مردم در یک جمله می گویند: جمهوری اسلامی باید برود، منوچهر مقصودنیا

چگونه این خواست می تواند مدیریت شود ؟

اینکه چه سیستم سیاسی ــــ حقوقی باید جایگزین شود، وظیفه اپوزیسیون دمکرات است. اینکه چگونه باید گذار صورت گیرد، چگونه و با چه نقشه راهی باید ساختار جایگزین را مستقر کرد، باز هم وظیفه اپوزیسیون دمکرات است.

اگر اپوزیسیون اکنون نتواند به توافق برسر مهندسی و چگونگی دو مرحله الف ــ مدیریت دمکراتیک گذار از نظام و ب ــ جایگزینی نظام آینده به توافق برسند، زمانیکه نبرد بین مردم و نظام به نقطه تعیین کننده ای خود رسید، اگر ممکن نباشد، به مراتب سخت تر از امروز است. توافق ملی بر سر نقشه راه بعد از گذار از جمهوری اسلامی؛ برگزاری انتخابات آزاد، پذیرش قضاوت صندوق رای بعد از چنین انتخاباتی، تدوین قانون اساسی جدید و در صورت لزوم  همه پرسی گذاشتن آن، امروز باید صورت گیرد.

طبیعی است که هر نیروی سیاسی مستقلا و بر اساس برنامه های خود با دیگران به رقابت خواهد پرداخت. سوسیال ــــ دمکرات ها جمهوری مورد نظر خوشان را عرضه خواهند کرد؛ طرفداران جمهوری فدرال؛ جمهوری سیوسیالیستی، یا هر نوع دیگری از جمهوری، نوع جمهوری خود را ؛ طرفداران مشروطه سلطنتی و هر نیروی دیگر در صورت پذیرش این نقشه راه حق دارند خود را به رای مردم بگذارند. و در نهایت این نمایندگان منتخب مردم از دل انتخابات آزاد در مجلس موسسان هستند که تصمیم گیرنده نهایی هستند. توافق بر سر برنامه های ریز نیروهای سیاسی نه عملی است و نه مناسب. توافق  حداکثری، توافق بر سر برنامه سیاسی یک جریان، یا یک حزب،  همان همه با هم زمان انقلاب اسلامی ۵۷ است. راهی که تجربه شده و نتیجه اش را همه می دانیم. آیا راه کار دمکراتیک دیگری وجود دارد؟

روشن است علاوه بر توافق بر سر نقشه راه می باید بر سر کلی ترین حقوق سیاسی دمکراتیک فردی و اجتماعی، رفع تبعیض ها، حفظ یکپارچگی کشور، تدوین قانون اساسی مبتنی بر منشور جهانی حقوق بشر و ضمایم پیوست آن باید توافق صورت گیرد.

اگر اکنون که می توان بدون واهمه از همدیگر؛ بدون ترس از دادن نیرو و طرفداران خودی به توافق رسید، این مهم انجام نگیرد، آیا در شرایط بحرانی، شرایطی که در آن هر یک در جهت افزایش نیروی خود و  رقابت سنگین با یکدیگر و … می توانند به توافق رسید؟ آنچه از روند تحولات سیاسی در جامعه می توان دید، نبرد بین مردم و حکومت به سمت مبارزه نهایی سیر می کنند. نظام در همه عرصه ها  به بن بست رسیده و برنامه هایش شکست خورده  است.

اقتصاد کشور در مسیر بدون بازگشت فروپاشی سیر می کند؛ سیاست های تنش آفرین نظام در منطقه به بن بست رسیده است؛ بجز دولت سوریه (که آنهم در آینده سمت گیری دیگری، سمت گیری بسوی جهان عرب، را در پیش خواهد گرفت) و حزب الله لبنان و حماس طرفداری ندارد؛ بر عکس بقیه کشورها را علیه خود متحد کرده است؛ کشورمان در جهان روز به روز منزوی تر می شود. پایگاه نظام و مشروعیت آن روز به روز به لاغر تر می شود. مردم با بیرون کردن نظام، سنگر خیابان را از آن خود کرده است. تنها دستگاه سرکوب نظام است که هنوز عملکرد دارد. این دستگاه هم در روز نهایی و قبل روزهای قبل از آن تجزیه شده و از قدرت آن کاسته خواهد شد. روز نبرد نهایی خواهد رسید،

دیر یا روز دارد ولی سوخت و سوز ندارد. به عبارت دیگر، مردم تا ابد نمی توانند صبر کنند تا چنین توافقی صورت گیرد. و خطر در همین جاست. خطر قرار گرفتن نیرویی اقتدارگرا در راس جنبش نهایی است؛ خطر فرو غلطیدن در جنگی فرساینده و طولانی است؛  ودر بدترین حالت خود، خطر فروپاشی کل کشور. توجه داریم وقتی جامعه به فروپاشی بغلتد؛ امنیت نداشته باشند؛ امیدی به نزدیکی نیروها با هم نداشته باشد؛ امید به آینده ای بهتر را از دست بدهند؛  در آن صورت به سمت مقتدرترین  و قویترین نیرو، که قاعدتا قدرتی با نیروی نظامی خواهد بود، تمایل نشان خواهند داد. نیرویی که بتواند در درجه اول امنیت را تامین کند و از یکپارچگی کشور دفاع نماید. نمونه های چنین سناریوی زیاد است. برای نمونه می توان از افغانستان ( بدون اینکه تفاوت های ایران را با افغانستان فراموش کنیم.) نام برد. درگیری های گروهای مختلف مجاهدین و جنگ ضربدری آنها با هم، شرایط را برای موفقیت ساده و سریع طالبان فراهم آورد.

برای جلوگیری از خطرات برشمرده و استقرار نظامی دمکراتیک بجای جمهوری اسلامی، اکنون باید جنبید. و این وظیفه نیروهای سیاسی دمکرات است تا به این مهم توجه کرده و به وظیفه تاریخی خود عمل نمایند. فرصت را نباید از دست داد.