خواستی که به طور گسترده درباره لزوم تحمیل شکست قاطع بر روسیه در اوکراین مطرح میشود اشتباه است و لزوما مانعی در برابر استفاده از زور توسط پوتین یا رهبران دیگر در آینده نخواهد بود
غربیها مانند «ینس استولتنبرگ» دبیرکل ناتو که طرفدار سطوح بیشتر حمایت از اوکراین هستند گاهی به این نکته اشاره میکنند که تحمیل یک شکست قاطع بر روسیه از جنگهای آینده در نقاط دیگر جلوگیری میکند. اگر روسیه قاطعانه شکستی را متحمل شود یا دست کم دستاورد قابل توجهی در جنگ نداشته باشد غرب نشان خواهد داد که «تهاجم به درد نمیخورد». این استدلال مبتنی بر آن است که در آن صورت نه تنها «ولادیمیر پوتین» رئیس جمهور روسیه درس خود را میآموزد و دیگر هرگز چنین چیزی را امتحان نخواهد کرد بلکه سایر رهبران جهان که ممکن است به استفاده از زور فکر کنند مانند «شی جین پینگ» رئیس جمهور چین پیش از انتخاب گزینهای مشابه دو بار فکر میکنند.
برخی از ناظران، مانند «فرانسیس فوکویاما» حتی فراتر میروند و این ایده را مطرح میکنند که شکست قاطع روسیه میتواند به کسالتی که لیبرالیسم غربی سالیان اخیر تجربه کرده پایان دهد و «روح سال ۱۹۸۹» رو به زوال را احیا کند. با این وجود، اگر اوکراین و غرب نتوانند شکستی کوبنده را بر روسیه متجاوز تحمیل کنند و اگر کی یف در نهایت مجبور به سازش با مسکو شود آرمانهای غیر لیبرال تا حدودی تضعیف شده و خطر تجاوزات آینده (از جمله بازیهای جدید روسیه) وجود خواهد داشت و افزایش مییابد. همان طور که جو بایدن رئیس جمهور ایالات متحده در نیویورک تایمز نوشت: «اگر روسیه بهای سنگینی برای اقدامات خود نپردازد این پیام را به سایر متجاوزان احتمالی خواهد داد که آنان نیز میتوانند قلمروها را تصرف کنند و کشورهای دیگر را تحت سلطه خود درآورند». «تیموتی اشنایدر» مورخ در شکلی نگران کنندهتر هشدار میدهد که سرنوشت دموکراسیها به تار مویی بند است.
صدام حسین رهبر پیشین عراق نیز سرانجام به سرنوشت مشابهی دچار شد. تصمیم او برای حمله به ایران انقلابی در سال ۱۹۸۰ میلادی منجر به نزدیک به هشت سال جنگ شد که در آن صدها هزار عراقی جان خود را از دست دادند و اقتصاد عراق با بحران مواجه شد. دو سال بعد، او تصمیم گرفت مشکلات اقتصادی جنگ اول را که با تصرف کویت همسایه ایجاد کرده بود حل کند، اما توسط ائتلافی تحت رهبری ایالات متحده به طرز مفتضحانهای از کویت بیرون رانده شد و تحت تحریمهای شدید سازمان ملل قرار گرفت. تجاوز در هر دو مورد سودی برای او نداشت، اما ناکامیهای صدام باعث نشد که برخی از کشورهای دیگر از جمله برخی از دموکراسیهای برجسته جنگهای جدیدی را آغاز نکنند.
اگر شکستهای دردناک واقعا پیامهای هشدار واضحی برای دیگران ارسال میکردند تجربه شوروی و آمریکا در افغانستان و تجربه ایالات متحده در عراق پس از سال ۲۰۰۳ میلادی به پوتین و همکاراناش میآموخت که حمله به اوکراین احتمالا یک واکنش قدرتمند ملی گرایانه ایجاد میکند و قدرتهای خارجی را تشویق میکند تا کاری انجام دهند و اهداف او را خنثی کنند. مطمئنا او میدانست که ایالات متحده با تامین مجاهدین به شکست اشغال شوروی در افغانستان کمک کرده بود همان طور که سوریه و ایران هر یک به شورشیان عراقی کمک کرده بودند تا تلاش ایالات متحده در عراق را به شکست بکشانند. درس این دو درگیری بسیار واضح به نظر میرسد، اما به نظر میرسد پوتین خود را متقاعد کرده بود که این موضوع در اوکراین صدق نمیکند.