ما سینه زنان کربلا را چه می شود؟ ابوالفضل محققی

داستان غریبی است داستان این اپوزیسیون جمهوری اسلامی و نقادان روشنفکر آن! اکنون دیگر کاملا به این نتیجه رسیده ام که من آدم ساده اندیشی هستم که نمی توانم، نه مفاهیم خوابیده در یک بیانیه سیاسی را درک کنم ! نه قادر به آنالیز شخصیت و رفتار افراد و عناصر تنظیم کننده این بیانیه ها هستم .

نه خبر از بازی های پشت صحنه ویار گیری ها دارم. نه حتی شناختی از عناصر دخیل در جمله بندی ها! از خود جمله گرفته تا کلمه، همین حروف ناقابل از نقطه تا ویرگول. خوشا به حال کسانی که قادرند هر میزان که نقد عمیق ،کشاف،همه جانبه باشد مفاهیم پنهان در آن را با موچینی که مو از ماست می کشد بیرون کشیده آنالیز کنند و حکم صادر نمایند!

نیت های خوابیده، غرض های پنهان شده در پشت هر کلمه را نشان دهند. من هر بار این نقد هارا می‌خوانم بیشتر بر ساده نگری و عدم درک خود از مبارزه پی میبرم. لعنت بخود می فرستم که چرا همیشه قسمت پر لیوان را میبینم ؟چرا تلاش می کنم نکات وصل را در یک بیانیه جستجو کنم !”حال آن که نکات فصل مهم تر است.

از همین خردهاست که هزار مسئله بر می‌خیزد. انگشت به دهان می مانم. وقتی می بینم در یک بیانیه ساده و مشخص که تلاش کرده تا حد امکان با بهره گیری از تجربه چهل ساله، اساسی برای شروع وراه اندازی یک هم گرائی واتحاد عمل پیدا کند. این همه تناقض و نارسائی وجود داشته که من ندیده ام .اتکا به نفس از دست می دهم. با خود می گویم “نه بابا مسئله به این سادگی ها هم نبوده است.”

به همین شش ماده “شورای مدیریت تصمیم ” که من فکر می کردم برای حداقل اتحاد موردی در این مقطع زمانی کافی است.نگاه میکنم! آقای “عبدالستار دوشوکی” رئیس مرکز مطالعات بلوچستان دوازده ماده انتقادیه! بهتر است بنویسم ردیه بر این شش ماده دارند.

آقای”شاکری زند” که با چهار شاخ خود خرمن های کهنه را باد داده و به گناه عدم درک و برخورد مناسب با زنده یاد دکتر شاهپور بختیار خشمگینانه بیانیه و انتشار دهندگان آن را به باد انتقاد می‌گیرند. از گمراهی نویسندگان و عوام فریبی آنها در همان سطر اول بیانیه پرده بر می‌دارند. مغرضانه بودن این بیانیه که مفاهیم آن آغشته به تقلب است سخن می گویند! بیانیه را حاصل دست پخت یک تجزیه طلب که تنها فعال مایشاء و تصمیم گیر این “شورای مستطاب ؟”بوده و گوشه چشمی هم به از ما بهتران حوزه خلیج فارس دارد میداند.

تنم می لرزد باز بخود نهیب می زنم که چرا تعمق نکردی؟ چرا مانند آقای “شاکری زند” چنین تلسکوپی که قادر است از خرمن های سوخته گذشته کوهی درست کند از دل هر کلمه دریائی معنایی خفته درون آن را بیرون بکشد! برای خود تهیه نکردی! که بتوانی آن سوی تاریک این گونه بیانیه ها را که هدفشان باز بنا به چشم دید آقای “شاکری زند” چیزی جز اغتشاش فکری و غبار انگیختن در مسیر واقعی نیست ببینی . ببینی سرانجام فراخوانی که از همان سطر اول محکوم به فناست !

نا امید از خود و شرمنده که چرا چنین صمیمانه بنا به عادت مالوف که ازهر حرکت و اقدامی که در راستای مبارزه با حکومت جمهوری اسلامی با تکیه بر مبارزه مردم و برپائی حکومتی سکولار و دموکراتیک باشد و از دل یک انتخابات آزاد بیرون بیاید حمایت می کنم از این بیانیه که این همه ایراد داشته حمایت کردم .متوجه نبودم که انتقاد از برخورد نادرست با دکتر بختیار کافی نبوده و حالا حالا باید عقوبت آن را پس داد. چرا ندیدم؟ آنچه این دو بزرگوار و شش سازمان جمهوری خواه در خشت خام دیده اند .

خامی و خوش نیتی هم اندازه ای دارد !همه چیز به این سادگی که تو فکر میکنی و به عمده ترین اصل و مفهوم آشکار یک بیانیه و نتیجه آن تکیه میکنی نیست. باید از آنچه که بیانیه ها در کلی ترین ،مشخص ترین وجه لازم برای یک مبارزه مشترک طرح می کنند صرف نظر کنی.باید غرض های خوابیده در پشت این بیانیه را در یابی!

یک هیئت علمی که وظیفه بیرون کشیدن زوایای پنهان یک جمله یا کلمه و یا اتفاق تاریخی را از دل این گونه بیانیه ها دارند بکار بگیری و بر اساس داده های آنان نظر دهی و حمایت کنی! کاریست که چهل سال است اپوزیسیون انجام می دهد و خوشبختانه دقت و عمل کردشان بگونه ای بوده که در این چهل سال هیچ نکته کوچکی باعث شبهه و اخلال در امر مبارزه ما نگردیده است . همان جائی هستیم که بودیم!با تلی از تجربه. نشانی از پایبندی ما به اصول!هیج حرکتی از چشم ما ها پنهان نمی ماند! تاکنون هیچ اطلاعیه ،فراخوان از دست نقد ما قسر در نرفته است !

میدانی این گونه بر خورد چه میزان در ارتقای بخش های نظری به اپوزیسیون یاری رسانده است؟ هیچ اپوزیسیونی مثل اپوزیسیون ایرانی این میزان باسواد وافراد عمیق نداشته! این میزان خط ومرز هایش مستقل و غیر قابل نفوذ نبوده ! بیاد مقاله آقای “علی افشاری” می افتم ! به دقت نظر ایشان! که چگونه در این مقطع که اقبال مردم به رضا شاه جهت نشان دادن کاستی های جمهوری اسلامی زیاد شده و می گویند صد سال پیش رضا شاه آمد که به هرج و مرج و نا امنی اواخر دوران قاجار پایان دهد! شصت سال بعد خمینی آمد که نظم و امنیت حاصل از زحمات او را به هرج و مرج و ناامنی امروز بدل نماید! “پس روحت شاد!رضا شاه”

به تلاش ،صغرا، کبرا کردن آقای :افشاری”در سر هم کردن درست و نادرست فاکتها که چگونه از مرده ریگ گذشته از دل یک حادثه ساخته آخوند ها نقش رضا شاه را در راه اندازی بلوا و کشتن دیپلمات امریکائی “رابرت ویتنی ایمبری”که به ظن قاطع ایشان با هدف استفاده از ناامنی در جهت برنامه های رضا شاه صورت گرفته بود بیرون می کشد . حکمی که تا کنون کسی صادر نکرده است.

از خود می پرسم “خوب بعد از این همه تخطئه صادر کنندگان بیانیه شش ماده ای نتیجه گیری مشخصشان در لحظه کنونی برای برای برون رفت و جایگزین حکومت اسلامی چیست ؟منتقدان خنده ای میکنند!”هنوز تحلیل گذشته تمام نشده !ما انتقام میگیریم.

بدستان پیر شده خودم و آنها می نگرم! به مردانی فکر می کنم که هنور دستان خود سایبان چشم کرده به گدشته دور می نگرند! رصد ستاره می کنند! دزدان در کار به یغما بردن خانه اند.

بیاد مصاحبه سعید معروف موفقترین والیبالیست تاریخ ایران می افتم .”من به گذشته فکر نمی کنم چیزی از گذشته با خود ندارم ! من فقط به آینده می اندیشم !” اما هیهات که ما را جنین توانی نیست! ما نوحه خوان های سنتی، سینه زنان کربلا را چه می شود؟