذاری

مبارزه با طرد اجتماعی

دعاوی مشخص و ویژه

روش‌های مطالبه‌گری

از مبارزه نهادینه تا خشونت

تصرف قدرت

مواجهه‌گری

مبارزه و ایجاد تضاد

خودخواهانه

ذی‌نفع بودگی

اعتراض مدنی با روش‌های غیر خشن

گفتگوی با قدرت

ظرفیت سازی مذاکره دگرخواهانه

داوری و وکالتِ خودخوانده

( قانعی‌راد، خسرو خاور، ۱۳۸۶ صفحه ۲۴۰)

رابطه احزاب و جنبش‌های نوین اجتماعی:

دلاپورتا و دیانی (Porta & Diani)  چهار ویژگی اصلی برای جنبش جدید اجتماعی ذکر کرده‌اند:

۱. شبکه تعاملی غیر رسمی: چنین شبکه‌هایی چرخش منابع اساسی عمل شامل اطلاعات، تجربیات و تخصص‌ها، منابع مادی فراهم می‌کنند.

۲. عقاید مشترک و همبستگی: برای یک هویت جمعی، وجود عقاید و تلقی‌های مشترک ضروری است. آن‌ها گاه با بازنگری در ایده‌های موجود یا ابداع ایده‌ای جدید این عامل مشترک و وحدت‌بخش را شکل می‌دهند.

۳. کنش جمعی مبتنی بر تعارضات: بدین معنا که کنش‌گران درگیر در یک جنبش اجتماعی، درصدد ایجاد مخالفت با پدیده‌ای اجتماعی چه در سطح سیستمی یا غیرسیستمی می‌باشند. دو شرط تعارض اجتماعی وجود یک زمینه مشترک که طرفین برداشت‌های مختلفی از آن دارند و نیز منجر شدن تعارض از جانب کنش‌گران به اتخاذ ادعاها و تقاضاهایی است که قابل جمع با یکدیگر نمی‌باشند.

۴. به کارگیری اعتراض: جنبش‌های اجتماعی جدید همواره از اشکال مختلف اعتراض به‌جای مشارکت در رأی‌گیری و ارائه‌ی دیدگاه‌ها در فرآیند عادی استفاده می‌کنند.

حداقل سه ویژگی از چهار ویژگی‌ فوق نمیتواند در قالب فعالیت متداول احزاب بگنجد، زیرا شبکه احزاب تشکیل میشوند تا  -در شرایط عادی و پیش‌بینی‌پذیر- بصورت رسمی تعامل داشته باشند؛ اگر چه عقاید و همبستگی دارند اما الزاما بر پایه تعارضات و استفاده از آنها عمل نمی‌کنند؛ بلکه در صورت لزوم از ابزارهای دیگری مانند ائتلاف، لابی‌گری، انتخابات، استیضاح، و … نیز استفاده می‌کنند. به عبارت دیگر: ” معیار فعالیت در فضای رسمی که فضای معمولِ فعالیت احزاب است و تفاوتِ آن با فضای غیررسمی که حوزه فعالیتِ جنبش‌های اجتماعی را تعریف می‌کند نیز هر چند به عنوان معیاری مهم برای مقایسه تأثیرگذاری این دو نوع نهاد مطرح هستند، اما به نظر می‌رسد که وجه اینهمان‌گوییِ این گزاره تا حد زیادی از اهمیت این معیار برای مقایسه می‌کاهد”.( مراد ثقفی/ ۱۳۹۷/ مجله گفتگو)

افول قدرت احزاب مارکسیست پس از سقوط شوروی در دهه ۸۰ میلادی و تقارن آن با اوجگیری جنبش‌های اجتماعی مدرن، موجب بروز سوءبرداشت “تعارض زیستی احزاب و جنبش‌های نوین” ، و “کاهش محبوبیت احزاب سنتی” شد. حال آنکه همواره از یک طرف احزاب از آگاهی عمومی جامعه درباره حقوق اجتماعی خود و مطالبه آن سود برده اند، و از طرف دیگر جنبش‌های مدرن از طرح خواسته‌هایشان در عرصه رسمی سیاست توسط احزاب و تبدیل به قانون یا رویه اجرایی منتفع شده‌اند. مثلا مطالبه ملیت برای فرزندانِ “مادر ایرانی” یک خواسته بود، که توانست در قالب پیشنهاد مجلس اصلاح طلب مطرح و تصویب شود.

در باره تفاوت سازمانِ جنبش‌های اجتماعی با احزاب، فردریک ساویکی توضیح می‌دهد: “احزاب و سندیکاها را می‌توان به منزله نهادهایی به شمار آورد که دارای قواعد کم و بیش سفت و سخت عضویت هستند و مرزهای روشنی را میان “درون گروه” و “بیرون گروه” تعریف می‌کنند. این مرزها نه فقط به واسطه یک رشته پیوندهایی که میان اعضا وجود دارد تعریف میشوند .”

شاید تفاوت اساسی احزاب با نهادهای جامعه مدنی این باشد که جامعه مدنی بدنبال کسب قدرت سیاسی و مثلا تشکیل کابینه نیست، حال آنکه احزاب سیاسی برای کسب قدرت تلاش میکنند و به یک مفهوم دولت‌های آماده یا در انتظار حکومت هستند. احزاب سیاسی عمدتا دنبال برنامه‌هایی هستند که نیازمند قدرت منشعب از سیاست است.

در صورت بروز جنبش‌های اجتماعی چه انتظاری از احزاب می‌رود؟

نمی‌توان پس‌مانده‌هایی از مطالبه‌های نامقبول یا عناصری از طرد را که برآمده از فشار اجتماعی‌اند، به مثابه جنبش اجتماعی در نظر گرفت. در چنین مواردی جنبش اجتماعی نه بر پایه جهتگیری‌ها ، بلکه بر پایه توانایی نهادها در مدیریت منازعات در موقعیتی فرضی تعریف می‌شود. به همین سان کنشی جمعی که [فقط] بر پایه گسست از نظم مستقر تعریف شود، نمی‌تواند کنشگری سیاسی باشد. (آلن تورن). به همین دلیل احزاب برای شناخت بیشتر و ترویج اهداف جنبش اجتماعی میتواند دست به اقدامات زیر بزند:

۱. عیار سنجی جنبش – الزاما نمیتوان تمام حرکتها و جنبش‌هایی که گروه‌هایی از مردم در آن مشارکت دارند را پیشرو و گره گشا فرض کرد. با عیار سنجی ، جنبش‌های غیر اصیل از حرکتهای جدی بازشناسی و تفکیک می‌شوند. جنبش‌های متعددی مانند برتری‌خواهی نژادی و جنسیتی، جدایی طلبی، تقاضا برای منافع محلی و ضد ملی، حرکتهای ضددمکراتیک، ضد محیط زیستی ، غیر علمی ( مخالفت با واکسن و ماسک) و… اگر چه بتواند در مقطع کوتاهی گروهی را به حمایت از خود بسیج کند، اما در نگاهی استراتژیک، از شایستگی حمایت برخوردار نیست.

۲. تعمیق جنبش به سمت ریشه‌های بحران – بسیاری از جنبش‌های اجتماعی برخاسته از نیازهای کوتاه مدت و بدون توجه به ریشه‌ها صورت می‌گیرد و این وظیفه احزاب است که توجه توده‌ها را به منشاء اصلی بحران جلب کنند. مثلا در “تحرکات آب” سال 1400 اصفهان، که به خاطر عدم پرداخت “حق نَکِشت” شروع شده و به خشونت نیز گرایید، موضوع بدون توجه به عامل بحران، و صرفا با پرداخت وجه فیصله یافت، اما حل نشد.

۳. تماس با جنبش جنبش‌ها عموما” سه گروه کنشگر دارند: رهبران، کسانی که اندیشه‌ها و فرمان‌های رهبران را توزیع میکنند، پیروانِ جنبش. اگر چه رهبران جریان‎ها در مقطع جنبشی شدن از احزاب ناامید یا ترسان هستند، اما به هر صورت برای اطلاع از خواسته‌ها و چگونگی عمل جنبش، تماس و ارتباط با هر سه سطحِ موثرین جنبش ضروری است.

۴. نمایندگی کردن خواسته‌های جنبش در سپهر عمومی، پس از گفتگوها و توافق در درون و بیرون حزب . از نکاتی که در این مرحله باید مد نظر قرار بگیرد این است که احزاب در چه سطحی می‌توانند از جنبش حمایت کنند تا عملا به آن کمک کرده باشند. زیرا در شرایطی نزدیک شدن احزاب به جنبش‌های اجتماعی می‌تواند به بهانه‌ای برای سرکوب جنبش بدست حاکمیت تبدیل شده و عملا علیه آن رفتار کند.

۵. ممانعت از رادیکالیزه شدن “حاکمیت ساخته”، یا “غیر ضروری جنبش” – حضور مردم در خیابان را “غلبه خشم بر ترس” توصیف کرده‌اند. جنبش‌ها میتوانند صحنه حضورِ خشمگینانهِ و خیابانی عناصرِ ترسیده‌ای که تجربه و حوصله کار سیاسی ندارند باشند. چنین پیش‌زمینه‌ای ، بخصوص اگر موضوع به درستی از جانب حاکمیت فهم نشده و با توسل به آسانترین راه حل، دست به سرکوب بزند شرایط را بسرعت رادیکال و حاد میکند و بحران ساز می‌شود. احزاب به اتکای نفوذ و تجربه‌ سیاسی خود میتوانند مانع رادیکال شدن بیهوده و غیرضروری جریان شوند. در شرایطی که حاکمیت به قصد سرکوب شدید و به مدد عناصر آموزش یافته،  جنبش را بصورت مصنوعی تند میکند تا برخورد با آن توجیه پذیر باشد چنین عملکردی بسیار  ضروری است.

۶. به رسمیت شناختن – احزاب با توجه به اینکه ماهیتا ویترینِ فعالیت‌های سیاسی هستند، با صدور بیانیه، و توجه به جنبش، تولد آنرا در صحنه سیاست رسمیت داده و نگاه‌ها را بدان جلب میکنند.

۷. حمایت رسانه‌ای – احزاب به صورت طبیعی از امکانات رسانه‌ای جاافتاده‌تری نسبت به جنبش‌های خودجوش برخوردارند. حمایت رسانه‌های احزاب میتواند موجب آشنایی بیشتر حکمرانی و مردم با اهداف جنبش بشوند و ظرفیت گفتگو را برای دو طرف افزایش دهند.

رسانه‌های مجازی و جنبش‌های نوین

اگر چه در مطالعات کلاسیک و دانشگاهی به کاربرد رسانه‌های مجازی در بیان تفاوت جنبش‌های قدیم و نوین چندان اشاره نمی‌شود، اما شاید این ابزار به شهادت بهار عربی، ملموس‌ترین تفاوت این دو جریان باشد.

اتکای جنبش به رسانه سه علت اساسی دارد:

اول اینکه جنبش های جدید اجتماعی به رسانه های جریان حاکم که وابسته به کانون های قدرت و ثروت اند اعتمادی ندارند. دوم اینکه رسانه های فضای مجازی دارای ویژگی «اجتماعی و همه گیر بودن» هستند و سوم اینکه رسانه‌های مجازی به دشواری توسط اصحاب قدرت قابل سانسور و کنترل میباشند.

اهداف طراحان شبکه های اجتماعی هر چه می خواهد باشد، مردم این شبکه ها را به کار می گیرند تا اخبار و اطلاعاتی را که به سختی از رسانه های حکومتی اعلام می شود منتشر کنند، اقدام های اعتراضی خود را برنامه ریزی و هماهنگ نمایند و به جهان بگویند که چه رویدادی در حال وقوع است. جنبش های اجتماعی نیازمند اثرگذاری بر افکارعمومی هستند، چرا که افکارعمومی در بازتولید، حمایت و گسترش این جنبش ها نقشی جدی ایفا می کنند. جنبش های اجتماعی برای تداوم فعالیت خود و به ثمر نشاندن حرکت های اعتراضی نیازمند رسانه های گروهی موثری هستند که بخش وسیعی از مردم در طبقات مختلف را دربربگیرند. تأثیر جنبش اشغال وال استریت و گسترش جامعه شبکه ای را باید خط بطلانی دانست بر برخی نظریه ها، مانند مارپیچ سکوت ( spirals of silence)، جهالت چندجانبه ، سکوت رسانه ها، نظریة تقویمی رسانه ها و نظریة برجسته سازی رسانه ها. (نقش رسانه‌های نوین در جنبش‌های اجتماعی/ عبدالهی-شورگشتی -اخوت پور)

به تازگی پژوهشی ۸ ساله از دانشگاه بینگهامتون (نیویورک) تحت‌نظر دیوید کلارک  به همراه ۵۰ محقق منتشر شده که ۱۶۵۰۰ مورد اعتراض در ۱۶۲ موضوع  را در کشورهای مختلف مطالعه کرده. به باور کلارک، و همکاران، از زمان گسترش استفاده از شبکه‌های اجتماعی، اعتراضات سازمان‌یافته‌تر از پیش شده‌اند.حتی گفته می‌شود، اعتراضات به علت استفاده از شبکه‌های اجتماعی به طور نامتمرکز سازمان‌دهی می‌شوند. اعتراضاتی که رهبر مشخصی ندارند.از سوی دیگر، اعتراضاتی که در کشورهای مختلف در دهه گذشته روی داده‌اند، موفق‌تر از اعتراضات پیشین بوده و در آن‌ها گرایش به خشونت کمتر مشاهده می‌شود. شیوه‌های مسالمت آمیز و در عین حال جالب این اعتراضات، همچون دوچرخه‌سواران برهنه در پرو یا اعتراضات میلیونی در هنگ‌کنگ، از امکان سرکوب خشن توسط حکومت‌های اقتدارگرا کاسته.

از سوی دیگر، در صورت برخورد خشن حکومت، شرکت کنندگان در تظاهرات با استفاده از شبکه‌های اجتماعی تصاویر و فیلم‌های سرکوب اعتراضات را به اشتراک می‌گذارند و همین موضوع می‌تواند برای حکومت‌های سرکوبگر دردسرآفرین باشد.

گزارش در زمینه آسیب‌شناسی استفاده از فضای مجازی اشاره میکند: حکومت [ها] برای ممانعت از گسترش اعتراضات، نه تنها دسترسی مردم به اینترنت و شبکه‌ها را محدود کرده‌اند، بلکه از اطلاعات موجود در شبکه‌ها برای تعقیب و بازداشت معترضان نیز بهره برده‌اند.( دویچه وله فارسی)

چگونه احزاب می‌توانند با جنبش‌های اجتماعی همکاری نمایند؟

سام واندراستاک و رایول کوردینلو در “آینده دموکراسی” به بررسی مواردی از ارتباط اثرگذار جنبش‌های اجتماعی، سازمان‌های جامعه مدنی و احزاب پرداخته و پیشنهاداتی برای نحوه ارتباط آنها با یکدیگر دارد. برخی از پیشنهادات آنها عبارتند از:

۱. احزاب باید با مردم و جوامع محلی ارتباط برقرار کرده، همیشه در گفت وگوها شرکت کنند. از رسانه‌های اجتماعی برای ایجاد فضای مشورت مدنی استفاده نموده و با آحاد شهروندان بصورت بی‌واسطه و در زمان واقعی گفت‌وگوکنند.

۲. در گفت‌وگوی دائمی و همه جانبه با جنبش‌های شهروندی باشند و سازمان‌های جامعه مدنی با منافع و اهداف مشترک را شناسایی کنند.

۳. احزاب سیاسی باید پیوسته خود را بازنگری کرده و در بیشتر موارد ساختار تشکیلاتی‌شان را جوان‌تر کنند تا از این طریق روابط خود را با شهروندان بهبود ببخشند.

۴. فهم و عمل به دموکراسی. ساز و کار داخلی احزاب و رفتار آنها با جامعه مدنی باید مبتنی بر فرهنگ دمکراتیک و فرآیندهای روشن و شفاف باشد.

۵. احزاب، بدیل سازمان‌های غیردولتی و نهادهای جنبش توده‌ای وابسته به حزب را در خود ایجاد کنند. ( شاخه‌های جوانان، کارگری، دانشجویی،…)

۶. دعوت از سازمان‌های جامعه مدنی به رویدادها، گفت‌وگوها و نشست‌های سیاسی و تشکیل کمیته‌های مشترک.

۷. نمایندگانی که در هر دو سازمان {سیاسی و مدنی/صنفی} فعال هستند باید نقش‌های مختلف خود را تفکیک کنند.

۸. روابط شخصی اعضای احزاب با جنبش مدنی بسیار مهم است.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»