۱۷ مرداد، روزی نامبارک برای خبرنگاران!

ده‌ها روزنامه‌نگار از انجام رسالت خود محروم شده‌اند

۱۷مرداد برای هیچ خبرنگار و روزنامه‌نگار دغدغه‌مند ایرانی‌ای میمون و مبارک نیست، ۱۷ مرداد بوی خون می‌دهد؛ بوی خون محمود صارمی که خلاف تمام قواعد بین‌المللی و صنفی که بر حفظ جان خبرنگاران تاکید دارد، به دستور و اصرار علاالدین بروجردی نماینده ویژه ایران در زمان حمله طالبان به شهرهای افغانستان در مزار شریف ماند و به دست طالبان پاکستان کشته شد! بوی خون ۴۰ عکاس و خبرنگار مسافر هواپیمای C۱۳۰ را می‌دهد که ۳۰ دقیقه پس از پرواز سقوط کرد؛ بوی خون مهشاد و #ریحانه را می‌دهد که قربانی فریبکاری مدیران سازمان محیط‌ زیست در دروغ بزرگ احیای دریاچه ارومیه شدند.

هرچند جمهوری اسلامی و سازمان‌ها و نهادهای خصوصی و دولتی در تلاش‌اند با عبارت “روز خبرنگار مبارک” و بسته‌ها و کارت‌های هدیه حقیقت این روز را تحریف و حرفه روزنامه‌نگاری را بیش از پیش اخته و تحریریه‌ها را به واحدهای روابط‌عمومی خود تبدیل کنند اما حقیقت این روز به سبب تداوم نظام سانسور و سیاست‌های سرکوبگرانه آشکار است. این روز نمی‌تواند مبارک باشد چراکه:

۱. به سبب اجرای سیاست‌ خصوصی‌سازی جمهوری اسلامی و عدم اجرای قانون کار _هرچند نیم بند_ و در پی شیوع کرونا، تعداد بیشماری از روزنامه‌نگاران طی سال‌های اخیر یک شبه و بدون هیچ پشتوانه‌ای اخراج شدند. حتی آنهایی که از اخراج جان به در بردند، ناگزیر شدند با حداقل دستمزد و در بی‌شمار مورد، بدون برخورداری از حق بیمه خبرنگاری و کارگری، مصائب روزنامه‌نگاری را به دوش بکشند. علاوه بر این؛ افزایش ۵۷ درصدی حداقل دستمزد کارگران در سال جاری، داغ دیگری بود که بر تن اهالی رسانه نشست و موجب خانه‌نشینی یا تشدید استثمار در تحریریه شد. اغلب خبرنگارانی که خود مسئول نشر این خبر بودند، امروز از دریافت حداقل دستمزد محروم اند؛ چراکه هیچ تشکل صنفی مستقلی وجود ندارد که برای احقاق حقوق آنها به میدان بیاید!

۲. تنها تشکل صنفی این روزهای اهالی رسانه، “انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران” است که نه مستقل است، نه برآمده از رای فراگیر روزنامه‌نگاران و خبرنگاران. مهم‌ترین دلیل برای اثبات این ادعا، صدور مجوز آن توسط علی ربیعی، وزیر وقت کار، انحلال هیات مدیره نخستین و اعطای ریاست به رفیق قدیمی‌ و امنیتی‌اش، عباس عبدی است. آنچه طی سال‌های اخیر، در ماجرای اخراج‌های فله‌ای، تعدیل‌های بی‌سامان، بهره‌کشی و استثمار روزنامه‌نگاران، آزار جنسی در فضای رسانه و بازداشت‌های پی‌درپی و تهدیدهای مکرر روزنامه‌نگاران بر آنها رفت، ماحصل پیوند و بده بستان‌های هیات مدیره وابسته و فاسد این تشکل نامشروع با برادر عباد و دیگر نهادهای مالی و امنیتی بود!

۳. امروز نامبارک است، چراکه ده‌ها روزنامه‌نگار به سبب فشارهای امنیتی از انجام رسالت خویش که همانا آگاهی بخشی، اطلاع‌رسانی و افشای بی‌عدالتی، تبعیض و ناراستی‌ها و بی‌کفایتی‌هاست، محروم شده‌اند، عده‌ای دربند اند، عده‌ای در تبعید و عده‌ای دیگر برای نجات قلم‌هایشان از شر تیغ سانسور به اموری جز روزنامه‌نگاری روی آورده‌اند! امروز نامبارک است، چراکه سینا قلندری، روزنامه‌نگار محلی‌ای که ماجرای قتل مبینا سوری ۱۴ ساله توسط همسرش را منتشر کرده بود، در بیدادگاه جمهوری اسلامی برای اجرای حکم آماده می‌شود! سه سال قبل نیز در چنین روزی، مسعود کاظمی و مرضیه امیری تنها به جرم انجام رسالتشان در زندان‌ به سر می‌بردند!

حال رسالت هر روزنامه‌نگار آگاه و متعهدی آن است که برای احیای رسانه، به عنوان یکی از ارکان دموکراسی قدم به میدان مبارزه بگذارد، مقابل تهدیدها و سانسورها مقاومت کرده و با تشکل‌یابی مستقل، مقابل حذف سیستماتیک رسانه مستقل و وام‌داری روزنامه‌نگاران به نهادهای قدرت و ثروت را بگیرد؛ چراکه احقاق حقوق روزنامه‌نگاران در سایر سطوح در گرو این مهم است.

کانال سرخط