هر چند درک کوچک شدن سفره مردم دیگر کار سختی نیست اما نشان دادن چند مثال ساده ،علاوه بر انعکاس افت کیفیت زندگی، سختی و رنج تهیه درآمدی متناسب برای قوت لایموت را بهتر نشان می دهد. هر گرم پنیر پاستوریزه حداقل ۱۰۰ تومان قیمت دارد، برای یک صبحانه ساده که فرد احساس کند نان خالی نخورده است حداقل ۵۰ گرم پنیر لازم است که معادل ۵۰۰۰ تومان می شود. نصف قرص نان بربری بدون کنجد، ۱۵۰۰ تومان، ۲۰ گرم کره گیاهی ۲۶۰۰ تومان و چای و چند عدد قند یا قاشق شکر، ۹۰۰ تومان. این ارقام برای یک خانوار ۳ نفره ۳۰ هزارتومان تمام می شود. ناهار و شام با کمترین کیفیت به ازای هر نفر بین ۲۰ تا ۲۵ هزار تومان تمام می شود.
هزینه ماهانه خوراک خانوار بدون احتساب میهمان احتمالی و سایر مخارج خوراکی و مسکن و حمل و نقل و بهداشت در ماه حدود ۲میلیون تومان می شود. با وجود دستمزد های اندک، نزولی بودن کیفیت زندگی کاملا محسوس است. برای جبران هزینه های خوراکی و…. خانوار ها مرتبا مجبور هستند از مواد غذایی بی کیفیت تر استفاده کنند یا از این میزان مصرف آن بکاهند. مثلا مصرف حبوبات را کاهش دهند،یا کره رادر حد گرم باقی مانده از صبحانه حذف کنند. همچنین مصرف نان خالی را افزایش دهند و…
این نوع مدیریت تغذیه علاوه بر آثار زیانبار سلامتی، از مهارت نیروی کار به تدریج می کاهد، زیرا ذهن فعالترین اقشار جامعه را درگیر مدیریت تومان به تومان بودجه خانوار می کند. حکمرانی موجود نگاه توسعه محور ندارد ودر برابر توسعه موضع محدود کننده دارد. بحث بر سر ادعا هم نیست و نتایج و روندها کاملا گویاست.
صبحانه ۱۰ هزارتومانی، شروع صبحگاهی شادی بخشی نیست و هرکس روزی را آغاز می کند خود را دربرابر انبوهی از مشکلات ناخواسته و روز افزون می بیند. سرانه روزانه زندگی هر فرد با رعایت کامل حداقل ها و بدون احتساب هزینه مسکن، ۱۰۰ هزار تومان برآورد می شود که ماهانه بودجه ۹ میلیون تومانی را طلب می کند.
دولت رئیسی با حذف ارز ترجیحی دو برابر کردن هزینه خانوار را از هزینه صبحانه شروع کرد. آینده نیز مطلوب نیست و به گواهی ادعا خود دولت بخشی از گرانی های کمر شکن به سال آینده منتقل شده است.
صبح آینده، صبح سختتری برای خانوار های ایرانی است و حکمرانی غبار فقر بر اسمان زندگی می پراکند.