نشانگان افراط‌گرایان ستیزه‌جو، علی زمانیان

” الگوهای تفکر در افراط‌ گرایی ستیزه‌ جو”

خشونت در دنیای معاصر منبع اصلی بی ثباتی اجتماعی و همچنین استرس و آسیب های فردی است. گرچه بسیاری از خشونت‌ها مبتنی بر انگیزه‌های شخصی و ابزاری است. اما گاهی اوقات، خشونت بر اساس ارزش‌های مقدس و بر مبنای ایدئولوژی سیاسی و/یا مذهبی رخ می‌دهد. خشونتِ الهام گرفته از ایدئولوژی، از جمله اعمالی است که توسط افراد ستیزه جو و افراطی انجام می‌شود. گرچه درک رفتار و تفکر افراطی دشوار است، اما شناخت طرز فکر ستیزه‌جوی افراطی به افزایش درک ما از تفکر و انگیزه گروه‌های افراطی ستیزه‌جو و پیش‌‌بینی این‌که کدام گروه را می‌توان از افراط‌گرایان ستیزه‌جو صورت‌بندی کنیم، کمک می‌کند.

اگرچه بین افراط‌گرایی ستیزه‌جو و تروریسم همپوشانی وجود دارد، اما هر رفتار خشونت‌آمیز را نمی‌توان نشانه‌ای از تروریسم تلقی کرد. مثلاً، افراطیونی که به ساختمان‌ها آسیب می‌زنند و یا به علت باورهای مذهبی خود، نسبت به مردم عادی دست به خشونت می‌برند، مسلماً تروریست‌ نیستند.

برخی از جنبه‌های ذهنیت افراط‌گرایان ستیزه‌جو و مشترکات رفتاری آنان چنین است:

۱. ضرورت اقدامات غیر متعارف
فقط یک عمل قهرمانانه و قاطعانه، جهان را بهبود خواهد بخشید. وقتی نمی توان از طریق رفتارهای صلح‌آمیز کاری کرد، باید به اقدامات و تاکتیک‌هایی متوسل شد که ممکن است غیر متعارف و مفرط به نظر برسد. شاید بتوان از طریق خشونت، خشونت را مهار کرد. “تغییر” از طریق صلح‌آمیز ممکن نیست و انقلاب بسیار ساده‌تر است. به تعبیر مائو (در سخنان جشن چهلمین سالگرد انقلاب کمونیستی چین) : «فقط از طریق طوفان می‌توان دنیا را تغییر داد.»

۲. به کارگیری تکنیک‌های رفع مسئولیت از خود
افراط‌گرا مسئولیت رفتار و عواقب ناشی از اقدام خود را نمی‌پذیرد. مبارزه مسلحانه را انتخاب خودش نمی‌داند، بلکه احساس می‌کند، خشونت، به نحو اجبار به او تحمیل شده است. افراط گرای ستیزه‌جو، این تصور را دارد که در تصمیم‌گیری‌ها هیچ صدایی ندارد، دیده نمی‌شود و او را به حساب نمی‌آورند. احساس محرومیت می‌کند و از سویی دیگر راهی برای بهبود وضعیت ناخوشایند و ناعادلانه‌ی خود را نمی‌یابد. از این رو مسئولیت رفتار خشونت‌آمیزش بر عهده‌ برنمی‌گیرد.

۳. به‌کارگیری گسترده‌ی اصطلاحات نظامی در زندگی روزمره
در زندگی روزمره‌ی افراط‌گرایی ستیزه‌جو، واژگان نظامی، با موضوعات مذهبی یا سیاسی یا مسائل شخصی و غیرنظامی در هم آمیخته است. زبان نظامی و استفاده از مفاهیم نظامی‌گری به نحو موثر در زندگی غیر نظامیان گسترش می‌یابد.

۴. تصور قربانی داشتن از خویش
تصور اینکه گروهی مورد ظلم و ستم هستند. خود را قربانی بی‌عدالتی می‌دانند، احساس می‌کنند مورد بی‌احترامی قرار گرفته و از این رو به خود حق می‌دهند علیه منبع و عامل استثمار و ستم مقاومت کنند و بجنگند.

۵. تصور گذشته‌ای پر عظمت و پرشکوه
افراط‌گرایان، گذشته‌ی خود را با شکوه و عظمت می‌بینند. عظمتی که از دست رفته و باید آن دوران طلایی بازسازی شود. اغلب افراط‌گرایان ستیزه‌جو، خود را به عنوان فرد و یا قوم برگزیده و برتر احساس می‌کنند. پیشینه‌ای افتخارآمیز که از دست‌شان رفته است که باید احیا شود.

۶. اتوپیایی کردن
اتوپیایی‌اندیشی و این باور که بهشت، در آینده‌ای باشکوه و زرین، از آنان خواهد بود. تاریخ به نفع آنان ورق خواهد خورد. مدینه‌ی فاضله‌ای که وعده می‌دهند و همه را به آن متوجه می‌کنند.

۷. فاجعه‌آمیز بودن جهان
این تصور که مصیبت های بزرگ یا رخ داده‌اند، در حال وقوع هستند یا رخ خواهند داد.در یک وضعیت “روانشناسی بحران” به سر می‌برند. احساس می‌کنند در عصری غم‌انگیز، مملو از ناپاکی و بی عدالتی زندگی می‌کنند. احساس می‌کنند همه چیز رو به نابودی است و «بشر امروز در لبه پرتگاه قرار دارد.

۸. مداخله فرا طبیعی
پیش‌بینی می‌کنند قدرت‌ها و رویدادهای معجزه آسا به کمک آنان می‌آیند. قدرت‌های فرا طبیعی به نفع آن‌ها در تاریخ مداخله خواهند کرد و ورق را به نفع آن‌ها برمی‌گرداند. بر این باورند که “خدا در کنار آن‌هاست” و به کمک‌شان خواهد شتافت.

۹. تطهیر زمین
بر این باورند که جهان را باید از وجود شر پاک کنند.در نظر آنان، ضروری است شروران را کشته و نابود سازند. در نظر این گروه، باید تلاش کرد، (حتی اگر لازم باشد، به زور و ستیز و جنگ) تا تأثیرات شیطانی را کاهش دهند و زمین را از لوث وجود‌شان و از فساد پاک نمود. افراط‌گرایان ستیزه‌جو، به طور غیرمعمول بی‌حوصله‌اند و برای رسیدن به هدف خود عجله دارند و می‌خواهند خیلی سریع و چشم‌گیر عمل نمایند. از این رو خشونت ممکن است برای آنان، جذاب باشد.

۱۰. تقدیس مرگ
افراط‌گراها مرگ را تقدیس و تجلیل می‌کنند. در نظر آنان مرگ، بی معنی است اگر به صورت اتفاقی بیفتد. اما آنان باید مرگی معنادار، در جهت هدف و قهرمانانه داشته باشند. از این رو آمادگی برای فداکاری دارند. چنین می‌اندیشند که همه باید روزی بمیرند، اما آنان که در راه هدف خود کشته می‌شوند، نمی‌میرند، بلکه جاودانه‌اند.

۱۱. جنگ تهاجمی به عنوان یک وظیفه
جنگ تهاجمی و کشتن دشمن، ارزش‌مند و وظیفه است. وظیفه‌ی کشتن، شامل این احساس است که «در برخی شرایط، ضعیف‌ها تا زمانی که فرصت دارند و قبل از این که دیر شود، باید قوی‌ها را بکشند. نگرش تهاجمی نسبت به دشمن خارجی داشتن و این اعتقاد که‌ یک دشمن خارجی خاص منشأ همه مشکلات بزرگ است.

۱۲. هدف، وسیله را توجیه می‌کند.
نوعی ماکیاولیسم با این مضمون که هدف وسیله را توجیه می‌کند، یعنی انجام هر کاری برای نابود کردن یا تضعیف دشمن، از جمله کشتن غیرنظامیان؛ رواست. بر این باورند که باورهای آنان درست و ارزشمند است، پس حق دارند در صورت لزوم از روش‌های غیراخلاقی استفاده کنند. این همان چیزی است که از آن می‌توان به عنوان “ماکیاولیسم مقدس” یاد کرد. روشی که رفتار غیراخلاقی را با توجه به هدف، توجیه می‌کند.”گاهی برای تسریع رستگاری باید از زور استفاده کنیم” و هر تلاشی، از جمله خشونت در صورت لزوم، باید به کار گرفته شود

۱۳. عدم تحمل و تمایل انتقام،
تا حد زیادی الگوی رفتاری افراط‌گرایان ستیزه‌جو، آشکارا غیر قابل تحمل و انتقام‌جویانه است. نوعی نفرت عمیق در آن‌ها ریشه دوانده و در کلام و رفتارشان، آن را بروز می‌دهند. ادبیاتی مملو از تنفر نسبت به دیگران دارند و دست انتقام‌شان همواره آماده‌ی جنگیدن است. نسبت به زندگی معمولی، خانواده و حتی لذت و تفریحات، نگرش بی حوصله و تحقیرآمیز دارند، زیرا خود را در جنگ احساس می‌کنند.

۱۴. انسانیت زدایی از دشمن
انسانیت‌زدایی یا شیطان‌سازی مخالفان، رفتار بی‌اعتنایی و حتی خشونت را تسهیل می‌کند. غیرانسانی‌سازی و اهریمن‌سازی، و اردوگاه مقابل را از شان انسانی پایین‌ کشیدن، برای آن است که راحت‌تر بتوانند آن‌ها را از میان بردارند. این همان کاری بود که کسانی چون هیتلر و یا استالین و انجام می‌دادند. از سویی دیگر، انسانیت‌زدایی و اهریمن‌سازی به عنوان یک تاکتیک برای تبرئه فرد در برابر عواقب خشونت عمل می کند.

۱۵. تصور اینکه مدرنیته فاجعه‌آمیز است
در میان افراط‌گرایان مبارز، معمولاً این تصور وجود دارد که مدرنیته، یک فاجعه برای بشریت است. هدفِ نوسازی به ویژه در جنبه های مادی، به عنوان یک فاجعه نسبتا جبران ناپذیر دیده می‌شود. «تمدن غرب، قادر به ارائه‌ی هر گونه ارزش سالم برای هدایت بشر نیست، و مدرنیته، بنیان اخلاق و دیانت را می‌خشکاند. مدرنیته، شری است که باید در برابرش ایستاد.

۱۶. تصور اینکه حکومت مدنی نامشروع است
افراط‌گرایان ستیزه‌جو عموماً ادعا می‌کنند منابع قدرتی که آنها با آن مخالفند در واقع نامشروع هستند. زیرا تصمیمات‌شان توسط مردم گرفته می‌شود و نه خدا. به این معنا که، آنها کاملاً مبتنی بر اقتدار خدا نیستند. این موضع را می‌توان نوعی “آنارشیسم” نامید. آنها منعکس کننده و انتقال‌دهنده‌ی درجه‌ی بالایی از بیگانگی سیاسی، بدبینی و بی‌اعتمادی نسبت به دولت‌ها هستند. افراط‌گرایان در هنگام نقض قانون و نادیده گرفتن اقتدار مستقر، به دلیل نامشروع دانستن حکومت‌های مدنی، احساس گناه نمی‌کنند. و وجدانی آسوده‌ای دارند.

این نوشته برگرفته و برداشتی آزاد است از مقاله‌ی پژوهشی رون‌شناسی اجتماعی است با عنوان: “الگوهای تفکر در افراط‌گرایی ستیزه‌جو”
Patterns of Thinking in Militant
Extremism
“Gerard Saucier”
✔️PERSPECTIVES ON PSYCHOLOGICAL SCIENCE

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»