طنین انداز شدن نام دختر آبی در زیر سایه سنگین ماموران امنیتی در استادیوم آزادی، ابوالفضل محققی

نامی که پیوسته تکرار خواهدشد: سحر و آزادی

سحر دختر آبی کیست که روز گذشته در نخستین حضور محدود زنان در استادیوم آزادی زیر نگاه سنگین ماموران امنیتی. نام او از زبان هزاران تماشاگر زن و مرد در فضای میدان آزادی طنین انداز گردید؟

نام دختری ریز نقش که در اعتراض به حاکمیت ،در اعتراض به حقوق پایمال شده انسانی خود و در اعتراض به دستگیری و زندانی که چندین شب آن را تجربه کرده و قرار بر تداوم شش ماهه آن بود!خود را به آتش کشید.

در جامعه بی‌حس و کرخت شده ما این آتش زدن بر خود جز مواردی نادری بود که شعله بر وجدان اجتماعی انداخت واین سوال بزرگ را پیش روی همگان نهاد دلیل این همه خودکشی بین جوانان چیست؟

چه اندوه عمیق، چه نیازهای بر آورده نشده ، چه فشار های سنگین اجتماعی وجود تازه بر بالیده با هزاران آرزو و تمنای فرزندان ما را چنین در هم می فشارد؟ که به آخرین راه حل احساسی بر آمده از دل خشم وعصیان دست می یازند و دست به خود کشی و خود سوزی می زنند؟

سایه کدام بختک بر بالای سر جوانان ما گشوده شده که این چنین ناامید، سر خورده و بی چشم انداز در تنهائی خود در جامعه ای که او را نمی بیند، درکش نمی کند ، از حداقل حقوق ساده و انسانیش محروم می نماید و به انزوایش می کشاند! دندان خشم بر جگر فسرده می‌فشارد و تن به مرگ می‌سپارد.

مرگی که او را از این همه درد رهائی می بخشد.

تمامی این خود کشی ها اعتراض است ! درد است! در هم شکستن غرور جوانی ، در هم شکستن دنیایی آرزوست ! توجه دادن است به من و تو و طلبیدن یاری است!

جوانی سرازیر شدن دنیایی رویا،خواسته همراه با قدرت است که بر مینای رشد فیزیکی و شکفتن توانائی های معین در درون نوجوانان که پا به جوانی می گذارند شکوفه می زند و سرشارشان می سازد.

آن چنان که فکر می کنند قادر به شکافتن سقف فلک هستند. هیچ اراده نمی تواند مانع از این شکافتن و در انداختن طرح نو و ادامه راه آن ها شود و آن ها را از رفتن بازدارد.

این همه باور به خود! این همه شور! بزرگترین و زیباترین هدیه زندگی است که در مقطعی از حیات به انسان داده می شود.

جامعه انسانی ، باز و دموکراتیک، سازمان یافته بر اساس خرد و همرایی و تعامل و پاسخ گو به نیاز جوانان ، تلاش می کند این دوره زمانی را در یابد و آن را به بهترین نحوی در راستای شادی بخشیدن به دنیای جوانی و ایجاد فضایی باب طبع جوانان سازمان دهد.

جامعه ای پرشور بنا کند آمیخته با روح جوانی و شادابی. دنیایی بسازد که انرژی ، خلاقیت و سازندگی متعهدانه جوانان در آن شکوفا گردد و حیات اجتماعی سعادتمندانه تداوم و گسترش یابد. چرا که انسان به خصوص جوانان به اعتبار چشم انداز های شادی بخش و امید آفرین است که نیرو می گیرند و تلاش می نمایند.

خود سوزی سحر خدایاری در گذشته ای نه چندان دور، ظاهر شدن امروز سپیده رشنو با پیکری در هم شکسته و چشمانی کبود شده از مشت های فرود آمده بر صورت نشانه بزرگ ودرد آورعملکرد چهل ساله این حکومت و محرومیتی است که بر نسل جوان ایران تحمیل می گردد.

زندگی در سایه چنین حکومتی دردی است جانکاه!

سپردن اختیار خود به دست مردی خود شیفته ،مستبد که خود را اختیار دار جان و مال مردم می داند. بخود حق می دهد حتی بر مسئله مرگ وزندگی مردم دخالت کند .امر بر جلوگیری از ورود واکسن کرونا دهد! باعث مرگ هزاران نفر گردد! بی آن که به احدی جوابگو باشد.مردی که چشم بر میلیون ها دزدی و فساد در دستگاه حکومتی می بندد وبا وقاحت خواهان سرپوش نهادن بر آن وکش ندادن مسئله می شود.اما امر حجاب را چنان برجسته می سازد که گویا مسئله ای فراتر از حجاب در این کشور آفت زده آخوندی وجود ندارد!

خود شیفته ای که جوانان هیئتی و مذهبی و عقده ای را به کسوت آتش به اختیاران در می آورد و به آن ها قدرت می بخشد و اجازه می دهد که تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر زندگی اکثریت جوانان را زیر نگاه عقب مانده خود بگیرند وبا عقب ماندگی حاصل از ذهنی معیوب و مانده در زیر بار تحجری هزار ساله با حمایت نیرو های سرکوب عرصه بر آن ها تنگتر سازند.

نگاهی که شامل هیچ آقازاده و آخوند زاده دزد،فاسد ،عیاش و بی همه چیز نمی شود.

آتش آن ها گشوده بر سمت اکثریت جوانانی است که تن به حکومت و قوانین ارتجاعی آن نمی دهند. حکومتی که دزدی بنام قالیباف را بر راس قوه مقننه می نشاند و جنایتکار دون مایه ای بنام رئیسی را در راس قوه مجریه قرار می دهد و فاسدی دیگر را بر قوه قضائیه منسوب می کند!

جوانانی که می خواهند در سیمای جوان امروز مدرن آگاه به حقوق خود و مشتاق در جهت یک زندگی آسوده و آزاد در صحنه زندگی ظاهر شوند.

دستگاه اطلاعاتی و قضائی حکومت در حمایت از این جانیان کوچک آتش به اختیار تمام قد سر آن ها ایستاده و با دستگیری ، شکنجه و دادن حکم های سنگین بر معترضان حکومتی که این همه فساد و اجحاف را نمی پذیرند عملا خاک در چشم مردم می پاشند و نسق کشی می کند!چشم زهر می گیرد.

کاری که دیروز با سحر خدایاری کردند به مرز جنونش کشاندند و امروز با سپیده رشنو می کنند. با دختر جوانی که اجباری بودن حجاب را بر نمی تابد زبان به اعتراض می گشاید. تاوان دلیری و سرپیچی از قانون استبدادی را با شکنجه زندان و دادخواستی سنگین از سوی دستگاه تفتیش و قضا می پردازد .

مبارزه ای نا برابر در جریان.

چه کسانی؟

چه عواملی؟

کدام ساختاری؟ است که عقوبتی چنین سنگین را بر معترضان بخصوص بر معترضان جوان روا می دارد؟

فشاری چنین سنگین که سحر را به جائی می رساند که جان بر آتش نهد تا روح آزرده خود خلاص کند.

سپیده رشنو را از پشت میز نوشتن و خلق کردن برمی دارد و به کنج زندان می نشاند؟

سحر در مبارزه با استبداد حاکم شیوه تن به آتش سپردن را انتخاب کرد.تسلیم نشدن و جان باختن ولو برای خواسته ای کوچک که حق او و قدرت او بود.

آتش بر جان زد باشد که شر زه ای از آن بر دل های سرد گشته ما در زمستان حکومت اسلامی بیفتد و پیامی روشن به همه ما برساند.

خاموش ننشینید!

جوابم دهید! به کدامین گناه؟ تا کی ؟ باید در آتش خود بسوزم ؟

بنگرید برمن!

بنگرید بر جوانان این سرزمین ” با کشورم چه رفته است ؟”

پبامی روش که همیشه بر فراز سر ما در حرکت است.

در هر فرصتی از زبان جان های دردمند و به فغان آمده این ملت تکرار می گردد.حتی اگر در نخستین روز گشوده شدن درهای میدان آزادی باشدبا هزار اما و اگر! قول و قرار حکومتیان در رضایت دادن به حضور محدود زنان در میدان آزادی بدون هیچ شعاری!

اما کسی نمی تواند مانع از حضور یک روح آزاد شده گردد. روح آزاد سحر در میدان آزادی فارغ البال می گردد .نام او که در هوای آزادی جان باخت با هزار زبان تکرار می شود.

روحی که همیشه در میدان آزادی حضور خواهد داشت!

نامی که پیوسته تکرار خواهد شد! سحر و آزادی