با خنده می پرسد “هنوز در کشاکش نقش ایوانید ؟هنوز دنبال راه های مبارزه با جمهوری اسلامی هستید ؟ درحال بحث و جدل سر تئوری و سیاست؟ دنبال راهی برای اتحاد و نشستن سر یک میز با گروه های مختلف اپوزیسیون؟”
از دوستان قدیمی و هم سازمانی من است با دیدی باز،خوش فکر،از مدیران موفق در خارج از کشور. که سال هاست خود را از کار تشکیلاتی و وابستگی گروهی بیرون کشیده فعالیت سیاسی فردی دارد. میگویم راه بهتری سراغ داری؟
بهرحال برای تداوم یک مبارزه سیاسی باید چهار چوب های دقیقی باشد ،پروتکلی ،وحدت نظری ،تقسیم وظایفی ،ارگان رهبری کننده ای ،تحلیل مشخصی از اوضاع و حاکمیت، از وضعیت جامعه ،از نقش جریان ها و افراد مبارز سیاسی در داخل و خارج کشور، از روند های پیش رو!
دارم ادامه می دهم که دستش را بالا می آورد: “جان من ول کن ! پس در این چهل سال چکار می کردید یا می کردیم ؟ چهل است که همین ها را تکرار می کنیم!هر بار ترا دیدم همین حرف ها زدی .ناراحت نشو! شما مریض شده اید. عادت کرده اید به این نوع زندگی سیاسی که خوراک برای گذران روزمرگیتان می دهد. مشغولتان می کند ،ساعت های بیکاریتان را پر می سازد. به شهوت کلام ،پیچاندن همدیگر ،مچ همدیگر را خواباندن وخالی کردن عصبانیت های حاصل از فشارهای مختلف زندگیتان پاسخ می دهید! راضی تان می کند. چرا که این گونه مشغله ها و بازی ها لذت بخش ذهن است. بخصوص در مهاجرت !
وقتی که از جریان سیال زندگی و تماس دائم با مسائل جامعه بدور هستید. بعد از مدتی این نوع زندگی و پلمیک های سیاسی به عادتی مزمن تبدیل می شود.پس از هر دوره بحث ،کشاکش ،جمع شدن ،پراکنده گردیدن فکر می کنید کاری که انجام دادید بسیار مهم و تاثیر گذار است. حال آن که زندگی در ایران به گونه خاص خود جریان دارد.ناراحت که نمی شوی؟من هر بار که ایران می روم .در تماس نزدیک با افراد مختلف قرار می گیرم با مسائلی که جامعه بشدت درگیر آنهاست از نزدیک آشنا می شوم یاد تو و اپوزیسیون خارج از کشور می افتم.
باور میکنی بندرت هستند کسانی که ما را بخاطر بیاورند. مسائلی که برای شما این قدر مهم است دنبال کنند.بیشتر این مسائلی که شما سر آن ها با هم درگیر میشوید همان مسائل ذهنی خودتان است و بس.
بالاغیرتا به من بگو! فکر میکنی این مسائل و کشمکش های شما چقدر در جامعه امروز ایران مهم تلقی می شود و بازخورد آن ها چگونه است ؟
بی رودربایستی این” خانم مسیح علی نژاد” به تنهائی به اندازه یک سازمان سیاسی بزرگ کار میکند. بین خانم ها ،دختران جوان و حتی پسران جوان بشدت مطرح است چرا؟
میدانی ابوالفضل وقتی برخورد مردم بخصوص جوان ها با او و برخورد شما جریان های سیاسی با او را می بینم حیرت می کنم . بسیاری از شما ها چه فردی و چه گروهی با سکوت ،عدم همراهی ویا حتی برخی به تمسخر و نسبت دادن او به محافل “امپریالیسم امریکا”همان بر خوردی را می کنید که جمهوری اسلامی با وی میکند.
از همان زاویه ای او را زیر سوال می برید که عوامل رژیم یا حتی یک آخوند عقب مانده ای مثل علم الهدی او را زیر سوال می برد.کدام نشریه یا نوشته شما فراخوان او را در رابطه با چهارشنبه های سفید پوشش داد. کدام یک از شما در نشریه یا نوشته خود عکسی از او یا مصاحبه ای از او را منتشر کردید.
کار بزرگ او در شکستن تابوی حجاب را پاس داشتید؟در گوشی یا در محفل های خود از این که به داووس رفته سخن گفته انتقاد کردید و وابسته به اردوگاه غربش خواندید.میدانی شما هنوز وقتی در مقابل چنین سوالی قرار می گیرید همان رشته مشترک ضد غربیتان که بیخود تلاش می کنید پنهانش سازید بیرون می زند.واقعا با وجودیکه خودم سال ها داخل شما بودم اما باز نمی توانم بفهمم.زمانی که مسیح علی نژاد از شبکه های مختلف خارج از کشور از تربیون های مختلف پیام خود را بگوش نسل جوان می رساند چرا؟ بر افروخته می شوید؟یا آقای رضا پهلوی مصاحبه اش سراسری پخش می شود شک می کنید.
“باید دقت کرد . پرسید چگونه می شود که جمله این رسانه ها بسیج می شوند برای رساندن پیانم اینها؟ رسانه هائی که از محافل غربی یا عربستانی تغذیه می شوند! این” من وتو” که مال فرح است!”
آنوقت کسی نیست که از منتقد محترم بپرسد چطور وقتی برای مصاحبه سراغ شما می آیند مانند تطهیر کردن قند توسط آخوند ها تا آب دهان شما به این رسانه ها می خورد پاک می شوند؟”
سوالی که مرا یاد آخرین روزهای خروج از کابل می اندازد. تعدادی از اعضاء به سازمان ملل مراجعه کرده و تقاضای رفتن به کشور های غربی را کرده بودند. مسئول امنیتی طرحی را به کمیته کابل آورد که باید این افراد را ایزوله کرد! کسی از اعضای سازمان نباید با آن ها تماس بگیرند. در برابر اعتراض من گفت “رفیق جان تو نمی دانی وقتی که این آدم ها از پله کان هواپیما در غرب فرود میآیند ماموران “سی آی ای” چطور سراغشان میروند.” نشان به آن نشان که مدتی بعد جملگی از دبیر اول تا آخر از طریق همان سازمان ملل با همان هواپیماهای غربی قدم در خاک غرب نهادند از مزایای آن بهره گرفتند و هنوز وقتی بیشتر آن ها را تکان می دهی زبان به مذمت غرب می گشایند!
ادامه میدهد” واقعا معلوم نیست که سمت اصلی مبارزه شما بطرف کیست؟ برای خودتان درست همان طور که اول انقلاب تقسیم بندی نمودید تعدادی را لیبرال ،تعدادی را وابسته “سی آی ای ” کردید. حال بعد چهل سال و دیدن این همه فاجعه و غلط بودن تحلیل های عجیب خود که مانند همین متحجرین دینی ریشه در باور های کلاسیک شما که فکر می کنید همیشه جوابگوست دارد. باز وقتی به برخورد مشخص با افرادی مثل خانم علی نژاد یا آقای رضا پهلوی می رسید تنتان کهیر می زند و پای اسبتان لنگ و چوبین!
نوجوان ها زندگی خود را در ایران با سبک زندگی غربی با مدیای غربی، با سلیبرتی های غرب ، با مسائلی که ما اکثرا آن ها مذموم می داینم گره زده اند. ما از کنار تمام این مسائل می گذریم واگرلطفی داشته باشیم در سیمای معلم اخلاق ظاهر می شویم و موعظه ای می کنیم که نهایت از داخل آن همان اخلاق اجتماعی مدینه فاضله ای در می آید که جامعه سنتی ایران در تقابل با فرهنگ غرب هنوز گرفتار آن است.
هنوز فردیت یک جوان و انتخاب سبک زندگی و نگاهش به مسائل اجتماعی از رابطه دختر پسر گرفته تا پاسخ گوئی بی پروای او به آن چه که در درونش می گذرد و نمی خواهد که به سبک تقیه اسلامی پنهانش کند را بر نمی تابیم . بعد تعجب می کنیم که چرا .قادر به ارتباط با نسل جوان نیستیم ؟چرا این نسل ما را درک نمی کند؟ فکر می کنیم الگوهای ما بهمان اندازه که برای ما مهم هستند برای نسل جوان و امروز ایران نیز مهم هستند ….
ادامه دارد