این مطالبه مشترک تبدیل به اراده مشترک میشود
تنها در یک اقتصاد رانتی، مدیریت ناکارآمد و سیاست های ایدئولوژی زده است که چنین افزایش سرسام آور و روزانه قیمت های مواد غذایی مورد نیاز مردم، بویژه نان را می توان شاهد بود. فقط در یک نظام اقتصادی فاسد مانند جمهوری اسلامی است که تهیه نانی که همواره قوت روزانه مردم فقیر و تنگدست جامعه ایران بوده است، و حداقل با آن می توانستند شکم خانواده شان را پر کنند، تبدیل به یکی از دغدغه های روزانه این بخش از جامعه ایران می شود.
چنین وضعیتی اما نتایج همان «اقتصاد مقاومتی» است که رهبر جمهوری اسلامی سالهاست بر اجرای آن تاکید کرده و می کند. و امروز مشخص شده است که «اقتصاد مقاومتی» چیزی جز خواست علی خامنه ای از مردم ایران برای تحمل گرسنگی نبوده است، همان شرایط «شعب ابوطالب» در دوران صدر اسلام است که مسئولین جمهوری اسلامی همواره به آن اشاره می کنند.
به سخن دیگر، اقتصاد مقاومتی در نزد رهبر و مقامات مسئول به معنای تنظیم و اداره یک اقتصاد «بخور و نمیر» برای اکثریت غالب مردم ایران است، مردمی که بخش عمده و گاه تمامی درآمد خود را فقط می توانند صرف اجاره خانه و خرید مایحتاج اولیه کنند؛ تازه اگر این حداقل نیز با افزایش لجام گسیخته قیمتها امکان پذیر باشد. این نوع از “اداره کشور” که تامین و توزیع مواد اولیه خوراکی کاملا در سیطره رانت خواران، احتکارگران و نهادهای اقتصادی وابسته به سپاه و بیت رهبری است، فقط مختص جمهوری اسلامی می باشد.
این نوع از «اداره بخور و نمیر کشور» از یکسو ریشه در نوع نگاه این نظام به انسان و اصولا زندگی این دنیایی دارد، که در آن زجرکشی، ریاضت و عبادت، ساده زیستی و محروم کردن خود از لذت و تفریح ارج گذاشته می شوند؛ و از سوی دیگر، بر این پندار استوار است که هر اندازه مردم گرسنه و محتاج به یارانه های حکومتی نگاه داشته شوند، آسان تر قابل کنترل و سرکوب، حتی در شرایط خیزش و قبامهای ناگهانی مانند دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸، هستند.
این نحوه اداره کشور، اما یاد آور آغاز دوران انقلاب صنعتی در کشورهای غربی است، که نظام اداری و سیاسی این کشورها، بقول میشل فوکو در کتاب “تولد بیو پولیتیک” بر دو انتخاب ناگزیر بین زندگی اهدایی توسط دولت های حاکم و یا پذیرش مرگ (the stark choice of allowing life or giving death) استوار بودند. دورانی که بیش از نیمی از زندگی روزانه کارگران و اقشار محروم به بیگاری و مابقی محدود به استراحت و خواب و یا گذران با خانواده خود می شد.
میشل فوکو در کتاب دیگر خود تحت عنوان تاریخ سکسوالیته می نویسد، تا قرنهای طولانی ما انسان را مطابق تفکر ارسطویی موجود زنده ای می پنداشتیم که از یک استعداد سیاسی نیز برخوردار است؛ (موجودیت سیاسی وی فرع بر بخش های دیگر زندگی او انگاشته می شد). بر مبنای همین تفکر ارسطویی و سنتی است که سیاست و سیاست ورزی، استعداد خاصی است که فقط در نزد الیت جامعه یافت می شود، استعدادی که معمولا برای بالا رفتن از هرم قدرت و کسب جایگاه برتر و برخورداری از رانت سیاسی و اقتصادی مورد استفاده قرار می گیرد. همانطور که در نظامهای اقتدارگرا، مانند جمهوری اسلامی، سیاست و سیاست ورزی فقط از آنِ وابستگان به هرم قدرت و نزدیکان به هسته سخت قدرت است.
در دنیای مدرن اما، این معادله کاملا برعکس شده است، به این معنی که موضوع اصلی سیاست همانا (تمامی) زندگی انسان می باشد و اداره سیاسی یک جامعه باید بر موجودیت انسان، بعنوان یک موجودیت تمام، متمرکز گردد. میشل فوکو بر مبنای همین نگاه مدرن به سیاست نظریه معروف خود را تحت عنوان عصر بیوپولیتیک (biopolitics age) تئوریزه کرده و اعلام می دارد که سیاست در حقیقت همان اداره و مدیریت امور زندگی مردم برای تامین یک زندگی مطلوب برای آحاد جامعه می باشد. زندگی توده مردم و تک تک انسانها در واقع حیاتی ترین امری است که یک دولت می بایست به آن بپردازد. فرایند های حیاتی و ضروری یک زندگی، از سلامت روانی، جسمی و اجتماعی تا تشکیل خانواده و بهره مندی از امکانات تفریحی اجزای اصلی برنامه های یک دولت مدرن را تشکیل می دهند، و اصولا موضوع اصلی سیاست، حیات بیولوژیک انسان می باشد.
جامعه ایران یکی از سیاسی ترین جوامع منطقه است و موضوع سیاست با همه اجزای زندگی مردم پیوند خورده است. این واقعیت را ما در اعتراضات صنفی-سیاسی اقشار و طبقات مختلف کشورمان، که در عین درخواست های صنفی و معیشتی، مطالبات سیاسی، از جمله حق تشکل، حق اعتراض، برخورداری از منزلت اجتماعی، آزادی هم صنفی های زندانی خود و آموزش رایگان را مطرح می کنند، بخوبی مشاهده می کنیم. بر این مبنا می توان گفت: جامعه ایران سمبل و نمادی از «سیاست در عصر مدرن» و پیوند خوردن سیاست و معیشت و به گفته میشل فوکو نمونه ای از ورود به عصر بیوپولیتیک (biopolitics age) است.
در جوامع مدرن، اما اداره امور زندگی و فراهم آوردن شرایط مناسب برای آن، و بقول میشل فوکو تحقق بیوپولیتیک، در درجه اول منوط به مشارکت همگانی در امور سیاسی و پخش قدرت در میان سطوح مختلف جامعه می باشد. این مشارکت همگانی اما بدون تمرکز و توجه ویژه به حیات بیولوژیک انسان (به مفهوم گسترده آن) و به عبارت دیگر، اعاده منزلت، آزادی، رفاه مردم امکان ناپذیر است. قدرت سیاسی برخاسته از چنین تفکری را می توان قدرت حیاتی و یا بیولوژیک نیز نامید که بصورت پخش شده و غیر متمرکز و در لایه های مختلف جامعه وجود دارد.
در جامعه ایران واقعیت انکارناپذیر “قدرت حیاتی و بیولوژیک” (biopower) خود را در اشکال مختلف فعالیت های مدنی، نهادهای مدنی و صنفی نشان می دهد. قدرتی غیر متمرکز و پخش شده در میان اقشار مختلف که خود را بر نظام متمرکز قدرت جمهوری اسلامی تحمیل کرده است. حضور فعال مردم در شبکه های اجتماعی، تجمع های اعتراضی و سازمان یافته معلمان، بازنشستگان، کارگران و کشاورزان نمونه های دیگر از وجود عنصر «قدرت حیاتی»، مشمول قدرت سیاسی، قدرت اجتماعی و فرهنگی در میان بخش های مختلف جامعه ایران است.
در چنین جامعه ایی مانند ایران است که شعارهایی مانند نان، کار، آزادی و منزلت اجتماعی و رفع هرگونه تبعیض، به راحتی می توانند به شعار و زمینه مشترک برای همبستگی و اتحاد تبدیل شوند. شعارهایی که درد و مطالبه مشترک اکثریت غالب مردم را نمایندگی می کنند. این درد و مطالبه مشترک اما تنها زمانی می تواند به یک حرکت وسیع اجتماعی شود که تبدیل به اراده مشترک شده باشد. همانطور که اصولا حیات انسان و بنابراین حیات سیاسی، بر یک اراده و محرک اصلی و بسیار بنیادی برای حفظ منزلت و جایگاه انسان بعنوان یک موجود آزاد و آگاه استوار است.
استفاده همگانی از درد، مطالبه و اراده مشترک برای پاسخ به دردهای مشترک و تحقق خواسته های مشترک و همچنین، باور به قدرت های نهفته در لایه های و نهادهای صنفی تنها راه همبستگی و کنترل و مدیریت جنبشهای اعتراضی همگانی و خیزش های اجتماعی علیه وضع موجود است. تجربه خیزش های ناگهانی و سازماندهی نشده مانند دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸ کافی است. به همین علت نقش نهادهای صنفی مستقل مانند تشکلهای صنفی معلمان، کارگران و نهادهای مدنی بسیار سنگین و تعیین کننده است. شعار و مطالبه و اراده مشترک برای اعلام اعتصابات و اعتراضات سراسری شعار تمام شمول «کار، نان آزادی» می تواند باشد.