اتحاد میهنی علیه نظام جمهوری اسلامی، حمید آقایی

مطالبه مردم ایران: نجات میهن، آزادی و عدالت

انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ همانطور که روح الله خمینی و طرفدارانش بارها تاکید کرده بودند، حقیقتا انقلاب «مستضعفین و کوخ نشینان» علیه «مستکبرین و کاخ نشینان» بود. مستضعفین و کوخ نشینانی که ابعاد و واقعیت های اجتماعی اشان در محدوده طبقه بندی های کلاسیک و شناخته شده نمی گنجید و بیشتر یک فرهنگ خاص، سبک زندگی ویژه خود، روش مصرف و سرانجام منزلت اجتماعی مشخصی را نمایندگی می کردند.

شاخصه های این سبک از زندگی و فرهنگ بر خاسته از آن را می توان در جامعه سنتی و مذهبی ایرانِ دهه های پیش از انقلاب اسلامی مشاهده کرد، از جمله در رابطه با نقش مذهب و نهادهای مذهبی در ایجاد پیوندها و مناسبات قابل اعتماد برای این بخش از جامعه ایران؛ و یا میزان باورهای مردم سنتی به روحانیون و پیروی از قوانین و مقررات دینی (برای مثال در امور مالی، از طریق خمس و ذکات، و امور دیگری مانند ازدواج)؛ و سرانجام و مهمتر از هر چیز، در رابطه با بازار بعنوان یک نهاد نسبتا مستقل و بسته اقتصادی که گردش تولید و مصرف درونی خود را داشت.

هسته اصلی بخش مدرن جامعه ایران را اما نخبگان وابسته به نظام پادشاهی (در زمینه های فرهنگی، صنعتی-تولیدی، نظامی گری و دانش آموختگان کشورهای غربی) تشکیل می دادند، بخشهایی از کارمندان و صاحبان صنایع کوچک و تحصیلکردگان دانشگاه های ایران و سرانجام طبقه متوسط شهرنشین در شهرهای بزرگ نیز خود را از نظر منزلت اجتماعی، سبک زندگی و از نظر روحی، روانی و فرهنگی متعلق به بخش مدرن می دانستند. این بخش با بهره وری از رشد و رونق اقتصادی ناشی از درآمدهای نفتی به رفاه نسبتا خوبی دست یافته بود و سعی می کرد که اسلوب و طرز فکر مدرن را در زندگی اجتماعی و خانوادگی خود پیاده نماید.

بر این مبنا می توان ساختار اجتماعی-فرهنگی این دوران را بطور کلی به دو بخش عمده تقسیم نمود، بخش مدرن و بخش سنتی. لازم به توضیح است که تقسیم بندی مدرن و سنتی را از منظر فرهنگ، مناسبات اجتماعی-خانوادگی،‌ شرایط تحصیلی، سبک زندگی، نحوه تولید و مصرف و نیز محل زندگی انجام داده ام.

پس از تاسیس جمهوری اسلامی تضاد بین سنت و مدرنیته، چه از نظر فرهنگی و چه از نظر اقتصادی، به سطح و متن سیاست کشانده می شود و این دو بخش مهم از شهرهای ایران در برابر یکدیگر قرار می گیرند. برآمد سیاسی این قطب بندی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را در وجود دو گرایش سیاسی عمده در آن دوران می توان مشاهده کرد؛ دو گرایشی که تحت عنوان «خط امامی ها» و لیبرالها شناخته می شدند.

جمهوری اسلامی سرانجام با هژمونی و غلبه تمام عیار سنت گرایان که از پشتیبانی گسترده و بی‌دریغ بخش های سنتی برخوردار بودند و نیز از همراهی بسیاری از چپگرایان و روشنفکران که در جبهه ضد امپریالیستی خط امام متحد شده بوده، بهره می بردند، موفق می شود خود را تثبیت کند. در حقیقت، شکاف های اجتماعی و فرهنگی و بویژه تضاد بین سنت و مدرنیته در ایران پس از تثبیت جمهوری اسلامی نه تنها کاهش نیافتند بلکه عمیقتر نیز شدند. اشتباه بزرگ برخی روشنفکران و فعالین سیاسی در آن زمان این بود که بخاطر منافع ایدئولوژیک خود بجای تلاش بر نزدیکی دو بخش سنتی و مدرن و معالجه بیگانگی این دو از  یکدیگر، با زدن مارک هایی مانند لیبرال، غربی، وابسته، سرمایه دار و استثمارگر بر رقبای خود، آنها را بطور کامل از شطرنج سیاسی ایرانِ آن زمان حذف نمودند و آنچه را که نسل های روشنفکر مدرن ایران در دوران جنبش مشروطه و نهضت ملی شدن نفت بنا نهاده بودند یکسره نابود نمودند و سرنوشت و آینده مردم ایران را بدست مشروعه خواهان و دشمنان خونین مدرنیته سپردند.

البته با وجودی که بخش های مدرن تر جامعه ایران و طبقات متوسط شهر های بزرگ کشورمان در طول این چهار دهه که از تاسیس جمهوری اسلامی می گذرد ضربات و آسیب های فراوانی دیده اند و علاوه بر محدودیت های بسیار در انتخاب نوع زندگی و طرز پوشش از نظر اقتصادی نیز همواره تحت فشار بوده اند و روز بر روز به طبقات ضعیفتر جامعه ایران نزدیک شده اند، اما در عین حال توانسته اند در مقاطعی دست بالاتر را در تحولات سیاسی و اجتماعی ایران پیدا نمایند، از جمله در انتخابات دور اول ریاست جمهوری خاتمی و سپس  دوران «جنبش سبز» که طبقات متوسط و مدرنتر شهرهای بزرگ بدنه اصلی آنرا تشکیل می دادند.

پس از آغاز جنبش اعتراضی مردم ایران در مخالفت با کودتای انتخاباتی باند خامنه ای و سپاه در دور دوم رای گیری برای ریاست دولت جمهوری اسلامی محمود احمدی نژاد، جنبش های اعتراضی مردم وارد فاز جدیدی می شوند. در رابطه با عوامل اصلی تغییر فاز جنبش های اعتراضی که طبقات متوسط شهری در آن نقش فعالی داشتند، می توان به سرکوب وحشیانه اعتراضات مردمی «رای من کو»، بازداشت بسیاری از فعالین سیاسی و رسانه ای و بدنبال آن حضور و برآمد بخش های سنتی و نمایندگان سیاسی و پوپولیست آنها با حمایت تمام عیار علی خامنه ای، اشاره کرد.

از جمله شاخصه های مهم این مرحله از جنبش های اعتراضی پس از کودتای انتخاباتی سال ۱۳۸۸ و سرکوب جنبش «رای من کو»، گسترش جنبش های مطالباتی در میان اصناف و اقشار و طبقات مختلف است. نقطه اوج این جنبش های مطالباتی سالهای ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸. «اعتصابات سراسری بازاریان، نخست در بازار تهران آغاز شد و سپس به دیگر شهرهای ایران کشیده شد. در شهریور ماه بازاریان کردستان هم در شهرهای مختلف استان دست به اعتصاب زدند. کامیونداران ایران پس از بازاریان دست به اعتصاب سراسری در صنف خود زدند. موج دوم اعتصاب کامیونداران در مهرماه به وقوع پیوست. موج جدید اعتصابات سراسری این بار با شرکت اصناف مختلف پس از شانزدهمین روز وقوع اعتصاب سراسری مهرماه ۱۳۹۷ کامیون‌داران در ایران در تاریخ دوشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۷به صورت پراکنده در شهرهای ایران درگرفت.

تهران، اصفهان، مشهد، سنندج، تبریز، کرمانشاه، چابهار، بانه، میاندوآب از جمله شهرهایی بودند که اعتصاب در آن‌ها رخ داد. آموزگاران اهل ایران نخستین بار در اردیبهشت ۱۳۹۷ دست به اعتصاب سراسری در شهرهای گوناگون ایران زدند. این اعتصاب‌ها عمدتاً به شیوه تحصن و همچنین سرباز زدن از حضور در کلاس‌های درس بود. سپس این اعتصاب‌ها در ماه مهر و آبان تکرار شد. در جریان اعتصاب سراسری معلمان ایرانی چندین تن از معلمان بازداشت شدند. اعتصاب معلمان حمایت دانش‌آموزان و دانشجویان را به‌دنبال داشت.»  / ویکی پدیا

در سالهای ۹۶-۹۸ شاهد دو خیزش اعتراضی سراسری مردم محروم و جوانان عاصی از تبعیض و بی عدالتی نیز بودیم. این دو خیزش سراسری اگرچه از نظر مطالبات معیشتی با جنبش های مطالباتی اصناف و اقشار مشترک بودند، اما فاقد سازماندهی و مدیریت بودند و بدون آمادگی های اولیه و جرقه ای آغاز گردیدند. به همین دلیل نیز حکومت زمینه های آماده و بهانه های کافی برای به انحراف کشاندن این دو جنبش و تخریبگر و آشوبگر نامیدن آنها و سپس سرکوب وحشیانه مردم معترض در اختیار داشت.

در سالهای مورد اشاره و پس از سرکوب خیزشهای دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸، اما جنبش های مطالباتی اصناف ادامه می یابند و حکومت نیز نگران از سراسری شدن مجدد اعتراضات مردمی و پیوستن اقشار دیگر، سعی می کند مطالبات صنفی را در حد مطالبات صنفی محدود نگاه دارد و آنها را تحمل نماید و سریعا سرکوب نکند، با این امید که این مطالبات در چهارچوب نظام و قوانین آن باقی بمانند. جنبش های مطالباتی با بهره برداری از سازماندهی و استفاده هوشمند از مطالبات صنفی و با توجه به تحمل نسبی حکومت، به رشد خو ادامه می دهند و گام و به گام به مطالبات خود رنگ و بوی سیاسی می دهند.

اعتراضات و مطالبات اقشار مختلف مردم و سرکوب بازداشت گسترده فعالین صنفی و مدنی در اردیبهشت ۱۴۰۱، بخوبی نشان از مراحل نوین تری از رشد و تکامل جنبش های مطالباتی اقشار مختلف مردم و سیاسی تر شدن آنها از یکسو و تحمل ناپذیری حکومت حتی در برابر مطالبات صنفی مردم از سوی دیگر دارند. در تجمع اعتراضی اخیر معلمان و کارگران (از جمله کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه) و بازنشستگان شعارهای سیاسی علیه مسئولین حکومت و قوانین جمهوری اسلامی بخوبی شنیده می شوند.

آنچه که اکنون مشهود است این واقعیت می باشد که جنبش های مطالباتی-سیاسی اصناف و اقشار مختلف و اعتراضات عمومی خیابانی مردم علیه گرانی و تبعیض بطور همزمان در حال وقوع هستند. پدیده ای که در سالهای ۹۶ تا ۹۸ کمتر مشاهده می شد. سرعت انتقال اعتراضات مردمی به گرانی و یا اعتراضات اخیر مردم خوزستان پس از فاجعه آبادان، به اعتراضات سیاسی علیه کلیت نظام فساد، رهبری جمهوری اسلامی و آخوندهای حاکم نیز از پدیده های جدید در این مرحله از جنبش های اعتراضی.

اعتراضات اخیر که هر روز در گوشه ای از ایران سر باز می کنند، اعتراضاتی که علیرغم جلوه های بسیار بارز مسالمت آمیز بودن و خشونت پرهیزی، در آنها شعارهای سیاسی تند و براندازانه علیه کلیت نظام اسلامی سر داده می شوند، نشان دهنده شکوفایی پدیده جدیدی در مبارزات مردم ایران علیه استبداد و ظلم و ستم جمهوری اسلامی است. این پدیده جدید پیوستگی و همزبانی و همزمانی اعتراضات عمومی و جنبش های مطالباتی-سیاسی اقشار و اصناف مختلف مردم ایران می باشد.

در حقیقت، بنظر می رسد که مانند سالهای ۱۳۸۸، شهرهای بزرگ از جمله اصفهان (در جریان تجمعات اعتراضی گسترده و طولانی مدت کشاورزان در زاینده رود) و نیز آبادان پس از فاجعه متروپل علیه نظام حاکم و شخص رهبری جمهوری اسلامی بپاخاسته اند. شعارهای ساختار شکن مردم در روزهای اخیر و آغاز مجدد سرکوب و بازداشت گسترده فعالین صنفی و منفی نیز نشان از آن دارد که حکومت باردیگر نگران از خیزش سراسری ملت همانند ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و اردیبهشت ۱۴۰۱ گردیده است و حتی تحمل و مداری سابق خود را با مطالبات صنفی نیز نشان نمی دهد.

همچنین بنظر می رسد که مردم شهرهای بزرگ و بویژه طبقات متوسط شهری بتدریج بی تفاوتی خود نسبت به اعتراضات مردم به جان آمده از ظلم و تبعیض را کنار گذاشته اند و با آنها همراهی نشان می دهند. حمایت اصناف از جمله فرهنگیان، کارگران و بازنشستگان نیز نشان از آن دارد که اکنون اکثریت مردم ایران دردهای مشترک خود را با زبان مشترک فریاد می زنند. زبان مشترک اقشار مختلف، بر خلاف تلاشهای حکومت بر ایجاد تفرقه و چنددستگی، و شعارهای مشترک ضد حکومتی و میهن پرستانه مردم (که در شعار نه غزه، نه لبنان جانم فدای ایران نمود پیدا می کند) و نیز «شعار رضاشاه روحت شاد» حکایت از آن دارد که مردم ایران در اکثریت مطلق خود، برای نجات ایران از دست حکومت آخوندی و ایدئولوژی شیعه و بازگشت نظم، رفاه و پیوستن به جهان آزاد و مدرن در چهارچوب یک ایران متحد دست یاری و همبستگی داده اند.

ما دیگر شاهد بی تفاوتی های گذشته نیستیم و اکنون نجات میهن، وطن پرستی و گذار از نظام فاسد و ضد ایرانی جمهوری اسلامی و دست یابی به نظم، آرامش، رفاه و عدالت و آزادی از جمله اهداف مشترک اکثریت مطلق مردم ایران شده اند. و بنظر می رسد که اکنون اقشار مختلف کشور به گفتمان مشترکی برای گذار از نظام جمهوری اسلامی بر مبنای مهین دوستی و نجات وطن و برقراری عدالت و آزادی دست یافته اند.

امید که چنین باشد.