سیاستمدار حرفهای نگران آلوده شدن دستهای خود نیست!
امروزه همه امور شخصی سرانجام به موضوعات و برنامه های سیاسی منتهی می شوند. اما این سوال در عین حال مطرح است که سیاست، به مفهوم سیاست ورزی نیز امری شخصی می تواند و یا باید باشد؟ علت پرداختن به این موضوع نحوه تحلیل و برخورد با سخنان آقای رضا پهلوی است که بیش از آنکه صحبت های ایشان را در ظرف شرایط امروز ایران، بحرانهایی که دامن کشور را گرفته اند و نیز جنبش های اعتراضی و خیزشهای مردمی، مورد سنجش و ارزیابی قرار دهد، در پی نیت خوانی و واکاوی انگیزهاست.
هدف نگارنده از این یادداشت در درجه نخست تحلیل و نقد نظرات آقای رضا پهلوی نیست بلکه موضوعی که می خواهم به آن بپردازم، سوال و موضوعی است که در بالا مطرح کردم؛ بعبارتی “شخصی و یا غیر شخصی” بودن امور سیاسی. سیاست بقول ماکس وبر یک حرفه است که علم و روش های خاص خود را می طلبد. از این منظر، سیاست-ورز و سیاست مدار انتظار می رود که در کادر این حرفه از تخصص لازم برخوردار باشد.
به سخن دیگر، اگر در امر قضا و قضاوت، بعنوان یک حرفه خاص، بیش از هر چیز به افراد حقیقی و یا حقوقی توجه می شود و رفتار افراد مورد قضاوت قرار می گیرد؛ در امر سیاست و سیاست ورزی بیش از هر چیز به روابط و مناسبات قدرت بین اقشار، طبقات و گروهای اجتماعی پرداخته می گردد. به همین علت، در دنیای امروز قضاوتِ رفتار و عملکرد افراد حقیقی و یا حقوقی فعال در عرصه سیاست، به سیاست مداران و رهبران کشورها واگذار نمی شود. همانطور که می دانیم، این مسئولیت به دادگاه های بین المللی واگذار گردیده است، و تا حد امکان سعی می شود، حوزه قضاوت و جزا از حوزه سیاست منفک و جدا بماند.
ماکس وبر در یکی از مقالات علمی خود تحت عنوان سیاست بعنوان یک حرفه (Politics as a vocation) می نویسد که “سیاست مانند سوراخ کردن یک تخته بسیار سخت و محکم بوسیله مته می باشد، که هم شور و عشق (بنابراین حوصله لازم) را و هم (داشتن) یک چشم انداز مشخص را می طلبد”. که بنظر من اشاره وی به سیاست بعنوان یک حرفه است، همانطور که در عنوان مقاله وی نیز آمده است.
در رابطه با سیاست بعنوان یک حرفه، وی در مقاله خود می آورد که به دو گونه می توان سیاست را تبدیل به یک حرفه کرد: یا از طریق قرار دادن زندگی خود در خدمت سیاست و یا با ورود به سیاست برای گذران زندگی خویش (Either one lives ‘for’ politics or one lives ‘off’ politics). در این رابطه وی هم نمونه های از فعالین حرفه ای سیاسی که زندگی خود را از طریق آن می گذرانند می آورد و هم به موارد بیشماری از فعالین سیاسی که داوطلبانه وارد این عرصه می شوند اشاره می کند. البته وی اذعان می نماید که در واقعیت امر و معمولا فعالین سیاسی هم برخوردار از انگیزه های دواطلبانه هستند و هم به اشکال مختلف از فعالیت های سیاسی خود سود می برند، حال این سود می تواند جنبه مادی و یا معنوی داشته باشد.
به سخن دیگر، از منظر نگرش حرفه ای به سیاست می توان گفت که سیاست موضوع شخصی نیست، به این معنی که امروزه در دنیای سیاست قوانین خاصی حاکم هستند که بسیار فراتر از منافع فردی عمل می کنند؛ بمانند حرفه های دیگر، که هریک قواعد خاص خود را می طلبند. حرفه هایی که، ضمن اینکه منافع عاملین و سهام داران خود را تامین می نمایند، اما در عین حال از مقرارتی مستقل از تک تک افراد پیروی می کنند.
ماکس وبر در همین مقاله توضیح می دهد که مردم معمولا به سه طریق از سیاست های حاکم و رهبران سیاسی پیروی می کنند، یا بطور “سنتی” ( قبیله ای)، یا بعلت موقعیت “کاریزماتیک” رهبر سیاسی و یا بعلت “مشروعیت قانونی”. در دو مورد سنتی و کاریزماتیک، سیاست و سیاست ورزی یک حرفه نمی تواند باشد، یا مائده ای است آسمانی که فقط متعلق به رهبری کاریزماتیک است و یا در چهارچوب سنت و روابط قبیله ای و عشیره ای به ارث رسیده است. به عبارت دیگر در دو مورد اول سیاست و سیاست ورزی کاملا جنبه شخصی و فردی پیدا می کنند، در حالیکه در مورد سوم، “مشروعیت قانونی”، سیاست بیشتر جنبه حرفه ای و غیر شخصی می یابد.
نحوه برخورد مردم با رهبران سیاسیِ سنتی و یا برخوردار از موقعیت کاریزماتیک نیز کاملا جنبه شخصی و فردی پیدا می کند. به این معنی که یا در موقعیت طرفدار، او را می پرستند و یا در قامت یک مخالف با او دشمنی خونی و هیستریک پیدا می کنند و خواهان مرگ و نابودی وی می شوند. در نظرگاه مخالفین رهبر، همه بدبختی ها از او ناشی می شوند که با رفتن او همه جا گلستان خواهد شد. به سخن دیگر سیاست و سیاست ورزی نیز کاملا جنبه شخصی پیدا می کنند، که یا باید قربان رهبر شد و یا او را قربانی کرد و به دار مجازات آویخت.
در تاریخ ده ها ی اخیر کشورمان موارد بسیاری از رهبران کاریزماتیک و یا سنتی و سیاست ورزی های شخصی می توان سراغ کرد، که مشروعیت رهبر از موقعیت کاریزماتیک و یا موروثی آن حاصل می گشت و مشروعیت مبارزه سیاسی نیز بواسطه نوع برخوردی که با این رهبر می شد تعیین می گردید. هر اندازه این برخورد آنتاگونیستی و براندازه تر بود، این مبارزه از مشروعیت سیاسی بیشتری برخوردار بود.
بنظر نگارنده نقد سخنان آقای رضا پهلوی توسط برخی از فعالین سیاسی از جمهوریخواهان و یا سلطنت طلبان، از نوع برخورد کاملا شخصی با سیاست و بر اساس انگیزه یابی و نیت خوانی است. در این رابطه با استفاده از گزارههایی از میان سخنان ایشان تلاش می شود که نیت ها و انگیزهای شخصی استخراج شوند؛ از جمله از گزارهایی مانند: «نمیخواسته و امروز هم نمیخواهد که رهبر سیاسی باشد.»، «تعریف اپوزیسیون عوض شده است و حالا اپوزیسیون مردم داخل ایران هستند.»، «آلترناتیو خود مردم ایران هستند» و «گروههای اپوزیسیون که نتوانند با هم متحد شوند کارشان بیشتر کارشکنی است و نمیتواند مفید باشد.».
ارتباط این گزاره ها به انگیزه های شخصی و حتی تحلیل شخصیتی آقای رضا پهلوی از همان نحوه برخورد برخی از موافقان و مخالفان خمینی و یا در شرایط امروز ایران برخی از دوستان و دشمنان علی خامنه ای است که همه امور را از زاویه تحلیل شخصیتی و بر اساس انگیزها و نیت های شخصی می بینند. منتسب کردن صحبت های آقای رضای پهلوی به توهمات و ادعاهای شخصی و اینکه وی بر پشت این ادعاها می خواهد بار دیگر استبداد را بازگردند و چشم امید به تخت سلطنت دارد و همچنین نسبت دادن صحبت های علی خامنه ای در مراسم سالگرد مرگ خمینی به عصبانیت و ترس علی خامنه ای از رضا پهلوی و مشروطه طلبان و یا روانشناسی پوتین و تحلیل حالات روانی او در رابطه با تجاوز ارتش وی به اوکراین، نمونه هایی از نوع نگاه کاملا شخصی به سیاست و نیت خوانی است.
این نوع از ورود به تحلیل و نقد مواضع سیاسی افراد از همان ابتدا مانع برخورد آزاد و فارغ از پیش داوری می شود و بسیاری از شرایط تاریخی و اجتماعی و سیاسی را نادیده می گیرد. اگر ما امر سیاست و سیاست ورزی را یک حرفه بدانیم، که نگارنده سعی می کند در درجه اول اینگونه به سیاست نگاه کند، طبیعتا باید سخنان و مواضع آقای رضا پهلوی را نیز در این چهارچوب مورد بررسی قرار دهیم.
به باور نگارنده، از یک سیاست مدار حرفه ای انتظار می رود که مستقل از صرفا منافع شخصی، پیامهایی را که از سوی جامعه فرستاده می شوند تبدیل به گفتمان و نظریات و راهبردها و راهکارهای سیاسی کند. البته همانطور که در بخش نظریات ماکس وبر اشاره کردم، آرمانها و ایده آلهای یک سیاستمدار قطعا موثر در نحوه ورد به دنیای سیاست هستند، اما این بخش نیز جزئی از سیاست بعنوان یک حرفه است و نباید آنها را به منافع و نیت های شخصی تقلیل داد.
از این منظر بهتر است سخنان آقای رضا پهلوی را بجای توجه صرف به منافع و نیت های شخصی در ظرف شرایط امروز و نیازهای جامعه تحلیل کرد. مستقل از نظریات ایشان و حتی از سالهای دور معتقد بوده ام که در شرایط امروز ایران و با توجه به رنگارنگی و وجود گسلهای اجتماعی و مطالبات متفاوتِ تاریخی بخش های مختلف ایران و همچنین بدلیل تغییر شرایط تاریخی نه صرفا در رابطه با ایران بلکه بطور کلی در جهان، امکان ظهور رهبر کاریزما و فرهمند بسیار ضعیف و حتی غیر محتمل است.
تاکید و تلاش برای جستجوی چنین رهبری و یا پوشاندن لباس فرهمندی بر قامت او نه تنها کمکی به رشد مبارزات مردم ایران برای گذار از جمهوری اسلامی نمی کند بلکه موجب تفرقه و انشقاق جامعه ایران می شود. همچنین بدلیل شرایط خاص امروز ایران یک اپوزیسیون واحد وجود ندارد و اگر یک نیروی جانشین بدون ارتباط نزدیک و ارگانیک با جنبش های اعتراضی، فعالین میدانی و میانی در جامعه ایران تشکیل گردد، از همان ابتدا در راهی بی آینده و بن بست گام گذاشته شده است. از این زاویه است که سخنان آقای رضای پهلوی را که به رهبری سیاسی و آلترناتیو و اپوزیسیون مربوط می شد، از منظر سیاست بعنوان یک حرفه، سنجیده می دانم.
اما از منظر سیاست بعنوان یک حرفه و بر اساس انتظار از یک سیاست مدار حرفه ای توقع می ورد که آقای رضا پهلوی علاوه بر طرح گفتمان و بازتاب شرایط امروز ایران، خود نیز به بعنوان یک سیاستمدار حرفه ای، بدون نگرانی از آلوده شدن به الزامات دنیای سیاست، بطور جدی و پیوسته در امر ارائه راهکارهای عملی و تاکتیکی و تلاش بر مدیریت از طریق جذب بخش های مختلف ایران مشارکت فعال داشته باشد.
وظیفه و زحمت تشکیل آلترناتیو و اتحاد اپوزیسیون و تشکیل یک نیروی جانشین و جایگزین جمهوری اسلامی در درجه نخست بر دوش مردم ایران نیست. این وظیفه بر دوش نخبگان دنیای سیاست و فعالین سیاسی است، که بعنوان یک سیاستمدار حرفه ای باید در متن جامعه و در ارتباط فعال با فعالین اجتماعی، مدنی و صنفی حضور فعال داشته باشند.
ایجاد یک سازوکار مناسب برای مدیریت و سازماندهی اعتراضات مردمی وظیفه ایست هم بر دوش فعالین سیاسی و هم کنشگران مدنی و صنفی، که با توجه به استبداد و سرکوب حاکم بر کشور، فعالین و جریانات سیاسی خارج کشور که باور به مبارزات مسالمت آمیز و مدنی و ساختارمند در جامعه ایران دارند و صرفا در پی موج سواری بر خیزشهای مردمی نیستند، نقش و مسئولیت بسیار حیاتی و تعیین کننده ای در ایجاد شبکه ای بین داخل و خارج در جهت مدیریت مبارزه مردم برای گذار از جمهوری اسلامی بر عهده دارند.