علی دایی آذربایجانی از وریای کردستانی حمایت میکند. وریای کردستانی از معترض خوزستانی دفاع میکند. جایی که ایران است قرمز و آبی ندارد، پرچم سه رنگ است که اصل است و ایران فقط نماد سه رنگش نیست، فقط مرزها و خاک پربرکتش نیست، ایران شهروندان زخمی اش هم هستند. ایران بدون اینها ناقص است، معنا ندارد.
چه بسیار دستهایی که در کارند که ایرانی یک ملّت نباشد، تکّه تکّه باشد. قوی ترین دست در دل ساختار حاکمیت است تا دستهایی در خارج از حاکمیت. اما مشکل آنها جایی است که دایی باشد، وریا باشد.
اهمیت صدای دایی و وریا در موقعیت آنها در ایران است. در درونزا بودن کاپیتانهایی است که به صراحت گفته اند مردم را بیشتر از مدال دوست دارند.
دلخوشان به تحریم مردم و جنگ، نه عظمت ایران که صندلی قدرت را میخواهند. کوچکترین فهمی هم از مناسبات قدرت ندارند. حاکمیت هم مدتهاست پیام خود را رسانده. خود را بدون مردم تعریف کرده و علیه کسانی است که در مواقع مختلف و در بزنگاههای متفاوتی پیام داده اند، تحقیر بس است. ملت تنهای ایران در معادلات بی رحم جهانی هم هیچ پناهی ندارد جز اینکه خودش پناه خودش باشد. هنوز هم امید مردم به صداهایی است که از دل مردم بر میخزد. صدای فرزند آذربایجان، صدای فرزند کردستان در حمایت از مردم زخمی ایران. اینجاست که امید برای یک ملّت شدن زنده میشود.
ملّت شدن ما را در داخل و خارج از ایران، بسیاری نمیخواهند. اما تمرین میکنیم یک ملّت بشویم. ملّت بودن زمانی تکمیل میشود که حقوق همه شهروندان ایرانی فارغ از اینکه از چه قشری و حامل چه عقیده ای باشند شناسایی شود و البته این مهم مستلزم پذیرش این واقعیت تلخ و مهم است که ما هیچ نقطه اتکایی در جهان جز خود ما نداریم و البته که این مای ایرانی خواهان تغییر را دست کم نگیرید. هر قدرتی که دست کم اش گرفت ضربه اش را هم خورد.
تلگرام نویسنده