سرکوب مداوم معمولا نتیجه عکس می دهد .
در مطلبی که مدت ها قبل نوشتم به کابوس خامنهای درباره انقلاب های رنگین اشاره کردم، این کابوس پس از سقوط اتحاد شوروی در دهه ۹۰ به کابوسی دائمی تبدیل شد و تمام امکانات مملکت را به خدمت گرفت تا سازمان های موازی برای سرکوب ایجاد کند. او وحلقه های امنیتی اطرافش بر این عقیده هستند که سرکوب جواب می دهد. سرکوب جنبش در سوریه که خود او در آن جنایت مشارکت داشت و سرکوب ها در ونزوئلا، زیمبابوه و میانمار آن ها را در این عقیده راسخ تر کرد. بی تفاوتی و انفعال در برابر بحران اخیر در کشور نیز ناشی از همین عقیده است، ولی علی رغم اعتماد به نفس خامنه ای و تیم امنیتی اش رژیم شکننده تر از آن است که تصور می رود. در اواخر دهه گذشته نرخ موفقیت مقاومت های مدنی افزایش یافت و شاهد بودیم که چگونه مردم سودان توانستند یکی از خونخوار ترین دیکتاتورهای قرن بیستم و بیست و یکم، عمرالبشیر را سرنگون کنند. چگونه در الجزایر عبدالعزیز بوتفلیقه را از کار برکنار کردند و چگونه مورالس را از بولیوی و رئیس جمهوری سریلانکا را فراری دادند.
دلیل موفقیت در چهار مورد بالا البته این است که نیروهای امنیتی دخالت نکردند. کمپین مقاومت مدنی در برابر رژیم هایی که از سرکوب و خونریزی ابایی ندارند، مسیری طولانی تر در پیش دارد. به عنوان مثال، فردیناند مارکوس در فیلیپین، آگوستو پینوشه در شیلی، اسلوبودان میلاسویچ در صربستان، وویژک یاروزلسکی در لهستان ، در طول زمامداری خود دست به سرکوب های خونینی زدند ولی نهایتاً در نیروهای امنیتی و نظامی شکاف ایجاد شد و به سرنگونی رژیم های آن ها انجامید. در این نوع حکومت ها شروع ریزش در بین طرفداران حکومت و نیروهای امنیتی در حقیقت شروع فروپاشی حکومت است. بدون ریزش به خصوص در بین نیروهای امنیتی ساقط کردن رژیم ها مشکل است. به نظر ایوان ماروویچ از رهبران برجسته جنبش دانشجویی اتپور که نقش عمده ای در ساقط کردن اسلوبودان میلوسوویچ دیکتاتور صربستان را داشت،
مردم در رابطه با جنبش مقاومت مدنی به پنج دسته تقسیم می شوند: موافقین فعال، موافقین غیر فعال، بی طرف ها، مخالفین غیرفعال و مخالفین فعال. آن دسته از طرفداران رژیم که جرات نمی کنند عقاید واقعی خود را ابراز کنند و در عمل از رژیم بریده اند، همزمان با گسترش اعتراضات به تدریج عقاید خود را ابراز می کنند و به جمع بیطرفان و یا موافقین غیر فعال و نهایتاً به موافقین فعال می پیوندند. در این مقطع مهمترین کنش فعالان سیاسی باید این باشد که مخالفین فعال را به مخالفین غیرفعال و ترجیحاً بیطرف تبدیل کنند.
شارانسکی از ناراضیان معروف اتحاد شوروی سابق نیز نظری مشابه دارد، او مردم را در رژیم های ایدئولوژیک و اقتدارگرا به سه گروه تقسیم می کند، گروه باورمندان به ایدئولوژی، گروهی که با رژیم کار می کنند ولی در مورد حقانیت رژیم دچار تردید شده و درعین حال از ابراز عقیده هم وحشت دارند و گروه سوم ناراضیان هستند که موتور محرکه جنبش می باشند. زمانی که کنش های اولیه مقاومت مدنی مانند اعتراضات، تظاهرات خیابانی، اعتصابات و بایکوت شروع می شود، جابجایی در بین این گروه ها آغاز می شود، تعداد افرادی که از گروه دوم به گروه سوم میپیوندند بسیار زیاد شده و در عین حال ریزش در گروه اول هم شروع می شود. شروع ریزش در گروه اول و به خصوص در بین نیروهای امنیتی آغاز پایان رژیم های دیکتاتوری است. در ایران روند این حرکت به خصوص از گروه دوم به سوم شدت گرفته است. این روند همراه با گسترش اعتراضات و اعتصابات بیشتر سرعت می گیرد و معمولاً به جایی می رسد که اکثریت نیروهای امنیتی تمرد می کنند و این آغاز فروپاشی است
اریکا چنوت که درباره نرخ مشارکت در مقاومت مدنی تحقیق کرده است، قانونی دارد به نام قانون سه و نیم درصد، این قانون میگوید برای سرنگونی رژیم اقتدارگرا باید نرخ مشارکت سه و نیم درصد یا بیشتر باشد و تحقیقات او نشان میدهد که در ۱۶۷ مورد مقاومت مدنی موفق از سال ۱۹۴۵ تا۲۰۱۴ در ۱۶۵ مورد نرخ مشارکت سه و نیم درصد یا بالاتر بوده است.
اعتراضات امروز ایران دارای رهبری بی شکل است، رهبری بی شکل دو امتیاز عمده دارد. اول اینکه دیکتاتور نمی تواند سر کمپین را قطع کند و دوم اینکه این نوع اعتراضات خود جوش است و انرژی حاصل از یک جرقه غیر منتظره آن را شعله ور می کند. از طرف دیگر مشکل عمده رهبری بی شکل این است که زمانی که اعتراضات خیابانی از نفس می افتند و توان خود را از دست می دهند، رهبری بی شکل دیگر کارایی لازم را ندارد وبرای اجرای تاکتیک های بعدی باید رهبری ساختاری به وجود بیاید.
کمپین مقاومت مدنی و تاکتیک های آن گسترده تر از آن است که بشود در یک مطلب به تمام وجوه آن پرداخت، اما تاکید بر دو نکته مهم ضروری است.
اول آن که سرکوب مطمئناً مانع بزرگی برای مقاومت مدنی است، ولی تحقیقات نشان داده است که سرکوب مداوم معمولا نتیجه عکس می دهد. ایوان ماروویچ بر اساس تجربه، معتقد است که سرکوب مانند قانون عمل و عکس العمل نیوتن عمل می کند، هرچقدر سرکوب شدیدتر باشد مقاومت هم شدیدتر می شود. او همچنین معتقد است که دیکتاتور معمولاً آخرین کسی است که متوجه می شود که سرکوب نتیجه عکس می دهد.
دوم آنکه رژیم های دیکتاتوری فقط با اعتراضات خیابانی سرنگون نمی شوند، اعتراضات خیابانی قدم اول است و قدم های بعدی باید عدم همکاری ، نافرمانی مدنی، بایکوت و تحریم باشد. در فرصت دیگری به انتخاب و توالی تاکتیک ها خواهیم پرداخت.