منافع آمریکا در اوکراین؛ آینده نگری های ژئوپولیتیک، جورج فریدمن، برگردان: سید قاسم ذاکری

نکته کلیدی: اوکراین، عمق راهبردی مسکو، و رفتار و رویکرد مسکو نسبت به این کشور از لحاظ ژئوپولیتیک و تاریخ روسیه طبیعی است. با این حال [ایده اوراسیا گرایی پوتین به معنی] یکی شدن منابع انسانی و مادی در قاره اروپا و مسلط شدن هر قدرتی بجز آمریکا بر اروپا بوده، و در تضاد و تقابل آشکار با منافع حیاتی آمریکا بعنوان قوی ترین قدرت دریایی جهان است. آمریکا باید روسیه را در اوکراین زمین گیر سازد.

متن:
تقریباً هر گاه روسیه مورد هجوم واقع شده، بخاطر عمق راهبردی اش نجات یافته است. در واقع روسیه بدون تسخیر سریع شهر مسکو توسط مهاجمین آن هم در اولین گام حمله به این کشور نمی تواند مغلوب شود و البته راه دستیابی به مسکو طولانی است. از زمان ناپلئون بناپارت تا زمان هیتلر مهاجمینی که از غرب به روسیه حمله کرده اند، تلاش داشتند پیش از سرمای بی رحم و خشن زمستان، خود را به پایتخت روسیه برسانند. در واقع مهاجمین باید پیش از شروع باران در فصل پائیز که سبب بسته شدن جاده ها بخاطر گِل و لای می شود، خود را به مسکو می رسانیدند. بدین ترتیب روسیه باید زمان شروع حمله از جانب مهاجمین را در نظر بگیرد تا بر اساس آن و با نظرداشت فاصله مهاجمین از مسکو، بتواند تا حد امکان و با بهره‌گیری از ارتش خود، پیشرفت قوای مهاجم به سمت مسکو را به تأخیر بیندازد.

اوکراین، بر همین اساس برای روسیه ارزش راهبردی دارد. اگر اوکراین دست نخورده باقی مانده و بخشی از ناتو بشود، شهر مسکو کمتر از ۳۰۰ مایل یا ۴۸۰ کیلومتر با مهاجمین فاصله خواهد داشت. بسیاری استدلال می کنند ناتو قصد حمله کردن به روسیه ندارد ولی من استدلال می کنم که هیچ چیزی غیر قابل اعتماد تر از تمایلات نیست. طراحان جنگ و جنگ طلبان، به سرعتی بسیار کمتر و کُند تر از سرعتِ تغییر در تمایلات تصمیم سازان جهت فراهم نمودن امکانات شروع جنگ نیاز دارند. (نیت کردن برای راه اندازی جنگ خیلی سریعتر از زمان مورد نیاز برای آماده شدن برای جنگ است). از نظر تاریخی و با در نظر گرفتن حقوق حاکمیتی کشور‌ها، معمولاً تأمین و تضمین امنیت یک کشور، نیازمند بوجود آوردن و ایجاد کردن حیات خلوت امنیتی است.

برخی استدلال می کنند که آمریکا منافعی در اوکراین ندارد، یا اگر منافعی داشته باشد، بیشتر اخلاقی است. استدلال اخلاقی برای واقعیات سخت افزارانه ژئوپولیتیکی کافی نیست. من فکر می کنم آمریکا در جنگ اوکراین منفعت ملیِ پایه ای و مبنایی دارد. آمریکا در مقابل حمله زمینی مصون است؛ بنابر‌این تهدیدات علیه آمریکا تنها می توانند از اقیانوسها باشند و بر همین اساس از سال ۱۹۰۰ تاکنون تأمین امنیت دریاها مبنا و پایه امنیت ملی آمریکا شده است.

اینک، تاریخ دوباره به عقب باز می گردد. آمریکا پس از غرق شدن کشتی لوئیستانیا وارد جنگ جهانی اول شد. البته حمله به کشتی مزبور پایه و اساس ورود آمریکا به جنگ نشد، بلکه این حمله، آمریکا را به این نقطه‌ کشانید که این منازعه لاجرم یک جنگ و منازعه دریائی میان کشتی ها و ناوهای جنگی است و طبیعتاً یک جنگ و منازعه دریائی بصورت بنیادین می تواند تهدیدی علیه منافع آمریکا تلقی شود. بر مبنای استدلال مزبور اگر آلمان برنده جنگ می شد، این کشور می توانست کنترل اقیانوس اطلس را در دست گرفته و آمریکا را از سَمتِ شرق در معرض خطر قرار دهد.

در جنگ جهانی دوم بار دیگر همین مشکل بوجود آمد. در این جنگ، آمریکا به اندازه کافی متوجه این هشدار شد که به موجب پیمان اجاره ای که قبلاً با بریتانیا منعقد کرده بود، ناچار است به بریتانیا در ازای کرایه کردن پایگاههای این کشور که در مجاورت آمریکای شمالی قرار داشت تمامی تجهیزات مورد نیاز بریتانیا را در جنگ که البته زیاد هم بودند، قرض دهد. در آن هنگام طبق یک پیوست محرمانه به قرارداد یاد شده، لندن پذیرفت که اگر ناچار شد در مقابل آلمان تسلیم شود (که این موضوع در آن زمان دور از ذهن نبود)، ناوگان دریایی بریتانیا به طرف آمریکای شمالی رهسپار شود. در پیوست مزبور، آمریکا بطریقی دیگر متعهد به کمک شده بود؛ به این صورت که کمک آمریکا مشروط به وادار ساختن بریتانیا به دور شدن از آمریکای شمالی می گردید همچنین در بدترین سناریو، بریتانیا متعهد به بازگرداندن و واگذار نمودن ناوگان دریایی خود به آمریکا می شد.

اگر از منظر و مولفه ناوگان دریایی به جنگ سرد نظر افکنیم، مولفه مزبور نقش بزرگ و مهمی در ورود آمریکا به جنگ داشته است. تمامی منازعات خشکی پایه که به وقوع پیوسته است، نیازمند تزریق امکانات و نیازمندیها به نیروی نظامی درگیر در جنگ در محل است. برای مثال، [در زمان جنگ سرد] تأمین نیازمندی‌های ناتو از جانب آمریکا وعده داده شده بود و اتحاد جماهیر شوروی منفعت زیادی در متوقف ساختن و فلج کردن این ضمانت برای تأمین نیازمندی‌های ناتو داشت. در آنزمان اگر جنگی به وقوع می پیوست، زیردریایی های شوروی می توانستند از محیط مابین مثلث گرینلند، ایسلند و بریتانیا (موسوم به GIUK) عبور نمایند. همچنین جنگنده بمب افکن های شوروی برای زدن پایگاه های نروژ می توانستند از شبه جزیره کولا رد شوند. چنانکه نیروهای شوروی از فضای مثلث فوق الذکر (GIUK) برای شلیک بطرف کاروان های نظامی حامل هواپیماهای جنگی و برخوردار از حجم عظیمی از ضد هوایی و سامانه‌های ضد موشکی استفاده می کردند.

طی جنگ سرد برای آمریکا اهمیت ناوگان دریایی به اندازه اهمیت جنگ در خشکی بود. در دوره جنگ سرد، گسترش شوروی بطرف اروپا برای آمریکا به اندازه گسترش شوروی بطرف اقیانوس اطلس اهمیت داشت. اگر زمانی قدرتی بر شبه جزیره اروپا مسلط شود بطوری که بتواند منابع انسانی و مادی آن را یکی کند، این موضوع می تواند منجر به ایجاد یک نیروی دریایی تهدید کننده علیه آمریکای شمالی بشود. آمریکا جهت پیشگیری از تسلط هر قدرتی بر شبه جزیره اروپا ناچار به متوقف ساختن این تهدید پیش از وقوع آن است و همین معمای منفعت آمریکا در اوکراین است. از دیگر دلایل اهمیت جنگ اوکراین برای آمریکا این است که روسیه جهت محدود ساختن تهدید ناتو دست به حمله زده است. حتی اگر روسیه بتواند اوکراین را مطیع سازد ولی هنوز غرب اوکراین، متحد ناتو باقی خواهد ماند. بنابراین دستیابی روسیه به پیروزی سریع در اوکراین غیر محتمل است چون امکان تقویت جنبش‌ها و جریانات نظامی در نقاط دوردستِ غرب اوکراین زیاد است.

وضعیت روسیه در جنگ، و مدیریت جنگی این کشور، سبب شده است تا پیروزی سریع و برق آسای روسیه غیر محتمل تر بشود. حتی بعید نیست، پیروزی روسیه در جنگ، غیر ممکن هم باشد. بنا به دلایل پیش گفته، طبیعی است که کشوری مثل روسیه نیاز به حفظ فاصله‌ای ایمن [از دشمنانش] داشته باشد. بر همین اساس منطقی است که فرض کنیم مسکو تلاش نماید غرب را هر چه بیشتر وادار به دور شدن از مرزهای غربی خود نماید. البته تا حدی که [برای تضمین امنیتش] منطقی و معقول، و تا حدی که در توان و مقدورات مسکو باشد. چنین رفتاری از جانب مسکو تهدید بزرگی علیه امنیت ملی آمریکا قلمداد می شود. متوقف ساختن روسیه در اوکراین بوسیله نیروهای اوکراینی که حاضر به جنگ با روسیه در اوکراین باشند (در حالیکه آمریکا سلاحهای آنها را تأمین کند) و همزمان با این جنگ، تحمیل کردن یک جنگ اقتصادی موازی علیه روسیه می تواند به مثابه چک تضمین شده (ضمانت کافی) برای متوقف ساختن جاه طلبی های روسیه باشد.

جورج فریدمن متخصص در پیش بینی امور ژئوپولیتیک، استراتژیست، و از نویسندگان معروف نیویورک تایمز، بنیانگذار و رئیس Geopolitical Futures است. نشریه ای آنلاین که سیر وقایع جهانی را تحلیل و پیش بینی می کند. او همچنین نویسنده چند کتاب مشهور می باشد.

پیوند متن یادداشت به زبان انگلیسی:

America’s Interests in Ukraine


geopolitical futures – May 31, 2022