چرا نمی توانیم و یا نمی خواهیم واقعیت ها را بپذیریم؟ ابوالفضل محققی

چرا ما قادر به چنین تغیر وتحولی نگردیدیم؟

برخورد های اخیر اپوزیسیون خارج از کشور علی‌الخصوص نیرو های چپ وشش جریان جمهوری خواه به فراخوان آقای رضا پهلوی برای ایجاد یک اتحاد ملی فراگیر جهت مبارزه متشکل با جمهوری اسلامی من را بعنوان کسی که یک جمهوری خواه هستم و مهمترین هدفم یاری رساندن به این فراخوان و شکل گیری چنین اتحادی است! باردیگر با سوال بزرگ چرا ئی چنین برخورد های شتاب زده و فصل کننده مواجه ساخت .

سوال بزرگتر این که آیا امروز مسئله ای جدی تر و فوری تر از رفتن حکومت “جمهوری اسلامی” وجود دارد؟

بار ها از خود می پرسم چرا بخش زیادی از اپوزیسیون خارج از کشور در تمامی این چهل سال قادر نشد قدمی در جهت حداقل یک اتحاد موردی در مبارزه با جمهوری اسلامی بر دارد ؟

چرا قادر نگردید بخش کوچکی از جامعه حتی هم نسلان خویش را هم فکر خود سازد؟

چرا هرگز قادر نشد حتی به اندازه تعداد انگشتان دست خود موفق به جذب نیروهای جوان نسل بعد خود گردد؟ ” نسل چهارمی” ها که جای خود دارند.

چرا قادر نشد و نیست که از محدوده فکر ی خود عبور کند بر اساس واقعیت های اجتماعی ، که حاصل تغیر و تحول در ساختار فکری و عملی عصر و نسل جدید می باشد خود را باز بینی و باز سازی کرده و تصمیم بگیرد؟

چرا قادر نیست؟ یا تلاش نمی کند واقعیت های اجتماعی را در یابد ؟واقعیت های که حاصل تغیر وسیع ابزار تولید، روابط تولیدی ،روابط اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی، جابجایی اقشار و طبقات ،تغیرات سنی ،تغیر نسل ،تغیر در شیوه نگاه کردن به جهان معاصر ،تغیر در شیوه زندگی از رابطه بین دختر و پسر گرفته ،تا نوع پوشش، ذائقه غذایی ،سرگرمی ، فانتزی های نسل جدیدی که ما نمی شناسیم ،تغیر در تفکر و نهایت تغیر در شیوه مبارزه و قضاوت!

چرا قادر نیست از محدوده فکری خود که لایه ضخیمی از باور های ایدئولوژیک، گروهی بدور آن پیچیده شده عبور کند؟ پرده پندار بر درد! عریان و تمام قد در برابر واقعیت بایستد و قبول کند آن چه را که جدا از تفکر و پیشداوری او در خارج از ذهن او جریان دارد.

سال ها تفکر و مبارزه در شکلی ثابت و کلاسیک در تمامی عرصه های نظری و عملی مانع از آن گردید که حداقل در بخشهایی از تفکر و تشکیلات خود نو آوری کرده! تغییری بوجود بیاورند! تجدید نظری کنند!اگر نه نقطه پایان !حد اقل نقطه سوالی در برابر آن بگذارند! نمی گذارند!

چرا رشته های کهنه و سخت جانی که قادر به وصل کردن آن ها به نسل جدید نیست را کنار نمی نهند ؟ تلاش نمی کنند؟ رشته های جدیدی ببافند که قادر به ارتباط دادن آن ها با نسل جدیدی باشد که بدنه اصلی جامعه را تشکیل می‌دهند.

از خود می پرسم چرا ما قادر به چنین تغیر و تحولی نگردیدیم؟

هسته جان سخت لانه کرده در بطن تشکیلات ها با تمام تلاشی که توسط بدنه که ارتباط بیشتری با جامعه و نسل جوانتر دارند صورت گرفته و می‌گیرد! هرگز قادر به تغیر در عرصه نظری و عملی این لایه جان سخت که اکثرا رهبران این جریان ها هستند نگردیده و نتوانسته است!نقطه نظر آنها را منطبق بر تحولاتی سازد که جدا از خواست آن ها در بطن جامعه ایران جریان داشته و دارد .

نتیجه این کشاکش ادامه رهبری همان افراد ثابت ، تداوم همان خط ثابت مبارزه در شکل سنتی و کشیده شدن در همان مسیر تغیر ناپذیر گذشته بوده است. از دست دادن بخش زیادی از بدنه که به طریق دیگر فکر می کردند.

این تنها شامل جریان های چپ نبوده. تمامی جریان های سیاسی محصول سال های قبل از انقلاب و تداوم یافته تا بعد از انقلاب که دهه سی تا هزار و چهار صد امروز را تشکیل می دهند و عمدتا تربیت یافته همان دوران با سیستم های فکری ایدئولوژیک و دگم می باشند همین سرنوشت را پیدا کرده اند. لذت رهبری کردن و تائید شدن. لذتی که سطوح مختلف دارد اما نهایتا آبشخور آن خود خواهی و خود شیفتگی رهبران سیاسی است در جامه های مختلف! با دیکتاتور کوچلوهای نهان شده در درون آنها.

از خامنه ای گرفتار در تحجر دینی و رویای هلال شیعی در راس جریان جمهوری اسلامی بگیر تا خاتمی اصلاح طلب و موسوی در حصر خانگی. از ملی مذهبی ها تا ملیون در جا زن در دوران دکتر مصدق، تا بخش سنتی و سخت سلطنت طلبان آرزومند بازگشت سلطنت .مجاهدین که جای خود دارند!و به چیزی جز قدرت بهر قیمت در سیمای میلیشای نظامی فکر نمی کنند..

ده ها جریان خرد و درشت چپ که هنوز در دایره بسته مبارزه ایدئولوژیک در دفاع از زحمت کشان گاه با هم وحدت می کنند و گاه از هم جدا می شوند.. از حزب کمونیست دوآتشه خواهان حکومت کارگری! تا جمهوری خواهان گسترده در طیف های گوناگون با تفسیرهای مختلف از جمهور مردم. .نتیجه چنین در جا زدنی است که نهایت به همین جا رسیده ایم.

رشته های ارتباط فکری سخت فرسوده و رشته رشته شده یک نسل! منجمد گردیده در سال های ماضی!مقایسه آن با رشته های ارتباطی نسل جدید! مقایسه نسلی آرمان خواه که می‌خواست اراده خود را بهر بهائی بر حکومت ها تحمیل کند .با نسلی که قبل از هر چیز منافع خود را در نظر می‌گیرد و از آن دفاع می نماید .”سهم من کجاست؟” نسلی که از روز اول قدم نهادن به جامعه تحت فشار دستگاه تبلیغاتی حکومت مذهبی خشن و خوفناک جمهوری اسلامی قرار گرفته درد کشیده و چند لایه تربیت شده است!

نسلی باتجربه تلخ صد ها ضایعه و زخم اجتماعی خورده برتن. از زخم اعتیاد،سرگردانی ،بیکاری، مشکلات جنسی،بی چشم اندازی، خشونت، ناامیدی. نسلی که تنها دریچه مطمئن گشوده شده بر او دنیای مجازی انترنت است که او را بجهان خارج و رویاهایش متصل می سازد .

دنیای وسیع، غیر قابل کنترل، آزاد و آرام بخش مجازی! که امکان به رویاها، قرینه سازی ها و گشت و گذار بی واهمه در تمامی عرصه و نهایت شکل دادن به یک جامعه ایده آل را فراهم می سازد .دنیای جدیدی ساخته می شود در تقابل با دنیای سنتی محدود شده در زمانی ثابت.

دو دنیا! دو نگاه! که قادر به شناختن یکدیگر نیستند دنیای فکری خامنه ای متوهم تکیه داده بر منابع عظیم مالی ، قدرت نظامی و امنیتی که مسائل اجتماعی و خواست های نسل جدید را توطئه غرب و تحمیل نوع زندگی غربی به جوانان میداند و راه مقابله با اعتراضات آن ها را در بازگشت به بگیر ببند ها و قتل عام های سال های دهه شصت. به محدود کردن دامنه انترنت .سرکوب شبکه های اجتماعی و گسترش دامنه تبلیغات امر به معروف و نهی از منکر و..

ادامه دارد