مذاکره، ضرورت دوران گذار برای براندازی، بردیا موسوی

در آرمان سیاسی گذار، سفیدانگاری وسیاه‌پنداری جایگاهی ندارد

دنیای سیاست، دنیای تعامل، مذاکره و منافع است. با دنیای رادیکال و ایده‌آل تفاوت فاحش دارد. در مقطعی دنیای غرب با وجود عدم رضایت بسیاری از ما با ج.ا مذاکره کرد و به توافق رسید. قطعا با دشمن مشترکی همچون ج.ا این پتانسیل برای اپوزیسیون در دوره گذار دور از دسترس نیست.

اصل پذیرش مخالف سیاسی با تعریفی که از خود دارد نباید مورد انکار گروه‌های دیگر قرار بگیرد. از این سو حق هم نداریم خطاب به کسانی که فارسی حرف می‌زنند و بسیاری از آنها از نظر قومی درهم تنیده اما ایرانی تعریف می‌شوند و مورد ستم شیعه‌ی اشغالگر آخوندی بوده‌اند قوم فارس مرکزگرا بگوییم.

‏مذاکره کنندگان مطلوب است که زبان مشترکی برای ارتباط موثر بیابند. اصل بر اعتماد سازی و استفاده وسواس گونه از کلمات است. غرور در مذاکره جایی ندارد و منافع گروهی عظیم‌تر که مردم طرفین هستند جایگزین غرور می‌شود و هدف‌داری مذاکره در منافع آنان تعریف می‌شود.

مذاکره، آغشته به انعطاف و سخاوتمندی برای اولویت‌های بحرانی است. همواره هم‌سویی حداکثری قابل دست‌یابی نیست اما تمرکز بر حداقل‌های قابل ارزیابی که توانمندی و به رسمیت شناختن هویت است در صدر قرار می‌گیرد.

‏در مذاکره، فرد برنده داریم، جامعه‌‌ی هدف تمام گروه‌ها پیش‌فرضِ برنده‌ی نهایی هستند. بنابراین همدلی مخاطب، اصل تغییر ناپذیر است. در آرمان سیاسی گذار، سفیدانگاری به تمام یا سیاه‌پنداری جایگاهی ندارد و اصل بر همسویی حداقلی با در نظرگرفتن و پذیرش رنج‌هاست.

‏اصل باور به شهروندی به تنهایی نمی‌تواند تضمین کننده‌ی مطالبات ساختاری در رفع تبعیض چه جنسیتی و چه قومی باشد. برای مثال: باید بتوانید برای گروه اکثریت تحت ستم که زن‌ها هستند تضمین‌های روانی و سیاسی جستجو کنید. برای اقوام ایرانی نیز این نگرانی به شکلی دیگر وجود دارد.

‏نمی‌توان در فقدان همدردی و جستجوی تضمین‌ها به توافق رسید. دوره گذار نسبتی با ساده‌نگری و ساده سازی مفاهیم برای انکار رنج ندارد. گذار یک پکیج اضطراری حقوق‌بشری، مطالعه شده و سیاسی است. بر بنیان‌های استوار شده می‌توان رنج‌ها را قابل تحمل کرد و بر زدودن شکاف‌ها، شتاب بیشتری بخشید.