مردم برخلاف گروههای سیاسی تحلیل سیاسی مجرد نمیکنند
میدانم اگر به ریز ریز عمل کرد گروه های سیاسی و انقلاب بپردازیم سخن به درازا خواهد کشید و از موضوع اصلی که چرائی مطرح شدن شعار ” رضا شاه روحت شاد” و اقبال بخش وسیع جامعه به آقای رضا پهلوی است دور خواهیم افتاد.
سخن از سقوط ارزش ها و جابجائی اقشار و طبقات از جایگاه قبلی خود طی این چهل سال و جایگزین شدن اقشار و طبقه جدیدی است در کسوت حاکمان دینی و حامیان آن ها! در راس قدرت حاکمه و فاجعه عظیمی که آفریده اند.
هیچ عرصه ای از حیات اجتماعی ،سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی نیست که سقوطی روزانه از اوج تا حضیض را تجربه نکرده باشد. سقوطی هر دم شتابنده که کشور را به حال روز امروز کشانده است! فضایی لمپنی ناشی از قرار گرفتن جماعتی بیسواد ،فرصت طلب ،نان به نرخ روز خور همراه با جماعت آخوند بیرون آمده از دل تحجری تاریخی حاکم بر کشور.
تحقیر نخبگان، قرار دادن بخش عظیم جامعه در تنگنای اقتصادی و فرهنگی. راندن اجباری بخش وسیع عمدتا طبقه متوسط به گوشه جامعه! و طبقه کارگر و زحمتکش به زیر خط فقر. گرفتن توان کار،ایجاد گری ونقش آفرینی توام با دانش مدرن از آن ها،قرار دادن نخبگان جامعه در زیر دست نخبه ستیزان مخالف با هر گونه نو آوری و کار خلاق!مجبور کردن این بخش مهم و تاثیر گدار اجتماعی به سکوت و تحمل شرایط سخت معیشتی.
طبقه عمدتا تحصیل کرده و شرافتمندی که ناگزیری زندگی آن ها را ناگزیر به اعمال قناعتی پنهان در درون چهار دیواری خانه نموده است. آبرو مندانی که صورت به سیلی سرخ نگاه داشته اند تا از جایگاه اجتماعی و فرهنگی گذشته خود دفاع کنند.
بخش وسیعی از جامعه که پیوسته هراس مالی و ترس غلطیدن به جایگاهی پائین تر و قرار گرفتن در خط زیر فقر را داشته و دارند. چرا که هر بحرانی بخشی از توان سرپا ایستادن از آن ها گرفته و لاجرم با سفره بشدت کوچک شده به بخش فقیر نشین و متاسفانه آلوده به انواع آلودگی های اجتماعی سوق داده است.
راهی سخت دشوار، هراس انگیز توام با مقاومت و جدال سنگین! تحمل تلفات جسمی و روحی،شکنجه و زندان. مسیر خونباری که بعد از سقوط این نظام خون ریز! در فردای آزاد ایران زمین باز خوانی خواهد شد.
این بخش وسیع جامعه که خوشبختانه کمتر به فساد حکومتی آلوده شده و گذران سخت زندگی به تلاش و عرق جبین ممکن ساخته اند:” حداکثر تلاش یک دبیر گذاشتن کلاس های تقویتی بوده و کارمندی که حقوق دولتی و یا شرکتی توان پوشش دادن به هزینه های حداقل او را ندارد تن به مسافرکشی بعد از کار داده است.”کم نیستند شرافتمندان دو کاره و سه کاره که چرخ زندگی به بهای رنج فراوان و پیری زود رس گردانده اند !
این گروه وسیع مخالفان خاموش ،مخفی و گاه خشمگین برآمده به اعتراض و هزینه داده در برابر حکومت بوده و هستند. کسانیکه هرگز روزهای خوش خود در دوران پهلوی را فراموش نگردند. طیفی گسترده ای که حراست از حداقل های مانده از فرهنگ مدرن تازه آغاز شده در دوران پهلوی مرهون همین بخش است. از زنان مبارز مخالف با حجاب اجباری ،زنان کمپین یک میلیون امضا تا مبارزان دفاع از حقوق بشر و کرامت انسانی! از نسرین ستوده تا فاطمه سپهری . از معلمان معترض حاضر در صحنه مبارزه با حکومت اسلامی ،بازنشستگان شرکت کننده در اعتراض های سراسری که عمدتا در این طیف قرار می گیرند. کسانی که هیچ چیز مشخص و قابل لمس از عمل کرد گروه های بزرگ و کوچک سیاسی ندیدند.جز کشمکش و شعارهای تند و تیز.
طبقه تحصیل کرده و وسیعی که به امید تغیر یک چند دل به اصلاح طلبان دادند وامید به بهتر شدن اوضاع بستند! بخش زیادی از آن ها فعالان روز های اعتراض هشتاد و هشت بودند ورای خود طلب می کردند. عمدتا جوانان تازه پا به میدان نهاده بر آمده از دل نسلی که خود را بخاطر شرکت در انقلاب شماتت می کرد و حسرت روزهای گذشته می خورد. روزهائی که اینک به تجربه و نگاه به تاریخ دریافته بودند حال و روز مردم کشوری که بسختی خود را از فقر ،بدبختی ، ژنده پوشی و گرفتار در دست مشتی پادشاه زن باره و خوشگذران قاجاری و آخوند های حلقه زده بر دور آن ها رها ساخته بودند تا بتوانند از سرنوشت بغایت تلخ خود رها شوند !از نا امنی گسترده بر سرتاسر کشور که حتی رفتن از کوچه ای به کوچه ای ،شهری به شهری ممکن نبود بگریزند.از دست اجامر و اوباش قداره کش و جماعت آخوندی که چون بختک بر سر این مردم سایه انداخته بودند. کسانی که بر مسند قضا نشسته و حکم ،شریعت را با خشن ترین صورت جاری می ساختند!
جماعتی که زیر عبا و عمامه و عقب ماندگی تاریخی مردم خود به ناز و تنعم غرق در فساد در بیت های خود به خوشگذرانی مشغول بودند. دستهجات چماقدار خود داشتند. پای ملت به چوب فلک می بستند و تسمه از گرده مردم می کشیدند. درست بسان آخوند های خلف امروزی که جواب خواست مردم را به گلوله می دهند و بیت رهبری پنجاه هزار نفریشان تکیه داده بر نظامیان و امپراتوری مالی مسلط برجان و مال مردم گردیده است! و روزگار سیاه امروز را رقم زده است.
آن خلاصی از دست حکومت قاجار و دستگاه گسترده آخوندی و گشودن دروازه سنگی سال ها بسته شده بر روی مردم خواستی عمومی بود.خواست مردمی که جان بپای انقلاب مشروطه نهادند و نهایت آن جان بازی بار دیگر به اغتشاش ،توپ بستن مجلس ،نا امنی کشور و سنگ اندازی آخوند های درباری منجر گردید.اوضاعی چنان آشفته که شعار جمهوریت در یلیشئی حاصل از خرابی اوضاع مملکت ، در گیری های گسترده در چهار گوشه کشور از سیمتقو تا شیخ خزعل! از عمله اکره تفنگدار صد ها خان ،شاهزاده های در آمده از تخم و ترکه شاهان قاجار و گروه های ریز و درشت سیاسی با تعلق خاطر به این کشور ویا آن کشور گم شد .تنها شعار و خواست مردم امنیت بود و نان !بازگشت به آرامش و به حرکت در آمدن جرخ زندگی!
کسی بنام رضا شاه این مهم سامان داد. کسی که شانزده سال تلاش کرد این قافله خفته در اعماق تاریخ را از خواب بر انگیزد و در شاهراه تمدنی که بسیار از آن فاصله گرفته بود قرار دهد . راهی بود سخت دشوار که طی طریق آن جز با حلقه زدن منورالفکران آن زمان و متاسفانه دیسپلین نظامی امکان پذیر نبود.
طی هر راه ناهموار پای در سنگ می آورد. اما با تمام این سختی ها در پایان شانزده سال کشور سیمای جدیدی یافت که تاریخ بر آن گواهی میدهد. از رضا شاه بعنوان رهبری که جامعه نوین ایران را بنا نهاد یاد می کند. نسل گرفتار شده ، به قهقرا رفته امروز این حکومت دینی غرق در عقب ماندگی ،فساد،تحجر مذهبی را با دوران قاجاری و سلطه آخوند ها و خاطرات بیاد مانده از پدر بزرگ ها و پدران مقایسه می کند بعد صد سال بر صحنه سیاسی کشور بر گروه های سیاسی می نگرد. صفحات تاریخ را ورق می زند بر تنوع احزاب و گروه هائی که هریک سنگ کشوری، ایدئولوژی خاص طبقه و یا گروهی را بر سینه می زنند و سخت در کار مجادله با یک دیگر و بقول خود افشای هم هستند می نگرد.از این همه تشتت ،این همه منم های “بی مایه فطیر” جریان های سیاسی که در هیچ تشکل واقعا مبارز در برابر حکومت اسلامی نمی گنجند و هیچ چهره مورد قبول مردم از درون خود بیرون نمی دهند خون دل می خورند و رنج می برند.
مقایسه ای که خواهی نخواهی چهره فردی مانند رضا شاه را در مقابلشان قرار میدهد. طلب شادی برای روح وی در واقع ضربت و آئینه دقی هست که مردم در برابر حکومت اسلامی می گذارند .مردم گروه های سیاسی تئوریک نیستند که به تحلیل سیاسی مجرد بنشینند و در لابیرنت های درون گروهی گم شوند. آن ها شعار های ساده و قابل فهم را از دل خود از فشار وارد بر زندگی خود و درکی بیطرفانه از تاریخ بیرون می کشند و به ساده ترین شکلی که ممکن است بیان می کنند ..
ادامه دارد.