چیزی که متعجبم میکند این است که از زمان برجسته شدن مفهومی با تغییرات کلان سیاسی به نام دورهی گذار یا انتقالی، در هیچ گروهی از فعالین جنبش زنان، واکنشی را بر نیانگیخته است. جامعهی ایرانی بر اساس یک تعریف سیاسی برای گذار متحد از شکافهای متعدد آن شناخته میشود؛ نمایندگان این گسلها چه کسانی هستند؟
آیا چنانکه گروههای مختلف و مخالف جمهوری اسلامی از مشروطه تا جمهوریخواه از چپ و راست تا ملی و گروههای سیاسی از اقوام ایرانی، چشماندازی دربارهی محتوای دوران انتقالی تعریف میکنند، فقدان نمایندگان زنان برای ارائهی مطالبات ساختاری و حقوقی چرا در سکوت و تعارف و انزوا باقی مانده است؟
بگذارید تصویری از گذار عموما مردانه برای شما ترسیم کنم. همان گونه که در بخش اول گفتم، شکافهای اجتماعی و سیاسی هر بخش جامعه را نمایندگان آن طیف پیشاپیش تعریف کردهاند. سخنگوی یک حزب مشروطه خواه یا جمهوری خواه، تنها میتواند سیاستهای عمومی طیف هواداران خود را تبیین کند، حتی مدعیان نمایندگی اقوام ایرانی نمیتوانند داعیهدار سخنگویی زنان گروه خود باشند.
شکاف جنسیتی در جامعهی ایرانی در انتهای دادههای جهانی و قعر جهنم قرار دارد. خشونت در سقفی فلزی و سیاه بر تمام شئون زندگی زنان در ایران سایه انداخته است. زنان در ۴۳ سال گذشته، از حضور در ساختار سیاسی تحریم شدهاند. از نظر اقتصادی با خشونتی سیستمی از چرخهی اثرگذاری بر تولید و خدمات حذف شدهاند. در بخش بهداشتی، دادههای جهانی، سقوط ۷۰ پلهای را از سال ۲۰۰۶ به این سو را گزارش میکنند.
حقوق جنسی برای زنان ایرانی، معنایی در ساختار فعلی ندارد و از طرف خواستگاه فرهنگی بیمار جامعه توسط مردان، عموما حمایت میشود. حق سقط جنین و محرومیت از آن و طرحهای ممنوعیت از پیشگیری بارداری که توسط حکومت برای افزایش جمعیت تصویب شده، آنان را در موقعیت مرگبار برای بقا قرار داده است.
عدم بهرهمندی از حقوق جنسی، پایگاه بهداشتی زنان ایرانی را فرو ریخته و با شیوع نگران کننده بیماریهای مرتبط نظیر HPV وضعیت بحرانی تأسفباری را بر آنان تحمیل کرده است. پاندمی کرونا بر خشونت اقتصادی به طور وسیعی افزوده. بیش از یک میلیون نفر از تنها ۴ میلیون شاغل زن در ایران بر اثر پیامدهای پاندمی کرونا بیکار شدهاند؛ چیزی حدود ۲۰ درصد از کل جمعیت شاغلین زن در ایران.
حکومت طی همین دوران در تلاشهای ناکام اقتصادی، ۵۰۰ هزار نفر از مردان را به چرخهی اشتغال بازگردانده است. چرخهای که در جامعهی مردان ایرانی با وجود پاندمی، هنوز ۲۰ میلیون شاغل دارد. این اعداد تنها برای نشان دادن شکاف عمیق در تمام ابعاد زندگی اجتماعی زنان در ایران است و نیتی بر تقلیل و فروکاست وضعیت عمومی جامعه ندارد.
در چنین شرایطی، اگر توافقهای سیاسی در دوران گذار بر این صورتبندی قرار گیرند که ترمیم شکافها و رفع تبعیض، تعاریف سیاسی مردانه داشته باشند، پیشاپیش نتایج چندانی عاید زنان نخواهد شد. حذف قوانین اسلامی و تدوین قوانین جهان مدرن برای احیای برابری تنها یک گام ضروری اما ناکافی است.
اگر تصور میکنید که فعالان سیاسی عموما مرد حتی از اقوام در دوران گذار، به تنهایی قادر به تأمین، تعریف، تبیین و تدوین مطالبات حقوقی و ساختاری زنان و اقلیت جنسی هستند، سخت بر خطا هستید. تحولات دوران پاندمی در اروپا و آمریکا به سادگی نشان داد که حقوق زنان در موضوعات مختلف و زمان بحرانی، بسیار آسیبپذیر است.
در وضعیت فعلی، ضرورت عمیقی وجود دارد که از انزوای سیاسی نمایندگان زنان ایرانی در سیاست کاسته شود. تنها خود زنان میتوانند مشخص کنند که برای ایران آینده چگونه میخواهند هویتیابی شوند! چگونه چشمانداز هاشان را تعریف میکنند و چگونه بر معادلات قدرت، پیشاپیش، مراجع علمی و اجتماعی و مدلهای سیستمی ساختاری برای رفع شکاف جنسیتی ارائه میکنند!
اگر این صندلی خالی بماند، این دفتر را مردان به تنهایی سیاه میکنند و با فرض نابودی جمهوری اسلامی پس از ۳۰ سال، هنوز باید در راهروهای مجالس دموکراتیک آینده لابی کنیم تا مگر حقی بدیهی را از مردان دموکرات آینده مطالبه و عینی نماییم. تجربههای گوناگون از کشورها در دگردیسی گذار، توجه به این نگرانی را تایید میکنند.