چرا «بخش متوسط» کلان شهرها به اعتراضات نمیپیوندند؟
بیش از یک هفته از آغاز اعتراضات ضد حکومتی مردم ایران می گذرد. اعتراضاتی که پیش زمینه های اولیه آن افزایش سرسام آور قیمت کالاهای مصرفی مردم از جمله نان و ماکارونی و کمبود دیگر اقلام غذایی بود.
شعارهای عمدتا سیاسی مردم در این اعتراضات اما نشان می دهند که با وجود پیش زمینه های اقتصادی و مشکلات معیشتی، بویژه در استانهای حاشیه ای و مناطق محروم کشور، اینبار نیز حضور خیابانی مردم بسرعت رنگ و بوی سیاسی و جهت گیری ضد حکومتی بخود گرفته است.
اما غایب اصلی در اعتراضات خیابانی جاری، همانند خیزش دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸، حضور قابل توجه مردم کلان شهرهای ایران از جمله تهران، تبریز، اصفهان و مشهد است. کلان شهرهایی که محل سکونت اقشار برخوردار و طبقه متوسط شهری هستند.
اگرچه حاشیه نشینان بسیاری در شهرهای بزرگ زندگی می کنند و شاید نیمی از ساکنین آنها را همین حاشیهنشین ها و اقشار بسیار محروم تشکیل دهند، اما با این وجود، بدلیل کنده شدن حاشیهنشین ها از زادگاه اصلی خود و بنابراین پراکندگی و عدم تعلق و نداشتن پیوندهای فرهنگی و تاریخی با یکدیگر و نیز مشکلات بسیار جدی معیشتی، انتظار نقش جدی سیاسی و اجتماعی از حاشیه نشینان در چنین شهرهایی غیر واقعی است.
در حالیکه طبقه متوسط و برخوردار شهرهای بزرگ هم سابقه طولانی زندگی در این شهرها را دارند و هم بدلیل موقعیت اقتصادی و آموزشی بهتر، فرصت و امکانات به مراتب بیشتری برای شرکت در فعالیت های فرهنگی و شرکت در نهادهای فرهنگی و خیریه ای و بنابراین ایجاد شبکه ای از همکاری و ارتباطات در اختیار دارند. به همین سبب نقش این بخشِ برخوردار تا نسبتا مرفه از شهرهای بزرگ در تحولات سیاسی و اجتماعی قابل چشم پوشی نیست.
پس از پایان جنگ ایران و عراق، طبقه متوسط مدرن شهرهای بزرگ کشور از جمله تهران، بتدریج جان تازه ای می گیرد و با برخورداری از سیاست های درهای باز دولت رفسنجانی آغاز به رشد می کند. خواست و تمایل اصلی دستگاه رهبری جمهوری اسلامی، روحانیت و گرایشات سنتی که بعدا به اصولگرایان معروف شدند، تربیت بخش متوسط و بطور کلی همه مردم ایران مطابق الگوهای اسلامی بود، اما بخش متوسط مدرن، بدلیل بهرهمندی از شرایط اقتصادی خوب و ارتباط با دنیای آزاد و مدرن در دوران هاشمی رفسنجانی، بتدریج راه خود را از گرایشات اصولگرایی و طبقه متوسط سنتی و بازاری و کاسب جدا می کند.
یرواند ابراهامیان انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ را محصول اتحاد طبقه متوسط مدرن و سنتی می داند.اما بنظر نگارنده انقلاب اسلامی محصول اتحاد طبقه متوسط سنتی و اقشار حاشیه نشین شهرهای بزرگ بود و طبقه متوسط مدرن، بدلیل نداشتن سابقه طولانی و نوپایی و عدم هویت کاملا مستقل (از نظر گفتمانی و فرهنگی) اصولا نمی توانست نقش جدی و تعیین کننده در انقلاب اسلامی ایفا کند و بیشتر نظاره گر بود.
این بخش مدرن از طبقه متوسط اما، همانطور که آمد، پس از دوران سازندگی هاشمی رفسنجانی بتدریج جان تازه ای می گیرد و بدلیل حمایت هایی که از بخش هایی از حاکمیت داشت، اعتماد به نفس بیشتر و قدرت ابراز وجود مستقل پیدا می نماید. نقطه اوج این ابراز وجود را در دوران خاتمی میتوان شاهد بود.
تحلیل یکی از روزنامه های اصولگرا از پیروزی مطلق لیست امید در مبارزات انتخاباتی مجلس دهم شورای اسلامی در تهران بر واقعیت وجودی یک طبقه جدید و مدرن شهریِ مستقل تاکید دارد. سایت رجانیوز در رابطه با پیروزی لیست امید نوشته بود: “رای بخشی ازمردم تهران عموماً قداست زدایی شده و عرفی و حامل ارزش های غربگرایانه است.”، و “تهران شهری است با انبوهی از جمعیت متعلق به طبقه متوسط جدید شهری، پیچیده در سبک زندگی شبه مدرن با مطالبات شبه روشنفکرانه”و “اصولگرایان از رقیب سیاسی درتهران شکست نخورده اند، بلکه این کنش سیاسی،تجلی یک سبک زندگی است.این شکست، فرهنگی و تمدنی است.” اگر گزاره ها و کلمات این تحلیل را که بار توهین آمیز دارند نادیده بگیریم، بنظر نگارنده، باید گفت که این بخش از مقاله اعتراف به یک حقیقت غیر قابل تردید را در خود نهفته دارد و این حقیقت چیزی جز وجود بخش متوسط مدرن و آشنا با فرهنگ مدرن و دنیای آزاد و سکولار در شهرهای بزرگ نیست.
یکی از علت های حضور فعال بخش متوسط مدرن شهری در دوران اصلاحات را باید در این واقعیت دید که این طبقه تازه پا گرفته و برخوردار از رشد اقتصادی و مدرن سازی شهرهای بزرگ، گفتمان جدیدی در برابر گفتمان سنتی و عقب افتاده جناحهای اصولگرا و روحانیت حاکم، می دید که به ظاهر شعار آزادی و رشد و رفاه بیشتر می داد و جریان خود را از نظر گفتمانی در نقطه مقابل جریان سنت گرا و عقب افتاده معرفی می کرد. این گفتمان اصلاح طلبی اما تنها یک گفتمان و نظریه سیاسی نبود، حاملان و شبکه های خود را نیز داشت و مکانیزم دست یابی به وعده های خود را هم معرفی می کرد، به عبارتی مجموعه ای نسبتا کامل از گفتمان، راهبرد سیاسی و راهکار شرکت در انتخابات برای اصلاح نظام جمهوری اسلامی.
این بخش از جامعه ایران، که اکنون عدم حضور آن در اعتراضات جاری احساس می شود، حتی تا دوران حسن روحانی، امید خود را به گفتمان اصلاح طلبان و تغییر در ساختار نظام از طریق انتخابات را از دست نداده بود و بنابراین تحت تاثیر پروپاگاندای حکومت برای حضور مردم پای صندوق های رای، همچنان بسیج می شد.
البته فرایند کاهش نفوذ گفتمانی اصلاح طلبان در دوران روحانی مشهود بود، فرایندی که بتدریج سرعت گرفت و در جریان رای گیری سال ۱۴۰۰ کامل گردید و اصلاح طلبان نفوذ گفتمانی خود را در میان این بخش از دست دادند.
همزمان با شتاب کاهش نفوذ گفتمانی اصلاح طلبان در میان بخش های متوسط شهری، از سال ۹۶ به بعد شاهد رشد اعتراضات مردمی در میان اقشار محروم بویژه در شهرهای کوچک و استانهای حاشیه ای هستیم. بگونه ای که می توان گفت که به هر میزان اصلاح طالبان نفوذ خود را در میان مردم شهرهای بزرگ از دست می دادند، به همان میزان اقشار و طبقات محروم حضور اعتراضی پررنگتری پیدا می کردند و با شعارهای رادیکالتر علیه کلیت نظام و جناحهای داخلی به خیابانها می آمدند.
اما در این دوران که بطور مشخص از سال ۹۶ آغاز می شود، طبقه متوسط شهری عمدتا نظاره گر بوده است و ما شاهد تجمعات اعتراضی گسترده در شهرهای بزرگ نبوده ایم. اگرچه حضور بسیار گسترده و قوی نیروهای امنیتی حاکمیت در شهرهای بزرگ و نیز سرکوب و دستگیری و بازداشت فعالین مدنی در شهرهای بزرگ یکی از عوامل مهم در عدم حضور گسترده مردم در خیابانهای شهرهای بزرگ است، اما در عین حال شاید بتوان گفت که طبقه متوسط شهری بر خلاف دوران اصلاحات، اکنون فاقد یک گفتمان ایجابی برای رقم زدن تحولات سیاسی جدید است؛ و بنابراین هنوز آن اراده کافی برای کنده شدن و حرکت در این بخش از جامعه ایران شکل نگرفته است.
حاکمیت نیز بدلیل آگاهی به نقش ویژه ای که این طبقه می تواند داشته باشد، به اشکال مختلف از جمله دستگیری گسترده فعالین مدنی، حقوق بشری و صنفی، تلاش می کند رابطه این بخش را با فعالین میدانی و عناصری که بقول آقای کیوان صمیمی یک قدم به جلو می گذارند و پیشتاز می شوند، قطع کند و ایجاد رعب و وحشت نماید.
این یک واقعیت است که اکثریت مردم ایران و طبقه متوسط شهری نیز خواهان عبور از جمهوری اسلامی و برخورداری از یک حاکمیت نرمال، آزاد و مدرن هستند، اما بنظر می رسد که این خواسته ها هنوز به یک مجموعه گفتمانی غالب و پذیرفته شده از سوی اکثریت این بخش تبدیل نشده اند. خواسته ها و گفتمانی که علاوه بر جنبه های سلبی، باید جنبه های ایجابی مشخص نیز داشته باشند و حاملان و مکانیزم دستیابی به اهداف آن نیز روشن باشند. گفتمان جدیدی که باید بر خلاف دوران اصلاحات علاوه بر مقوله آزادی، بر مقوله و مطالبه اکثریت غالب مردم ایران یعنی عدالت و رفع تبعیض از هر نوعی تاکید بسیار جدی کند و آنرا در راس اهداف خود قرار دهد.
تنها در این صورت است که بخشهای متوسط شهرهای بزرگ می توانند همراهی و همکاری اقشار محروم شهرهای کوچک، معلمان، کارگران و بویژه هموطنان استانهای حاشیه ای و اتنیک جامعه ایران را که همواره محروم نگاه داشته شده اند، به خود جلب کنند و یک جبهه واحد تشکیل دهند. بویژه که معترضین به گرانی ها در اعتراضات خود بخوبی نشان داده که مطالباتشان صرفا معیشتی نیست و فریاد می زنند «نه تفریح نه پیشرفت جوونیمون هدر رفت» (اشاره به شعار مردم گلپایگان). معترضینی که بر خلاف تبلیغات مسموم جمهوری اسلامی هرگز به اماکن عمومی و خانه و زندگی مردم حمله نکرده اند.