یکی از ویژگیهای مدرنیته قداستزدايى از اشخاص است
اولين مؤلفهٔ اجتنابناپذير مدرنيته، استدلالى بودن آن است. اين امر با تعبدى بودن فهم سنتى از دين تاريخى سازگار نيست [تعبد يعنى بگوييم الف، جيم است؛ چون y گفته است و نه به اعتبار دلايل سخن، بلکه به اعتبار شخصيت گوينده سخن، آنرا باور کنيم].
ويژگى دوم، نوعى بىاعتمادى به تاريخ است؛ تاریخ يک علم احتمالىست و نه قطعى. ويژگى عدم قطعيت، با توقف دين بر پذيرش چند حادثه تاريخى ناسازگار است [مثل به صليب کشيده شدن عيسى].
ويژگى سوم مدرنيته، اينجايى-اکنونى بودن است. اينجايى-اکنونى بودن يکى از معانى سکولاريسم است و معناى آن اين است که ما بتوانيم در مورد هر راه حلى که بر ما عرضه مىشود، در همين دنيا نوعى آزمون به عمل آوريم. معناى اينجايى و اکنونى بودن اين است که اگر کسى براى حل مساله يا رفع مشکلى راهى پيشنهاد کرد، آثار و نتايج آن راه بايد در همين دنيا مکشوف شود. اين به اين معنى نيست که انسان مدرن لزوما منکر زندگى پس از مرگ و آخرت است؛ اين مهم نيست؛ مهم اين است که آزمايشگاه او همين جاست.
️او فقط دنيا را آزمايشگاه مىداند. اگر شما به عنوان يک دين، براى حل مسأله و مشکلى راهى پيشنهاد کرديد، ولى بعد گفتيد، شما فعلاً همين راهى را که من گفتم در پيش بگيريد، نتايجش بعد از مرگ معلوم خواهد شد، اين براى انسان مدرن بسيار بى معناست. اگر دين ادعايى کرد، من بايد همين جا اثر اين ادعا را بيابم. حالا اگر آخرت بود، در آنجا هم ادامهٔ منطقى آن را مىيابم و مىبينم و اگر نبود، اين دنيا را از دست ندادهام. اين ويژگى سکولاريسم، با آخرتگرايى اديان و ديدگاهى که اديان نسبت به آخرت دارند، نمىخواند.
ويژگى چهارم مدرنيته، فروشکنى و تزلزل مابعدالطبيعههاى جامع و گسترده قديم است [که مدعى بودند که پاسخ هر سئوالى از شير مرغ تا جان آدميزاد در دکان حقيقتفروشى شان يافت مىشود].
پنجمين ويژگى، نوعى قداستزدايى از اشخاص است [در جهان قديم، ذهن عموم افراد، غالبا بىاختيار به سراغ نقد پيامبر و خدا نمىرفت و الان برعکس، بىاختيار مىرود].
ويژگى ششم، اين است که اديان تاريخى وابستگىهايى دارند که امروز انسان مدرن مىداند که اينها به خاطر لوکاليتى و مقطعى بودن اديان است [مثل زبان عربى و استفاده از تمثيلى مثل شتر و وصف حوريان بهشتى با چشمان درشت سياه و…؛ در صورتى که در آيين بودا از تمثيل فيل استفاده مىشود و يا شاعر ژاپنى مىگويد چشم معشوق من مثل خروس است، ولى معشوق تو چشمدرشت است]. اگر دين اسلام در عربستان نبود، نمىگفتند در بهشت شمس وجود ندارد؛ چرا که عرب از شمس عذاب مىدید.