همبستگی اجتماعی در پرتو پیوند جنبشها و خیزشها
در پی هر خیزش تلاش و کوشش زیادی کردم تا قادر گردم از پیکربندی خیزش ها و عوامل عمده و اصلی آنها سخن گویم تا درک و فهم روشنی از فراز و فرود آنها داشته و تاثیر و تاثر آنها را در سپهر عمومی و سیاسی جامعه ایران نشان دهم .
حال بعد از چند خیرش دوباره کوشش می کنم در باره خیزش اردیبهشت و خرداد ماه چند نکته را خلاصه بیان کنم.
قبل از آن اجازه می خواهم اشاره کنم که برای فهم روند خیزش ها ما نیاز داریم که روند جنبشی و فعالیت های گسترده نهادهای مردم نهاد را هم خوب بفهمیم. در اصل جامعه ایران طی سالها سرکوب به سه شاهراه رسید. سه شاهراه که شاید بتوان به عنوان سه دستاورد تاریخی از آنها نام برد. طوریکه تاریخ فردای ما و رنسانس ایرانی در گرو توسعه و تکامل هر سه امر فوق است ؛ به اختصار به هر یک اشاره می کنم تا نکاتی در باره خیزش ها بیان کنم.
الف – نهادهای مردم نهاد در اشکال گسترده و متنوع مطالبه گری را به اصلی ترین رویه جامعه تبدیل کردند.
ب – روند جنبشی؛ اعتراضات مدنی خیابان محور به یکی از خودویژگی های این دوره مبدل گشت تا جائیکه که مطالبات صنفی و اجتماعی جنبش معلمان، کارگران، زنان و اعتراضات بی وقفه بازنشسته ها فعالین محیط زیست و حقوق بشر و کشاورزان بی وقفه ادامه یافته و بی تردید پپوسته و مستمر خواهد بود.
ج – خیزش های رادیکال؛ که در نفی حاکمیت بی تردید نقشی ماندگار خواهند داشت از جمله هیجده تیر، خیزش دی و آبان و خیزش آب در خوزستان و اردیبهشت و خرداد سال هزار و چهارصد و یک.
در اصل سه شاهراه که از هر یک از آنها دارای مختصات، نیروی اجتماعی، سبک و روش و سازماندهی و نتایج قابل ملاحظه ای به همراه داشته اند. تا جائیکه به صراحت می توان تاکید کرد که هر یک از این سه شاهراه، سرفصل ساز و در عین حال چشم اندازهای جامعه ما را هم از نظر مشارکت عمومی در ساحت امر سیاست و هم نقش آنها در نهادهای مستقل اجتماعی و دگر گونی های آینده را هم نشان میدهد.
پرسش اصلی این است که براستی تا چه اندازه ممکن است که امر همبستگی اجتماعی در پرتو پیوند جنبش ها و با خیزش ها متجلی گردد؟
تجربه روند جنبشی جامعه ایران یعنی اعتراضات سازمان یافته معلمان و بازنشسته ها و همچنین اعتصابات و تحصن های پیاپی کارگران که بی وقفه ادامه دارد آیا ممکن است که بتواند با خیزش ها همزمان و این همزمانی به شکلی درآید که ما در همین پانزده اردیبهشت ماه خیزش آغاز شد و در کمتر از چند روز در سی شهر ایران جاری گردید و هزاران نفر از مخالفین وضع موجود با نفی حکومت آخوندی و بیزاری از فلاکت و مخالفت با حکومت سپاهی تا حدی پیش رفت که «شعار مرگ بر خامنه ای» همه جا شنیده شد حال با در نظرگیری همین پتانسیل یعنی خیزش ها و همراهی هزاران زن و مرد با آنها آیا به یک رهبری منسجم تر خواهند رسید و از رهبری خودجوش تا حدی فاصله خواهد گرفت؟
همانطور که جنبش های اجتماعی هم دارای رهبری هستند و هم طی این سالها به سازماندهی افقی و دمکراتیک تکیه و تاکید کرده اند آیا قادرند نقشی در خیزش ها داشته باشند؟ به تعبیری روشن تر برای نخستین بار در خیزش اردیبهشت شاهد بودیم که همزمان با آن سندیکای رانندگان اتوبوس رانان تهران و حومه هم دست به تحصن و اعتصاب زدند و همین یک مورد نشان می دهد که جنبش های قادرند با خیزش ها پیوند برقرار کنند به این معنا وقتی که خیابان توسط جوانان کارگر زاده ها و اقشار تحت ظلم و ستم تسخیر می شود همزمان ما شاهد اعتصابات منطقه ای و حتی سراسری کارگران معلمان پرستاران هم باشیم و در اردیبهشت ماه برای نخستین بار رد پای این پیوند را دیدیم در ادامه بحث خیزش آبادان و دیگر شهرهای را مورد بررسی قرار خواهد گرفت
مختصات روند خیزشی
در ایران خیزش ها بطور پیاپی به وقوع می پیوندد؛
خیزش دی ماه به مدت ده روز، اعتراضات خیابانی مرداد نود و هفت به مدت شش روز و سپس خیزش آبان نود و هشت به مدت دو هفته در هفتصد و شصت محله به مدت دو هفته و در ادامه روند خیزش ها، در تابستان خوزستان با جرقه بی آبی به مدت دوازده روز و اردیبهشت ماه هزار و چهار صد و یک، خیزش در سی و یک شهر آغاز و و در ادامه همین خیزش با فروریختن متروپل در آبادان روند خیزشی در شهرهای آبادان، خرمشهر، شاهین شهر و بندرعباس آغاز گردید.
برای درک روند خیزشی به نظر میرسد که در گام نخست باید از مختصات خیزش ها سخن گفت؛
به نظر میرسد که خیزش ها در ایران را می توانیم در ذیل دو مرحله مورد تحلیل قرار داد.
مرحله نخست و آغازین شکل گیری خیزش ها، فاز و مرحله بلوغ خیزش ها و در نهایت فاز نهایی یعنی خیزش همگانی.
خیزش ها هم اکنون در مرحله نخست قرار دارند و در این مرحله به نظر میرسد دارای مختصات زیر است؛
یکم- خیزش بطور برق آسا پدیدار می شود و چنان به سرعت گسترش پیدا می کند که نه تنها همه نهادهای سرکوب گر غافل گیر می شوند بلکه مهمتر از آنها شورای تامین در منطقه کاملا سر در گم می شود چرا که شعارهای رادیکال در خیزش ها به سرعت توسط شبکه های اجتماعی پژواک می یابد و نفی کامل جمهوری اسلامی با هر جناح و دسته و اصرار به نابودی حکومت آخوندی و سپاهی، وحشت سراپای جمهوری اسلامی را در بر می گیرد.
دوم – خیزش ها با روش خشونت پرهیزی و دوری از هرگونه ضرر و زیان به اموال عمومی آغاز و به انجام میرسد و همین نشاندهنده سطح و درجه آگاهی و خودآگاهی معترضین در خیزش ها است.
سوم – رهبری خودجوش و محله محور که در شکل گیری خیزش در هر شهر به عنوان پیشتازان خیزش ها به شمار می آیند که هسته اصلی خیزش ها را تشکیل می دهند.
چهارم – خیزش ها بر اساس زمینه های عینی از جمله فقر عمومی و تبعیض و سرکوب پیاپی ، هر بار با رخدادی از قبیل افزایش قیمت بنزین، اعلام گرانی اجناس و یا فاجعه ای متروپل در شهر آبادان آغاز می گردد.
پنجم – تجربه عینی و اقعی نشان داده است که خیزش ها از حاشیه ها و شهرهای کوچک به یکباره شعله می کشد و امکان هر گونه سرکوب آن در آغاز و چند روز نخست ناممکن است.
ششم – خیزش ها باعث تقویت سپهر عمومی و سیاسی می گردد چرا که رادیکالیزم خیزش ها امکان پیشروی جنبش سیاسی و اجتماعی را فراهم تر می کند.
هفتم – ترکیب اجتماعی معترضین به نظر میرسد که در حال تقویت و دگرگونی ست . بطوری که در خیزش خرداد ماه که در ادامه اردیبهشت و از آبادان شروع شد با پدیده ای به غایت جدید روبرو هستیم که کمتر در خیزش های دیگر شاهد بودیم و آن حضور فعال زنان است که یک صدا در مرگ حکومت آخوندی شعار می دهند
خیزش همگانی در راه است؟
پیوند خیزش ها با جنبش ها
پانزده اردیبهشت وقتی که در شهرهای کوچکی همچون سوسنگرد و جونقان و حیدربابا یکباره و برق آسا شکل گرفت. در فاصله دو سه روز به سی و یک شهر گسترش یافت و در سپهر سیاسی و عمومی جامعه ما شاهد شعارهای رادیکال سیاسی شدیم و نزدیک به هزار نفر را دستگیر و تعدادی را به قتل رساندند. طوریکه همین فضای اجتماعی و چنین خیزشی زمینه ای واقعی شد برای اوایل خرداد ماه که با فاجعه متروپل در آبادان، خرمشهر، شاهین شهر، بهبهان یک صدا علیه حکومت روحانیت و سپاهی شعار دادند و همین خیزش های پیاپی نشان میدهد که روند خیزشی همچون روند جنبشی در جامعه ما به شدت تقویت می شود و در کف خیابان فضای مخالفت با مافیای قدرت و ثروت را به گوش همه اقشار گوناگون می رساند.
برای پی بردن به مختصات روند خیزشی و خیزش همگانی در گام نخست چند پرسش را بیان می کنم تا در یادداشت های آتی شاید بتوانم زمینه های واقعی و عینی پرسش های مورد نظر را بیشتر مورد کندو کاو قرار دهم.
در خیزش همگانی وظایف احزاب سیاسی، نهادهای مستقل و محافل چیست؟
اعتصابات سراسری در خیزش همگانی از چه جایگاهی برخوردار است؟
محاصره نیروی های سرکوب گر در خیزش سراسری در مراحل نخست یا در یک روند ممکن خواهد شد؟
با پیوستن بخش هایی از بدنه اجتماعی نیروی های نظامی به خیزش همگانی اوضاع به نفع جنبش اجتماعی و آنرا به مرحله بازگشت ناپذیر خواهد رساند؟
در خیزش همگانی رهبری خرد و کلان را چگونه می توان صورت بندی کرد؟ تشکلات محله محور، در محاصره نیروهای نظام به خصوص قرارگاههای بسیج و سپاه تا چه اندازه نقش محوری خواهند داشت؟
سازماندهی در خیابان و در صورت نیاز سنگر بندی و درگیری کوچه به کوچه و خیابان به خیابان طولانی خواهد بود یا نه محاصره نیروهای نظامی چنان گسترده و بطور میلیونی خواهد بود که جز عقب نشینی هیچ راه مقاومتی برای حامیان استبداد دینی باقی نخواهند گذاشت.
نقش جنبش های با تبار و با سازماندهی و رهبری یعنی جنبش معلمان، کارگران و زنان در خیزش همگانی چگونه خواهد بود؟
ما شاهد پیوند جنبش های اجتماعی با خیزش ها خواهیم بود؟ راههای چنین پیوندی چیست و کدامند؟
براستی خیزش ها در مرحله آغازین به چه دستاوردهای عینی و روشنی خواهند رسید که زمینه های خیزش همگانی فراهم گردد؟ آیا اعتصابات منطقه ای و سراسری کارگران در حمایت از خیزش ها و مخالفت با سرکوب معترضین در خیابان ها و تحصن پیاپی معلمان در مدارس در پی اعتراض به حاکمیت در به قتل رساندن شهروندان معترض در خیابان و یا حمایت دیگر اقشار می تواند آغاز گر خیزش همگانی به شمار آید؟ در حقیقت جامعه ایران در حال وارد شدن به این فاز است یا خیر؟