ضرورت پیوند جنبش های اعتراضی ساختارمند با خیزش های مردمی و نقش نیروهای سیاسی اپوزیسیون، مجید ناصری

انقلاب بهمن٥٧ که هدف ان آزادی، استقلال و دموکراتیزه کردن جامعه استبداد زده ایران بود ، محصول تلاش های اندیشمندان ، روشنفکران ، نیروهای سیاسی ، دانشجویان و دانشگاهیان و نویسندگان بود، اما آن چه که درعمل اتفاق افتاد این بود که جامعه ایران نه تنها دموکراتیزه نشد بلکه به استبدادی بسیار خوفناک تر و خونین تر گرفتار شد که هنوز هم از آن رها نشده است. با نگاهی به قانون اساسی انقلاب مشروطیت و قانون اساسی که رژیم جمهوری اسلامی آن را به تصویب رساند، براحتی می توان دید که این قانون جدید به مراتب عقب مانده تر، ارتجاعی تر و تبعیض آلود تر از قانون اساسی مشروطه است. قانون اساسی مشروطه در اساس قدرت شاه را محدود و مشروط کرد، اما قانون اساسی جمهوری اسلامی قدرت مطلق را به دست فقیه سپرد بدون آنکه او پاسخگوی کسی باشد. با این وصف مردم ایران با اکثریت آرای موافق به قانون اساسی جمهوری اسلامی رای دادند ، دلیل این رای دادن مردم ایران به استبداد مطلقه و برگشت به دوران تاریک گذشته، آن چنان که سلطنت طلبان می گویند، خواست روشنفکران ، اندیشمندان و نیروهای سیاسی نبود، بلکه شیفتگی روحانیت به کسب قدرت و شیفتگی توده عظیم مذهبی ایران به روحانیت بود. هرکس بخواهد این شیفتگی را ببیند، به فیلم ها و  ویدیوهای ورود خمینی به ایران رجوع کند تا ببیند که میلیون ها نفر از توده مردم مذهبی چگونه برای حمایت از او و نزدیکی به او دست از پا نمی شناسند.

به همین خاطر است که از همان سال ١٣٥٨ مخالفت نیروهای سیاسی و روشنفکری ایران با تثبیت قدرت روحانیت شروع می شود و ما عکس العمل آن را در سرتاسر سال های ١٣٥٨ و ١٣٥٩ در حمله به سخن رانی ها ، حمله به روزنامه ها، حمله به دانشگاه ها، مشاهده می کنیم. تا لاجرم به سال ٦٠ و شروع کشتارهای بیرحمانه نیروهای سیاسی دهه ٦٠ می رسیم.

این روزها که سلطنت طلبان در سایه جنایات خوفناک رژیم جمهوری اسلامی به ظن خود حقانیتی پیدا کرده اند، به جای اینکه بیشتر نیرویشان صرف مبارزه با رژیم کنند و نگاه به آینده داشته باشند، بیشترین نیروی خود را صرف حمله به مبارزین، روشنفکران و نویسندگان وکلا جنبش روشنفکری ایران می کنند و این در حالی است که درمیان هزاران نفر از قربانیان دهه ٦٠ یک فرد سلطنت طلب نمی توانیم پیدا کنیم. اگر نیروهای سیاسی و روشنفکران موافق حاکمیت روحانیون بودند دیگر ضرورتی نداشت که از همان ابتدا به مخالفت با حاکمیت روحانیت و ولایت مطلقه فقیه برخیزند و با دستگیری و شکنجه و اعدام تاوان آن را پس بدهند. سلطنت طلبان که به شدت مشغول وارونه کردن حقایق و تحریف تاریخ هستند از این امر غافلند و یا نمی خواهند درک کنند که مخالفت مبارزین و روشنفکران با نظام سلطنتی به خاطر استبداد سیاسی و فقدان دموکراسی ، فقدان آزادی، نبود رسانه های آزاد ، فقدان انتخابات آزاد بود. این در حالی است که خمینی و روحانیت حریص قدرت از موضع اسلام ارتجاعی با نظام سلطنتی مخالفت می کردند و قصدشان تحقق حاکمیت روحانیت و حاکمیت اسلام داعشی از نوع شیعی اش بود.

از زمان انقلاب مشروطیت به این طرف، روحانیت به هر نوع تغییر و تحولی از موضع انطباقش با شرع نگریسته اند در حالیکه نیروهای سیاسی، فعالان سیاسی و مدنی وکلا روشن گران اجتماعی هر تحولی را از زاویه انطباق اش با آزادی، عدالت، دموکراسی و رعایت حقوق بشر مورد نقد و بررسی قرار داده اند. خمینی در مقام رهبری روحانیت می خواست جامعه را اسلامیزه کند ، در حالیکه فعالان سیاسی می خواستند جامعه دموکراتیزه شود.

و این درگیری بین روشنگری و تاریک اندیشی، بین نگاه به آینده و برگشت به گذشته، در تمامی ٤٣ سال گذشته بی وقفه ادامه داشته و ده ها هزار نفر از نیروهای سیاسی که آقای رضا پهلوی در صحبت های اخیرش آنان را بخشی از مشکل می داند، توسط همان لشکر تاریک اندیشی، گذشته گرایی و استبداد قربانی شده اند. اما یک حقانیتی پیروز شده است. نسلی که قربانی جهالت مذهبی شدند و خمینی را به قدرت رساندند، جای خود را به نسلی داده اند که امروز برای آزادی خواهی و برابری طلبی ، پا به میدان گذاشته اند. در آن تاریخ لشکر تاریک اندیشی و شرع گرایی در کثرت بود، اما امروز لشکر آزاد اندیشی وحق طلبی در کثرت است و تاریک اندیشان در اقلیت. نیروهای سیاسی در ابعاد جبران ناپذیر بیرحمانه قربانی شدند، اما پیامهایشان عمومی شد، اجتماعی شد، و پژواک وسیعی در جامعه ایران یافت و امروز منجر به قیام ها و خیزش های پی درپی توده های جان به لب رسیده شده و البته به همین نسبت هم دامنه سرکوب رژیم مستقیما به صفوف کارگران، معلمین، بازنشستگان و سایر اقشار اجتماعی و همچنین سرکوب خونین قیام ها و خیزش های مردمی کشیده شده که نتیجه آن مبارزه سه وجهی مردم تحت ستم ایران با فاشیسم مذهبی حاکم می باشد:

١- مبارزه سازمان یافته مردم ایران در شکل جنبش های مطالباتی مانند جنبش معلمین، جنبش کارگران ، جنبش بازنشستگان و …

٢- مبارزه مردم ایران در اشکال حزبی و سازمانی

٣- مبارزه مردم ایران در شکل خیزش ها، مانند خیزش دی ماه ٩٦ و آبان٩٨

١- جنبش های سازمان یافته صنفی: جنبش های مطالبه محور هستند، که در خلال ٤ دهه کش و قوس ها و کشاکش ها و سرکوب ها، با رنج ها و فداکاری های فراوان شکل گرفته اند . نمونه بارزآنها جنبش سراسری معلمین و فرهنگیان ، جنبش کارگری که البته هنوز سراسری نیست، جنبش سراسری بازنشستگان است که علیرغم مخالفت رژیم با شکل گیری آنها و دستگیری رهبران شاخص این جنبش های مطالباتی، امروز مردم ایران باید به آنها ببالند. زیرا در کادر این جنبشهاست که مبارزه به یک امر جمعی تبدیل می شود و مبارزات پراکنده به مبارزه متمرکز و توانایی های فردی تبدیل به توانایی جمعی می شود. از طریق همین جنبش های مطالباتی است که مردم با حقوق صنفی شان آشنا می شوند و از قدرت جمعی برای رسیدن به خواسته های فردی وجمعی استفاده می کنند. در ایران زیر حاکمیت فاشیسم مذهبی، این قدرت جمعی کارگران نیشکر هفت تپه بود که رژیم را مجبور کرد تا آن کارخانه را از دست رانت خواران بگیرد، این قدرت جمعی معلمین و بازنشستگان است که به آنها قوت قلب می دهد که راهی میدان شوند و با نیروهای سرکوب رژیم درگیر شوند. سرکوب مردمی که این نهاد ها و تشکل ها را نداشته باشد برای رژیم های سرکوب گر بسیار ساده اس ، به همین خاطر همه رژیم های مستبد، از سازمان‌یافتگی مردم در این نهاد ها واهمه دارند.

٢- احزاب و نیروهای سیاسی : احزاب و نیروهای سیاسی در یک جامعه دموکراتیک و مدرن، استراتژی و جهت گیری های کلان یک کشور را پیشنهاد می کنند. در همه کشورهایی که به روش دموکراتیک و مدرن اداره می شوند، این ائتلاف برنامه های احزاب سیاسی است که طرح های کلان اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی و محیط زیستی را رقم می زند. در پارلمان های تمامی کشورهای اتحادیه اروپا احزاب متعدد حضور دارند و همین ها هستند که تحولات به جلو را طراحی می کنند. در کشورهایی که استبداد حاکم است، یا خبری از این احزاب نیست و یا احزاب فرمایشی برای بزک کردن چهره استبداد ساخته می شود. در ایران احزاب و سازمان های سیاسی به خاطر مبارزه بی امان برای تحقق آزادی و دموکراسی و عدالت اجتماعی پس از انقلاب دوران خونینی را گذرانده اند ده ها هزار نفر از کادرها، اعضا و هواداران احزاب و سازمان های سیاسی توسط رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی به قتل رسیده اند، تنها درخلال مرداد و شهریور سال ٦٧ بیش از ٤٠٠٠ نفر از آن ها به قتل رسیده اند که در درون آنها یک نفر سلطنت طلب هم مشاهده نمی شود، آنان پیش قراولان و پرچمداران آزادی ، دموکراسی و عدالت اجتماعی در جامعه ایران بودند، نه کسی مانند آقای رضا پهلوی آنچنان که در پاسخ به خبرنگار ایندیپندنت فارسی در کنفرانس مطبوعاتی خود ادعا می کند. 

٣- خیزش ها و قیام های مردمی: خیزش های مردمی که در سال های اخیر با فواصل کمتر در جامعه ایران رخ می دهند در اثر فشارهای فزاینده مردمی به ستوه آمده از تبعیض، فقر اقتصادی، فشار و سرکوب سیاسی ، تبعیض اتنیکی شکل می گیرند اما از آنجائیکه فاقد سازمان‌یافتگی هستند، امکان ضربه پذیری و به انحراف کشیده شدن شان زیاد است ، امکان اینکه موج سواران پوپولیست منتظر فرصت از آن استفاده کنند زیاد است ، خیزش ها اعتراض بی شکل توده انبوه مردم به ستوه آمده هستند ، که تنها با مدیریت جنبش های اجتماعی مطالبه گرو یا احزاب و سازمان های سیاسی قابل اعتماد که دارای پشتوانه مردمی هستند و یا رهبران کاریزما همچون ماندلا، گاندی، مصدق، ناصر می توانند به موفقیت برسند، رهبرانی که در طول مبارزه طولانی رهبری را کسب کرده اند. زیرا رهبری امری موروثی نیست که برای کسی از اجدادش به ارث رسیده باشد. با این وصف تجربه های تاریخی به ما نشان داده است که رهبری های فردی در ایران بلافاصله به استبداد ختم می شوند و بهترین پاسخ برای آینده جامعه ایران ارگانی هست که هویت و اتوریته جمعی داشته باشد و همچون یک اطاق فکر جمعی جامعه ایران را به سمت جامعه ای دموکراتیک و عدالت محور و رفاه محور مدیریت کند و در جامعه امروز ایران این چنین اطاق فکری تنها با پیوند این سه چهره مبارزه شکل می گیرد. پیوند بین جنبش های سازمان یافته و نیروهای سیاسی و خیزش ها می تواند به تداوم خیزشها، سازمان یافته شدن و انسجام خیزش ها، فراخوان نیروی اجتماعی به میدان مبارزه، انسجام در شعارها و سوق دادن خواسته های مطالباتی به سمت خواسته های کلان کشوری یاری رساند امری که برای گذار دموکراتیک از رژیم فاسد و سرکوبگر جمهوری اسلامی ضرورتی حیاتی دارد.

 

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»