مصیبت آوار شدن ساختمان متروپل و کشته و مفقود شدن هموطنان عزیزمان، بار دیگر مردم را عزادار و جامعه را در بهت و خشم فروبرده است. حادثهی دردناکی که داغ رخدادهای دردناک مشابه گذشته مثل «پلاسکو» را نیز تازه کرده است.
یکی از مسائلی که پس از این مصیبت دردناک شاهد آن هستیم، موضوع مرگ یا زنده ماندن مالک این ساختمان است که روایتهای متضاد و ضد و نقیضی در مورد آن به گوش میرسد.
موجی که به نظر میرسد هدف اصلی آن منحرف کردن اذهان جامعه از علل اصلی و ریشهی این اتفاق مصیبتبار است.
وقتی طبق قانون و به طور اخص بر اساس مواد بیست و یک، بیست و دو، بیست و سه، سی و چهار، سی و پنج و تبصره ماده سی و یک قانون شهرداریها تاکید و تشریح شده است که تمام امور ساختن یک بنا از پیسازی تا نازک کاری باید تحت نظارت کامل فنی و تخصصی انجام گرفته، نهایتا نیز گزارش مبسوطی به شهرداری و نظاممهندسی ارائه شود، کدام اراده و دستهای پنهان و آشکار روالی چنین صریح که در قانون لحاظ شده است را سخره کرده و دور میزند.
چه کسانی عاملین اصلی چنین مصیبتهایی هستند که مقامات رسمی و دولتی از شهرداری گرفته تا فرمانداری و … در برابرشان چنین مطیع، فرمانبردار و خاضع بوده، استاندار را به یک اشاره برای افتتاح پروژه خود فرا میخوانند.
در واقع امثال عبدالباقی،بابک زنجانی، خاوری و … آخرین و ضعیفترین حلقهی زنجیرهی اتفاقاتی چنین نابهنجار و آسیبرسان هستند که پس از رخدادن فاجعه و به بار آمدن افتضاح نامشان آورده و روی آن مانور داده میشود.
واقعیت وحشتناک دیگری که مصیبت متروپل از آن رخ مینماید پاسخ واقعی به این سوال است که در حال حاضر چندین و چند متروپل دیگر در شهرهای مختلف به پشتی رانت و بیقانونیها و اعمال نظر پدرخواندههایی که استاندار، فرماندار، شهردار و سایر مقامات رسمی در پیشگاهشان در حد نوچههای امربر و فرمانبردار هستند، ساخته شده و بالا رفته است.
بناهای نامنی که مردم بیگناه و بیخبر از همهجا با صرف حاصل زحمات زندگی و سرمایهشان آن را خریده و در آن سکنی گزیدهاند یا تجارتی کوچک را در آن آغاز کردهاند. از این افق نگاه، متروپل آبادان را تنها سر کوه یخ بیتدبیری و عدم شایستگیهایی میتوان بر شمرد که از سر اتفاق از پرده برون افتاده و به قیمت گرفتن جان هموطنان عزیزمان به رویت عموم رسیده است، در حالی که سایر قربانگاههای بالقوهای که به پشتی رانت ساخته شده و سربرآوردهاند بیخیال و بدون نگرانی در جای خود ایستادهاند.
از طرف دیگر متروپل قطعا یک فاجعهی بزرگ و عبدالباقی و هلدینگ او طبعا مجرمی اصلی در این قضیه هستند، اما عاملین این مصیبت را هرگز نمیتوان به یک نفر محدود کرد. این اتفاق حاصل بد عمل کردن مجموعهای از افراد نادرست با عملکرد نادرست است که عبدالباقی نامی، کم ارزشترین عضو آن است.
برای گرفتن تقاص جانهایی که رفته و برای بستن راه تکرار بر خطر چنین مصیبتهایی باید تمام عاملان این جنایت را پیدا کرد و روی صندلی محاکمهی عادلانه نشاند. مصیبت سازانی که باید بهای جنایت رخ داده را تمام و کمال بپردازند تا هم مرهمی بر زخم داغدیدگان این حادثهی دردناک باشد و هم درس عبرتی گردد برای مخاطبان خاص تا بدانند جان و زندگی مردم چنانکه میپندارند متاع بیارزشی که فدای خودبزرگ بینی و شهوات آنان گردد، نیست.
نکته آخر اینکه در حالی که مقام رسمی و ارشد دولت به وجود فساد گسترده به عنوان علت فاجعه متروپل اذعان دارد، چقدر عدم شعور و بیشرافتی ممکن است در بعضی آدمها که اسم تحلیلگر را یدک میکشند ممکن است یکجا جمع شده باشد که به عادی سازی این مصیبت و اینکه اتفاق خاصی نیفتاده و همه چیز نرمال است بپردازند.
بابک خطی، طبیب و فعال اجتماعی
۱۴۰۱/۳/۸
https://t.me/NA_BE_KAR_KOODAKAN