جمهوری اسلامی مجبور به «باج دهی» به روسیه است
اگر این پرسش به این معنا باشد که هیئت حاکمه ایران دست نشاندهی روسیه است و روسها میتوانند هر فرمانی به جمهوری اسلامی بدهند و جمهوری اسلامی مطیع آنهاست، به نظر نمیرسد چنین باشد. یک مثال کوچکش در رایگیری سازمان ملل علیه تجاوز روسیه به اوکراین است که جمهوری اسلامی برخلاف سوریه، بلاروس و اریتره، رای ممتنع داد و یا روسیه نمیتواند از سیاستهای ضد اسرائیلی جمهوری اسلامی در منطقه جلوگیری کند و سیاستی را در این رابطه (و نظایر آن) به جمهوری اسلامی دیکته کند.
تا بدین لحظه جمهوری اسلامی بنا به دلایل فرهنگی و سیاسی و امنیتی از روسیه «دنبالهروی» دارد. این رابطهای عمدتا «یک طرفه» است و جمهوری اسلامی مجبور به «باج دهی» است؛ امتداد این وضعیت میتواند به وابستگی هم بیانجامد.
شاید اولین قدم هم در همین پرونده هستهای باشد. نگاه به شرق جمهوری اسلامی برخاسته از یک سیاست ماجراجویانه ضدغربی است. سیاستی که هیچ تایید دموکراتیکی از مردم ایران ندارد و زندگی مردم را به گروگان اقلیت حاکم درآورده است. هم سیاست ضد غربی و هم سیاست نگاه به شرق حاکمان جمهوری اسلامی ضد منافع ملی ماست و ملت ایران را از یک رابطه متعادل و بهرهمندی از روابط اقتصادی، سیاسی، علمی و تکنولوژیک با جهانیان که میتواند اقتصاد شکوفایی برای ملت ایران در پی داشته باشد، محروم کرده است.
در یک حکومت ملی و دموکراتیک باید رابطه متوازنی با همه جهان با اتکاء به منافع ملی داشت. روسیه و چین نیز بخشی از جهان هستند همانطور که آمریکا و اروپا و کشورهای منطقه. یک دولت ملی باید با همسایگانش از جمله و به خصوص با همسایه بزرگی همچون روسیه نیز رابطه مبتنی بر منافع متقابل داشته باشد. اگر جنبشهای اجتماعی و سیاسی در ایران بتوانند توازن قوای سیاسی را در ایران تغییر دهند سخنگویان سیاسی این جنبشهای گسترده باید سیاست بدیلی ارائه دهند که در آن احترام متقابل و رابطه مبتنی بر منافع ملی با همه کشورها از جمله روسیه (و چین) نیز تایید و تاکید شود. این امر شاید بتواند تا حدی هراس این کشورها را از روی کار آمدن یک حکومت مستقل و ملی در ایران کاهش دهد و گذار از جمهوری اسلامی را کمهزینهتر سازد.
*گزیدهای از مقاله نویسنده
فصلنامه میهن | ۴۵