ساختار سیاسی ایران در سخت‌ترین لاک محافظه کاری خود فرو رفته است! رستم شجاعی مقدم

حکومت‌ها وقتی محافظه‌کار می‌شوند که از هر نوع تحول و تغییری به شدت می‌ترسند و با تمام قدرت در مقابل تغییر مقاومت می‌کنند، گاهی نوع ساختار یا قانون اساسی که مبنای ساختار سیاسی است محافظه‌کارانه طراحی و تدوین شده است. در چنین صورتی حتی اگر رهبران و پادشاهان انسانهای تحول‌خواهی باشند ساختار سیاسی اجازه حرکت به نفع تغییر را نمی‌دهد.

سیطره سنت‌ها و باورهایی که اصول ثابت و تغییر ناپذیر دارند بر روح قانون یا ساختار سیاسی این نوع محافظه کاری را ایجاد می‌کند.

گاهی نیز سطح محافظه کاری علاوه بر قانون و ساختار سیاسی بر ارزشهای سنتی جامعه و همچنین روحیات و شخصیت رهبران نیز سایه انداخته است در چنین شرایطی محافظه کاری به نقطه اوج خود رسیده است و هر نوع ترقی خواهی و تغییر طلبی همزمان با مقاومت سنت‌های جامعه، قانون و عوامل حکومتی روبرو خواهد شد.

اوج محافظه کاری خط مرگ واقعی تعالی و ترقی اجتماع و آغاز فروپاشی تمدن و دانش را ترسیم می‌کند، در این شرایط پویش‌های دانایی محور، طرح سوال و درخواست بهبودی اوضاع به سوژه های امنیتی و هنجارشکنی تفسیر می‌شوند و حکم مقابله و محاربه با مصالح جمعی را دریافت می‌نمایند زیرا حفظ وضع موجود غایت و خط قرمز ساختارهای حاکم است.
خسارات عمده‌ای که محافظه کاری بر جامعه وارد می‌کند :

۱- جامعه انسانی را از حرکت مثبت در مسیر پاسخ به نیازهای خود باز می‌دارد.

۲- ظرفیت‌های کشور را در داخل و خارج معطل می‌نماید.

۳- فرصتها یکی پس از دیگری از دست می‌روند و جامعه مرتبا زیان دیده و فقر گسترش می‌یابد.

۴- جامعه در هر حادثه‌ای غافل گیر می‌شود زیرا عقلانیت نقد کننده و حسابگر تعطیل است.

۵- بازسازی تمدن و فرهنگ از دسترس جامعه خارج می‌گردد.

۶- حاکمان آخرین کسانی هستند که متوجه حقیقت و اشتباهات استراتژیک خود می‌شوند و فرصتی برای اصلاح روندها ندارند.

۷- امنیت جمعی در همه جنبه‌ها آسیب می‌بیند زیرا اطمینان عقلایی در کنش‌ها وجود ندارد.

۸- حاکم شدن نادان‌ها بر سرنوشت جمعی، عقل اولین دشمن محافظه کاری است زیرا تنها عامل اقتضای بهروزی و خواستن خوبیها است از این رو جامعه یا حکومت محافظه‌کار برای ماندن خود جز حذف عنصر عقل و صاحبان آن چاره‌ای دیگر ندارد.

۹- سرمایه سوزی گسترده، ویرانی نظام خانواده و محیط زیست، گسترش جهل و جعل، سرقت، بی‌اعتمادی جمعی، سست شدن انسجام جمعی و…. عوارضی هستند که متعاقب حاکمیت محافظه کاری بر ملتها بار می‌شوند.

تکلیف نخبگان اجتماعی در چنین شرایطی معرفی ریشه‌ای خرافات حاکم شده و تبیین پایه‌های عقلانیت انسانی و گسترش خردورزی جمعی است.

🌎 @TahlilZamane