این روزها در رسانهها خبرهای اعدام به فراوانی دیده میشود؛ اعدام ۱۱ زندانی در زاهدان و زابل و قم و شیراز ،اعدام ملاء عام، اجرای حکم اعدام ۶ زندانی در زندانهای مختلف کشور در همین ردیف هستند.
در ایران، اعدامها و دستگیریهای خودسرانه در حالی افزایش مییابد که اعتراضها به تورم و گرانی، مردم را به خیابانها میآورد. سرکوب در حال افزایش است. بگیر و ببندهای مبارزه با به اصطلاح بدحجابی هم که خود داستانی جداگانه دارد.
در پاسخ به این موج اعدام میتوان گفت که این حاکمیت، تمامی تاروپودش با اعدام تنیده شده و با اعدام و سرکوب زنده است! میتوان گفت که این نظام قتل عام و کارش کشتار مردم به بهانههای مختلف است! خامنهای ضحاک ماردوشی است که با خون عزیزان وطن به حیات خودش ادامه می دهد.
علت این اعدامهای افسارگسیخته و پی در پی را باید در شکست پروژه رئیسی در تمامی زمینهها به ویژه در زمینه سرکوب جستجو کرد. مردم هر روز در کف خیابانها هستند و شعار مرگ بر رئيسی همه گیر شده است.
بنابراین اگر قبول داشته باشیم که حفظ این نظام فاسد و پس مانده به هر قیمت؛ تنها درد خامنهای است بنابراین میتوانیم به سادگی پاسخ این همه اعدامها را پیدا کنیم.
سرکوب دو ویترین برجسته بیرونی دارد یکی اعدام و دیگر زندان! و اگر روزی مردم متوجه بشوند که رژیم توان سرکوب خود را از دست داده؛ این آغاز پایان رژیم است یعنی همان طلسمی است که شکسته شده و گنجشک میتواند از دست مار خلاص شده و سر مار را به سنگ بکوبد. از این رو خامنهای «وحشیانه اعدام میکند تا به مردم این پیام را بدهد که ماشین سرکوب من از کار نیافتاده است».
بنابراین با حجم اعدامها میخواهد شکلک سرکوب دهه ۶۰ را در اذهان مردم مجددا بازسازی و نقاشی کند. ولی دیر آمدی! آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخته است! و اندکی تا طلوع صبح بیشتر باقی نمانده است!
https://t.me/NoToPrisonNoToExecution/40421