تلفنی که به درازا کشید و زخم کهنه دهان گشود (بخش دوم)، ابوالفضل محققی

چهارچوب فکری امروز چپ همان چهارچوب گذشته است

سخن از طبقه متوسط بود .طبقه ای که تازه داشت با تحولات کشور جان می گرفت وجا می افتاد.مملکت از قالب یک پیرمرد فرتوت سال ها سختی کشیده و پیچیده شده در لحافی چهل تکه وبید خورده که حاصل یک جامعه فقیر،عقب مانده نیمه فئودالی، نیمه سرمایه داری در بخشهایی عشیرتی، قومی و قبیله ای بود بیرون می آمد.

حکومت تلاش می کرد به برکت در آمد حاصل از نفت با خیز های بلند از سیمای چرکین عقب ماندگی حاصل از فقر ،سنت و مذهب فاصله بگیرد و در سیمای مدرن غربی که آنرا الگو ساخته بود ظاهر شود.

از دهه چهل تا انقلاب ویران گر اسلامی حتی ما که در شهری کوچک زندگی می کردیم شاهد این تغیر و دگرگونی بودیم.از افزایش ادارات دولتی با کارمندانی منضبط، شیک پوش و خوش بر خورد ، تا محصلان پر تلاشی که با عشق رفتن به دانشگاهها سخت گوشی و سخت خوانی می‌کردند، به سر وضع خود می رسیدند. حتی فعال شدن و گسترش سلمانی های مدرن ،خیاطی های جدید که آخرین مد های لباس را ارائه می کردند.گسترش حمام های مدرن .،جای گیر شدن سینما ، آمدن تلویزیون گشودن دریچه ای بطرف شکل جدیدی از زندگی و نگاه بسوی آینده را بشارت می‌دادند.

تحولاتی که در این شهر کوچک هم می شد مشاهده کرد.چالش با تفکر عقب مانده که دستگاه دینی و حوزه ها به اصطلاح علمی متولیان سرسخت آن بودند.

تفکری که مدام با این تازه شدن ها چه آشکارا و چه در خفا، بصورت تکثیر هیئت های عزاداری ،فعال کردن انجمن های حجتیه، راه اندازی ده ها محفل ریز و درشت مذهبی مخالفت می کرد. کار خود را از طریق بسط و تبلیغ “مکتب اسلام” گسترش می داد.

مگثی می کند! می پرسم “بچه فکر می کنی ” “به چه فکر می کنم ؟ به دوگانگی و عقب ماندگی فکر خودمان .به این که چگونه در لباس روشنفکر انقلابی مخالف با آخوند جماعت و مذهب در مخالفت با حکومت شاه و تحولات کشور بودیم.به این که خود را حقیقت مطلق می دانستیم که مدافع حقوق زحمت کشان هستیم. اما درعمل همان موضعگیری ارتجاعی را می کردیم که دستگاه مذهبی می کردند!

از زاویه انقلابیگری خام با تمامی تحولات جدید همان گونه مخالفت می کردیم که آخوند ها می کردند.

موردی نشان بده که در عرصه نگاه از دو زاویه،ما از زاویه انقلابی دو آتشه و دستگاه مذهبی از زاویه فکر بسته و ارتجاعی خود به همان نتیجه گیری و واکنش نرسیده باشد که ما رسیده بودیم! یا بلعکس!

هم خوانی غریب ما با سازمان تازه پا گرفته مجاهدین که در لباس انقلابی با تکیه بر خوانش جدیدی از مذهب که در نهایت باز دارنده و ارتجاعی بود. در عرصه مبارزه به همان عملی منجر می گردید که آن ها انجام می دادند .

حال مرتب فریاد بزن “ما تافته، جدا بافته هستیم!ما مارکسیست، لنینیست هستیم! همه حقیقت در پیش ماست! ما پیشاهنگ طبقه کارگر هستیم! اما ما همانی بودیم که در عمل آب به آسیابی می ریختیم که در نهایت مدد رسان چرخش پره های آسیاب خونین خمینی گردید!آسیابی که هنوز می چرخد و هنوز هم جریان چپ فدائی نتوانسته با خود تسویه حساب کند.

هنوز متحدان نزدیک خود را از دل عناصر مخالف خارج از کشور انتخاب نمی کند.باقلوای یزدی را بر شیرینی غربی ترجیح می دهد. قادر بدل کندن از گذشته پر اشتباه خود نیست .اصرار بر درستی راه گذشته! نکردن انتقاد همه جانبه از مشی گذشته لزوما او را بار دیگر در انتخاب متحدان به جریان اصلاح طلب حاکمیت نزدیک می کند تا به اپوزیسیون خواهان سرنگون جمهوری اسلامی و وارد شدن در یک وفاق ملی با آقای رضا پهلوی.

هنوز میزان کینه به دوران پهلوی بیشتر از کینه به عمل کرد جنایت بار خمینی و حکومت اسلامی است! چپ در کل هنوز هم با نماد های غربی مشکل دارد! هنوز شکل زندگی سنتی را جای هویت ملی غالب میکند! مظاهر مدرن غربی در شکل امروز را می کوبد.جریان چپ در عرصه نگاه به تحولات فرهنگی و اجتماعی و سیاسی جهان امروز چندان فرقی باز گذشته نکرده است! چهارچوب فکری امروز چپ همان چهار چوب گذشته است.

از همین روست که نوع نگاه و برخوردش نسبت به مسئله اوکراین و تهاجم روسیه همان نگاهی است که خامنه ای دارد .محکوم نکرد ن جنایت روسیه با برجسته کردن عمل کرد غرب و ناتو.

من خودم را می گویم. ما هنوز نه با فریدون فرخ زاد آشتی کرده ایم نه با گوگوش !ما در جا زنندگان در همان باور های قدیمی هستیم با اندکی لعاب که زمانه مجبور به کشیدن آن بر روی همان فطیر قدیمیمان کرده است.

کلمات “بچه سوسول “،”ژیگول” ساخته آخوند ها نبود! ساخته ما بود .اصطلاح “چوخ بختیار” را در ارتباط با کسانی که تلاش می کردند ولو بصورت تقلیدی غربی زندگی کنند! متاسفانه ما ساختیم!

مائی که در لباس انقلابی کسر شان خود می دانستیم از در” کانون های پروش فکری کودکان و نوجوانان “وارد شویم و ببینم که در آن کانون های فکری چه میگذرد! مخالف جنبش تازه پا گرفته ” فرهنگ و هنر “بودیم! برگزار کنندگانی که تلاش می کردند برجسته ترین هنرمندان را از دروازه سنگی بسته شده بر روی جهان معاصر و هنر مدرن عبور دهند! به درون بیاورند تا پلی باشند بین هنر شرق و غرب! ما به سخره می گرفتیم بی آن که اندک اطلاعی از تحول فرهنگی و هنری غرب داشته باشیم.

تنها درک و میزان برخورد ما نسبت به هنر غربی وهنر مند غربی کتاب کوچک “نوعی از هنر نوعی از اندیشه ” زنده یاد سعید سلطان پور بود که در نهایت بجای کتاب سلاح در زیر بغل هنرمند” مردمی ” می داد .

در حوزه فکری ما هیچکدام از جوانان آلامد کراواتی، کافه نشین طرفدار جاز و رقص نمی گنجیدند. کما این که در حال حاضر نیز نمی گنجند .ما ترجیح دهندگان محیط قهوه خانه ها ومحشور شدن با تفکراتی بودیم که در فضای سنتی آمیخته شده با تهذیب اخلاقی مذهبی وجود داشت. هم خوانی غریب انقلابیگری با داش مشدی گری ،با فرهنگ رایج در تفکر لایه های عقب مانده اجتماعی در کسوت ارادت به طبقه کارگر و دهقان .

سرت را درد نمی آورم .دیدن رانندگان اتوبوس های تی بی تی ایران پیما با آن لیاس های فرم زیبا و کروات زده نشاطی در ما بوجود نمی آورد. قدم زدن های بی پایان در طول خیابان ها تنها بحث های انتزاعی بود! بحث های کشافی که مانع از دین جلوه مغازه های جدید و نو آوری ها پشت ویترین می گردید. مانع از دیدن دختران جوان با گیسوان افشان و گونه های گل انداخته ای می شد که بر زندگی و آینده لبخند می زدند و حیات را معنای واقعی می‌دادند و هیچ منافاتی با مبارزه سیاسی سالم نداشتند!

ما تنها دختران همرزم در سیمای مبارزان سیاسی را دوست داشتیم .حس شامه ما قادر به استنشاق بوی تحول و نشاط حاصل از نو شدن نبود.

ادامه دارد