اتحاد میهنی برای نجات ایران، حمید آقایی

شرط موفقیت اما به رسمیت شناختن یکدیگر است

یکی از مقدماتی ترین پیش فرض برقراری دمکراسی و حفاظت از حقوق شهروندی، پذیرش و به رسمت شناختن هویت های متفاوت فردی، گروهی، فرهنگی، سیاسی، تاریخی و نژادی است. بویژه در شرایط خاص ایران که از نظر تاریخی هویتی سیال اما پیوسته داشته است. در این رابطه در ادامه توضیح خواهم داد.

پس از کنفرانس خبری آقای رضا پهلوی این اصل بسیار بدیهی در نظر و عمل از سوی بخش های افراطی و تندروی طرفداران نظام پادشاهی زیر پا گذاشته شد. تا حدی که سخن از حذف بسیاری از جریانات سیاسی مخالف نظام پادشاهی تحت عناوین نسل «پنجاه هفتی»، «تجزیه طلب»، اسلامگرا، کمونیست، در ایران آینده می رود و به قانون اساسی ایی، در آینده، اشاره می شود که باید مانع ورود این جریانات به عرضه سیاست شود. (اشاره به مصاحبه علیرضا کیانی با سعید قاسمی نژاد – سایت فریدون).

بسیار طبیعی است و تجربه نیز نشان داده است که زمانی که یک فرد و یا یک جریان سیاسی که هنوز به قدرت نرسیده است، چنین نظریات افراطی را اعلام می کند و اساسا هویت های متفاوت و مستقلی را بر نمی تابد، قطعا زمانی که قدرت را در دست گرفت بسیار افراطی تر و سرکوبگرانه تر عمل خواهد کرد و بسوی یکدست کردن جامعه پیش خواهد رفت.

خوشبختانه اما جامعه ایران، با وجود تلاش جمهوری اسلامی بر به عقب راندن ملت ایران و ساختن یک «امت واحده»، وارد دوره ای از جامعه شهروند محور و پرسشگر شده است و در حال خودآگاه شدن نسبت به هویت های مستقل فردی، گروهی و سیاسی و فرهنگی و اتنیکی خود می باشد.

تجربه سیاسی جنبش های اعتراضی مردم ایران در سالهای اخیر نیز نشان از به رسمیت شناخته شدن هویت های مستقل دارد. جنبش معلمان در عین پایبندی بر منافع و مطالبات صنفی خود در تلاش بوده است که رابطه ای هم افزا با دیگر اقشار و اصناف جامعه و اتنیک ایران برقرار نماید و حمایت آنها را نیز جلب نماید. که از جمله می توان به انتشار بیانیه های شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان به زبانهای کردی، ترکی، عربی و بلوچی اشاره کرد که مورد استقبال قرار گرفت. بطوریکه می توان گفت امروزه، فرهنگیان استان کردستان یکی از فعالترین و پیگیرترین در جنبش های اعتراضی معلمان هستند.

در اعتراضات خیابانی نیز بخشی از مردم شعار رضا شاه روحت شاد را می دهند، بدون اینکه مورد اعتراض دیگرانی که یا معتقد به نظام جمهوری هستند و یا به هر دلیل دیگری نمی خواهند همزبان شوند قرار نمی گیرند. اساسا جدل بین جمهوری و پادشاهی در میان مردم مطرح نیست و موضوعیت ندارد.

ظاهرا، بنظر می رسد که مردم ایران آمادگی بیشتری در پذیرش هویت های سیاسی گوناگون نسبت به برخی از جریانات سیاسی، که سیاست را فقط از زوایه تحقق ارادگرایانه  اهداف خود می بینند، از خود نشان می دهند. برای باز شدن تفاوت هویت سیاسی در نزد مردم و هویت سیاسی از دیدگاه جریانات سیاسی که آرمانها خاص حزبی و یا ایدئولوژیک خود را دنبال می کنند، در ادامه به چند نکته اشاره می کنم.

زمانی که از هویت سیاسی یک گروه و حزب صحبت می شود، منظور هویت سیاسی مشخصی است که بر مبنای یک ایدئولوژی واحد، اهداف، برنامه ها و الگوی خاصِ سیاسی و یک آلترناتیو برای اداره جامعه، ساخته و تعریف می شود. هویتی که همه اعضا و طرفداران آن گروه را به هم پیوند می دهد و از آنها یک مجموعه واحد می سازد، بطوریکه هویت سیاسی تک تک اعضا و هواداران آن نیز همان هویت سیاسی حزب و گروه متبوعشان می گردد.

اما زمانی که از هویت سیاسی یک ملت و یا یک قوم سخن به میان می آوریم، منظورمان در درجه اول باور عمومی به داستانی (عمدتا سیاسی) است که آن ملت، در یک پروسه زمانی، به آن دست یافته است؛ مانند زمانی که یک قوم و ملت برای استقلال و یا خودمختاری خود می جنگد. این نوع از هویت سیاسی که بر یک باور عمومی استوار است، معمولا در کشورهای دمکراتیک غریی که از ثبات نسبی و با دوام برخوردارند، با هویت فرهنگی، تاریخی و حتی بعضا نژادی-قومی (مانند نژاد ژرمن ها و یا آنگلو-ساکسن) ملت های ساکن این کشور عجین می شود. اما همین نوع از هویت در کشورهای در حال رشد و یا عقب مانده، که توسط نظامهای سیاسی غیر دمکراتیک اداره می شوند و معمولا نیز از ثبات نسبی برخوردار نیستند، عمدتا دچار تلاطم های مرحله ای است. به همین علت نیز بار سیاسی این هویت در مقایسه با بخش های فرهنگی، قومی و تاریخی آن، از اهمیت بیشتری برخوردار می شود و معمولا نیز در نهایت غلبه پیدا می کند.

تفاوت اصلی بین هویت سیاسی یک ملت با هویت سیاسی یک گروه و حزب خاص در این واقعیت نهفته است که هویت سیاسی یک ملت، که بر یک باور و داستان عمومی استوار است، معمولا می تواند موجب اتحاد ملت شود، اما هویت سیاسی یک حزب و گروه خاص، بر عکس، می تواند عامل تفرقه گردد و بر جدایی ها دامن زند. البته این امر بسیار طبیعی و منطقی است که یک حزب و گروه سیاسی، ایدئولوژی و اهداف مشخصی داشته باشد و تحقق آنها را پیگیری نماید، اما اگر این پیگیری ها بدون توجه به فاز و مرحله ای که هویت سیاسی یک ملت در آن قرار دارد، بويژه زمانی که ملت به هر دلیل نتوانسته است به یک باور عمومی جدید دست یابد و بر مبنای آن هویت سیاسی خود را تعریف کند، می تواند بجای وحدت بر تفرقه و جدایی ها دامن بزند و بدنبال خود فرایندی را که آن ملت در حال عبور از آن است به تاخیر بیندازد.

جامعه ایرانِ امروز خواسته های مشخصی دارد و از تبعیض جنسی، مذهبی و قومی رنج می برد و خواستار جامعه ای آزاد و نظامی عادلانه است و به جرات میتوان گفت که از حضور دین و نهاد دین در عرصه سیاست و امور روزمره زندگی خود خسته شده است و خواهان گذار از جمهوری اسلامی و برقراری یک دمکراسی سکولار و مدرن است، ما این واقعیت را در جنبش های اعتراضی ساختارمند و خیزش های عمومی مردم که هر روز سیاسی تر می شوند و شخص رهبر و مسئولین را هدف شعارهای براندازانه خود قرار می دهند، بخوبی مشاهده می کنیم.

با این وجود اما بنظر می رسد ما تا رسیدن به باور، داستان و گفتمانی همگانی که ضمن حفظ انسجام و وحدت، شعارهای ایجابی مشترکی بدهد و آینده ای بهتر را ترسیم کند راه های کوبیده نشده ای در پیش داریم. از این منظر است که تقلیل دادن جنبش های اعتراضی و خیزشهای مردمی به اهداف و برنامه های یک گروه خاص و گزینش فقط بخش کوچکی از شعارها و خواسته های مردم و بزرگ نمایی این بخش و تعریف عجولانه یک هویت سیاسی مشخص برای این جنبش نه تنها کمکی به تعمیق و کوبیده شدن راه های نرفته ای که توسط خود مردم می بایست پیموده شود نمی کند بلکه موجب تفرقه و جدایی های زود هنگام و خطرناک نیز می شود.

موضوع هویت ایرانی اما محدود به هویت سیاسی نمی شود و دامنه آن بسیار گسترده تر از موضوع سیاست می باشد و جنبه های فرهنگی، تاریخی قومی و زبانی را نیز در بر می گیرد. در این رابطه می توان به یک نمونه اشاره کرد

تجمع هزاران نفر در اطراف آرامگاه کورش در پاسارگاد کنتراست قابل تاملی با تجمع میلیون ها نفر در اطراف حرم حسین ابن علی امام سوم شیعیان در کربلا به نمایش می گذارد. تجمعاتی که چند سال پیش با فاصله کوتاهی برگزار گردیدند. اگرچه تجمع مردم در پاسارگاد خودجوش بود و راهپیمایی کربلا کاملا از طرف حکومت جمهوری اسلامی سازماندهی شده بود، اما در هر حال این واقعیت را نیز نباید فراموش کرد که از میان میلیونها زائر حرم امام حسین قطعا عده بیشماری هستند که بخاطر اعتقادات مذهبی خود تن به سفر پر مخاطره به عراق و کربلا می دهند.

شاید تنها نقطه مشترک بین این دو تجمع، جستجو در حوادث تاریخی و گذشته های بسیار دور برای یافتن منابعی جهت بازتعریف هویت خود و به اعتبار آن دست یابی به معنای خاصی برای زندگی و یافتن نوعی آرامش و تعادل باشد. تلاش و جستجویی که بویژه در شرایط پر تلاطم و نامعلوم کنونی، در شرایطی که نظام جمهوری اسلامی دهه هاست که کمر به نابودی تاریخ ایرانِ قبل از اسلام بسته از اهمیت ویژه ای برخوردار است و پیگیرانه تر دنبال می شود.

پرسش اصلی اما این است که آیا اینگونه جستجوها می توانند خواست بخشی از مردم را که در پی یافتن هویت تاریخی و فرهنگی خود هستند پاسخگو باشند؟ و اساسا، چگونه تاریخ یک ملت و یا قوم می تواند منابع الهام بخش برای کشف و یا تعیین هویت در اختیار جویندگان خود قرار دهد؟ اصولا هویت چیست و چگونه می توان آنرا تعریف نمود؟ آیا می توان به اعتبار آداب و مراسم خاص، تاریخ و یا عقاید مذهبی مشترک دامنه و مرزهای هویت یک ملت را تعیین و مشخص نمود؟‌ با وجود همه این پرسشها اما در این حقیقت نمی توان شک داشت که جستجو و باز تعریف هویتِ خود، حق هر انسان، هر ملت و یا هر قومی است. هویتی که به اعتبار آن معنا و هدف زندگی مشخص، و رمز بقای هر فرد و ملتی نوشته می شود. هویتی که او بر مبنای آن  خود را از دیگران متمایز می سازد.

تاریخ انسان اما نشان می دهد که هویت، مانند شناسنامه فرد نیست، که زمانی که ثبت گردید دیگر قابل تحول و تغییر نباشد. همراه با تحولات اجتماعی و تداخل مداوم مرزهای جغرافیایی و فرهنگی، هویت های فرهنگی، سیاسی و ملی نیز متحول گردیده اند. به گونه ای که جامعه ای که به هویت و عقاید و آداب خود عادت کرده بود، با پا گذاشتن به مقطع جدید و یا مواجه با فرهنگ های بیگانه، مجبور گردیده است که خود را باز تعریف نماید. باز تعریفی که نقش مهمی در بقای آن جامعه بازی کرده است.

واقعیت مهم این است که با وجودی که همه جوامع انسانی از این قانونمندی عام پیروی کرده اند، اما هرگز از یک الگوی واحد برای کشف و یا باز تعریف هویت پیروی نشده است. برای مثال در اروپای امروز، ما شاهد دولت-ملت هایی هستیم که هویت های تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و زبانی خود را حتی قبل از شکل گیری دولت-ملت های شناخته شده امروزی در اختیار داشته اند. نژاد و فرهنگ و زبان فرانسوی حتی قبل از تشکیل کشور امروزی فرانسه وجود داشته است، همانطور که نژاد و فرهنگ و زبان ژرمن قبل از تشکیل ژرمانی (آلمان) امروز وجود داشته اند.

اما در مورد ملت امریکا داستان شکل گیری یک هویت و ملت جدید به گونه دیگری پیش رفت. به این معنی که قبل از شکل‌گیری و ظهور ملت جدیدی بنام امریکا، آنطور که امروزه می شناسیم، نژاد، فرهنگ و زبان امریکایی وجود نداشت. ملت جدید امریکا در دامن جنگهای استقلال (۱۷۷۵-۱۷۸۳)، که مهاجرین مقیم این قاره علیه کشورهای مبدا خود به ويژه انگلیس می جنگیدند، و سپس جنگهای داخلی (۱۸۶۱-۱۸۶۵) زائیده شد. همانطور که ابراهام لینکن ازخودگذشتگی ها و فداکاری های سربازان خود، در جنگ های داخلی، را تضمین کننده تولد و حیات و آزادی یک ملت جدید می نامد. ملتی که نه بر مبنای یک نژاد و فرهنگ خاص، بلکه با کسب آزادی و استقلال و تدوین اولین قانون اساسی در جهان، خود را تعریف می نماید. ملتی که شاید بتوان گفت قبل از اینکه بطور کامل بعنوان یک ملت جدید شناخته و معروف شود، قوانین اساسی خود را تنظیم نموده بود. به عبارت دیگر مقدم بر هر عاملی مانند نژاد و زبان و فرهنگ، این پروسه استقلال و تدوین قانون بود که از امریکا یک ملت با هویت جدید خلق نمود.

به همین علت ما نمی توانیم یک الگوی ثابت برای تعریف هویت یک ملت ارائه دهیم، حتی منابع از قبل تعیین شده ای مانند زبان و نژاد مشترک نیز همیشه نمی توانند برای شناسایی و تعریف هویت بکار گرفته شوند. شاید تنها امر مشترک در تعریف هویت که در مورد همه ملت ها می توان بکار گرفت، پروسه مشترک تاریخی است که مردم هر جامعه با یکدیگر و در کنار هم طی کرده اند. پروسه ای که تنها در نقش یک بستر، و نه چیزی بیشتر، در پروسه خلق یک هویت جدید عمل می کند. به سخن دیگر، اینکه چه حوادثی در این فرایند و بسترِ مشترک برای مردم هر جامعه ای اتفاق افتاده و چه تجاربی آن مردم پشت سر گذاشته اند، فقط و فقط مختص همان مردم است و قابل الگو برداری نمی باشند.

به همین اعتبار می توان گفت که پروسه شکل‌گیری دولت-ملت ایران، به مفهوم امروزی آن، با فرایندی که دولت-ملت های همسایه ایران طی نموده اند کاملا متفاوت است. همچنین بر اساس نمونه های فوق، می توان افزود که هویت ملی و فرهنگی بمانند تاریخ یک ملت یک امر کاملا سیال و متحول شونده است. پدیده ای که به اعتبار عوامل و پارامترهای مختلف زمانی و مکانی، معنا و شکلِ زمانی-مکانی خاصی نیز پیدا می کند.

بنابراین ما نمی توانیم پارامترهای هویت ساز ایرانیان را صرفا در تاریخ پیش از اسلام و بطور مشخص دوران پادشاهی هخامنشی جستجو کنیم و یا آنطور که جمهوری اسلامی مدعی آن است و آنرا همواره تحمیل نموده، هویت ایرانیان را صرفا در تاریخ ایران پس از اسلام خلاصه نماییم. حتی نمی توان بر مبنای زبان رسمی فارسی و یا مذهب شیعه که مذهب اکثریت مردم ایران است هویت ایرانی را تعریف کرد. به آثار فرهنگی و ادبی بزرگان ایران زمین از جمله فردوسی، حافظ و سعدی و دیگر ادیبان این مرز و بوم نیز نباید به دیده ایستا نگریست، گویی که این آثار بدور از بستر و زمانه خود به یکباره خلق شده اند، آنهم برای ما ایرانیان این زمان که به آنها فخر نماییم.

واقعیت این است که ایران به قول معروف چهار راه حوادث بوده و در هر دوره ای از حیات خود غریبه ای به آن تاخته و مدتی بر آن حکومت کرده است. زمانی این سرزمین مورد حمله اسکندر، زمانی دیگر مورد تهاجم اعراب و در دوره ای دیگر مغولها آنرا مورد تاخت و تاز قرار دادند. در هریک از این مقاطع فرهنگ، زبان، عقاید دینی و آداب و رسوم ما ایرانیان در معرض برخورد با فرهنگ و زبان بیگانه قرار گرفتند و با آن تداخل نمودند، و بخشی از فرهنگ قوم بیگانه و تازه وارد را به فرهنگ خود افزود و بخشی از فرهنگ خود را به آنها داد.

انسان ایرانی در هریک از این دوران مجبور بود خود را باز تعریف کند و هویت جدیدی از خود به نمایش بگذارد. فرایندی اجتناب ناپذیر برای تطبیق با شرایط جدید و تضمین بقای خود. شرایط و فرایندی که اتکا و بازگشت به فرهنگ و تاریخ گذشته، دیگر برای تضمین امنیت، آرامش و یافتن معنای زندگی کفایت نمی کرد. او می بایست نگاهی نیز به آن سوی مرزهای خود بیفکند. مرزهایی که اکنون دیگر در نوردیده شده بودند و او بیگانه را نه پشت مرزها بلکه در همسایگی خود می دید. فرایندی که هیچگاه سر ایستادن و توقف نداشته و ندارد.

در این مسیر اما تنها فاکتور مشترک ما ایرانیان فقط سرزمین آبا و اجدادیِ مان بود که دست بدست می گشت، زمانی تحت کنترل اسکندر بود، زمانی دیگر زیر پرچم خلفای اسلام اداره می شد و در برهه ای دیگر مغولها بر آن حکومت می کردند. در این مسیر اما فرهنگ، دین و مذهب و حتی زبان ما ایرانیان آن اندازه دچار تحول و تغییر شده اند که نمی توان آنها را عوامل اصلی هویت ساز ما ایرانیان نامید. حتی نژاد آریایی نیز نمی تواند در ردیف پارامترهای هویت ساز ما ایرانیان قرار گیرد، زیرا در این سرزمین پهناور نژادها، زبانها و گویشهای گوناگون همیشه در کنار هم می زیسته اند.

به عبارت دیگر همانند سایر ملل، ایرانیان نیز فرم و مدل خاصی از  خلق هویت های ملی و فرهنگی را تجربه کرده اند، که شاید نمونه آن کمتر دیده شود. همانطور که در فوق آمد، شاید تنها عامل مشترک در بین همه اقوام، زبانها و مذاهب ساکن ایران زمین، همین سرزمین آبا و اجدادی بوده است که ایرانیان آنرا بواسطه تطبیق خود با شرایط جدید، همواره حفظ نموده اند. این سرزمین در واقع گهواره ای بوده  است که در نوسانهای ناشی از تحولات گوناگون، هویت های جدیدی را برای ایرانیان در درون خود پرورش داده است. بمانند کودکی که در هر مقطع زمانی از رشد خود هویت جدیدی کشف و از خود بروز می دهد، و تنها عامل مشترک در طول تمام این دوران اراده به زنده ماندن و تضمین بقای خود بوده است.

داستان ملت ایران و سایر ملل این کره خاکی شبیه ویلن زن روی بام (در فیلمی به همین نام) است که در نقطه و مرز بین گذشته و آینده، ضمن نواختن آهنگ زندگی، تعادل خود را نیز باید حفظ نماید، که در غیر این صورت سقوط خواهد کرد. ویلن زن هر ملتی اما آهنگ خاص خود را می نوازد، آهنگی که فقط و فقط تصویرگر و نمایش دهنده نحوه زندگی آن ملت است. آهنگی که با ترکیب نت های بر گرفته از گذشته و نت های پیش رو و آینده، آهنگ خاصی را بگوش می رساند که فقط خاص آن ملت می باشد. گذشته و آینده یک ملت، که بطور تحمیلی و یا قراردادی تعیین شده اند، هویت ساز آن ملت نیستند. هویت آن ملت همانا آهنگی است که در این مرحله بگوش می رسد.

هویت تاریخی و فرهنگی خاصی که جمهوری اسلامی در طول چند دهه حاکمیت خود، همواره بر ملت ایران تحمیل کرده است، که ایران یک کشور شیعه و اسلامی است، یک تصویر و ادعای کاملا پوچ و غیر واقعی می باشد. همانطور که نمی توان به آسانی تاریخ بیش از هزار سال پس از ورود اسلام به ایران را فراموش کرد و نادیده گرفت و هویت ایرانی را فقط در دوران ماقبل از آن جستجو نمود.

هویت ایرانی در بستر و گهواره ایران زمین نوسانات بیشمار داشته است و بی تردید از هر دوره ای تاثیر پذیرفته است. همانطور که “پرنده مردنی است و پرواز را باید بخاطر سپرد”، هویت ایرانی نیز یک پدیده ثابت و غیر قابل تغییر نیست. هویت ایرانی همان آهنگ خاصی است که ایرانیان با تطابق خود با شرایط جدید پس از ورود بیگانگان به کشورشان، همواره نواخته اند و بواسطه آن توانسته اند تعادل خود را حفظ نمایند. هویت ایرانی، نحوه سازگاری ایرانی با شرایط جدید است، نحوه نواختن آهنگ زندگی و حفظ روحیه خود می باشد. این هویت را نه صرفا مذهب شیعه و یا اصولا اسلام، و نه صرفا تاریخ باستان این کشور، نه زبان فارسی و نه نژاد آریایی رقم می زنند.

اما گذشته از وجود هویت های متنوع در جامعه امروز ایران، نکته بسیار مهمتر این است که این هویت های متنوع، در عین حال در طول تاریخ با وجود تغییراتی، هیچگاه دچار انجماد نشده است و ضمن حفظ سیالیت از تداوم و پیوستگی خود در ذیل ملت تاریخی ایران و در چهارچوب مرزهای ایران زمین پاسداری کرده است.

حفظ سرزمین ایران و اتحاد و یکپارچگی ملت و پاسداری از فرهنگ و تاریخ هزاران ساله آن و نیز پذیرش و به رسمیت شناختن هویت های گوناگون در این بستر تاریخی تنها فصول مشترک ما ایرانیان علیه نظام جمهوری اسلامی است که بیش از هر دشمنی کمر به نابودی این ملت و تاریخ آن از طریق پروژه امت سازی بسته است. ما حق نداریم هیچیک از نحله ها و گرایشات مختلف سیاسی، فرهنگی، مذهبی قومی و اتنیکی این ملت را حذف و حق حیات آنها را نقض کنیم.

 

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»